حاشيه بر متن

*خيلي دوست نداشتم حالا كه پس از مدت‌ها يك پست شعر گذاشته‌ام تا چند روزي پست جديد بنويسم. اما خب نوشتن گاهي جنون دارد و نمي‌شود كاري‌ش كرد.

مدتي بود به يكي از دوستان مشغول در خبرآنلاين گفته بودم كه دوست دارم درباره نكته‌اي مربوط به سريال تلويزيوني مختارنامه چيزي بنويسم. بله خب يك يادداشت هم طرح و اجرا دارد. به لطف دوست ارجمند، پس از چندي اين دست و آن دست كردن، نيم ساعتي نشستم و نوشتم و رفتم به چند روزي دوري از اينترنت. يادداشت هم در خبرآنلاين با اين عنوان منتشر شد:

اشتباه بزرگ ميرباقري در مختارنامه

ديروز خبردار شدم كه دو روزي است كه اين يادداشت پربازديدكننده‌ترين مطلب سايت بوده و امروز هم با يك جست‌وجوي ساده گوگلي مطلع شدم كه به شكل پرشماري در سايت‌هاي اينترنتي ديگر هم انعكاس يافته و در برخي از آن‌ها هم مانند جهان‌نيوز، عنوان پربيننده‌ترين مطلب روز بخش فرهنگ و هنر سايت را به خود اختصاص داده. با چند نفر از دوستان نويسنده و شاعر هم كه تماس‌هايي داشتم اطلاع مي‌دادند كه يادداشت را خوانده‌آند و درباره‌اش نظر مي‌دادند.

شايد براي لحظه‌هايي خوشحال شدم موضوعي كه به‌نظرم خيلي مهم بوده، چقدر مخاطب پيدا كرده و ديده و شنيده شده است.

اما وقتي نظرات برخي از خوانندگان را در اين سايت‌ها خواندم، ديدم كه اي دل غافل، در برابر برخي كه موضوع يادداشت را به‌خوبي درك كرده بودند، در نزد بسياري انگار فقط به‌خاطر حاشيه‌هايش ديده و خوانده شده است، نه موضوع مغز مطلب. كلا اين روزها حاشيه بدجوري بر متن غلبه يافته است. نمونه‌هايش را در فرهنگ و هنر و ورزش و سياست و ديگر جنبه‌هاي اجتماع به‌وضوح مي‌توان ديد.

*پنجشنبه ازسوي جناب آقاي يوسف عليخاني و جناب آقاي ميثم نبي دعوت بودم نشر آموت، براي نشست نقد مجموعه شعر جناب آقاي عليرضا روشن، همراه با جناب آقاي مجتبي پورمحسن. به‌نظرم جلسه خوبي بود و بحثي جذاب درگرفت درباره حركت‌هاي ساختارشكن در حوزه زبان شعر چند دهه اخير و حركت‌هايي كه در عين سادگي، اصيل‌تر و ماناتر مي‌دانمشان. حيف كه متن نشست به‌صورت كامل پياده نشده و خلاصه‌اي از آن، توسط خبرگزاري مهر، خبرگزاري كتاب ايران و سايت ماندگار منتشر شده است. خيلي دوست دارم متن كامل نشست به‌همت يكي از دوستان در روزهاي آتي در جايي منتشر شود، اما عجالتا اين‌را بخوانيد: «کتاب نیست»

* اين‌كه در پست پايين مي‌خوانيد، قصه يا حكايت يا ماجراي مردي است:

اين قصه مردي است...

پروانه‌اي كه در شهر سرگردان است

هنوز خوش‌ خط و خال

                       به هر سو مي‌وزد

اما هيچ‌كس نمي‌داند

- حتا اداره ثبت احوال -

                     كه من چگونه در اين شهر تلف شدم!

شايد مثل تراكتوري كه سلطان صريح دشت‌هاست

اما وقتي به خيابان‌هاي حاشيه مي‌رسد

بدون آن‌كه حتا مجال يابد عورتش را بپوشاند،

                                   صرفا ملالت‌بار است

ولي به هر حال

اين ماجراي مردي نيست

كه مي‌خواهد از شهر به دشت بگريزد

ماجراي كسي است كه دوست دارد

از شهرش به شهري مهاجرت كند

كه زبانش مشترك نيست

و هيچ‌كس در آن

به پادشاهي كوروش

و عظمت تخت جمشيد نمي‌نازد

و در عين حال

دل مردمش

براي يك كاسه آش شله‌قلمكار

در خيابان مولوي

لك نزده است

بله همسر عزيزم!

حكايت من و اين زندگي

حكايت مردي است

                  كه به مرحله طلاق رسيده است

- هرچند هنوز به خاطره‌ها دل‌خوش است

                                            

نوعي نگاه، ناگفته نماند

وقتي مي‌خواهي پيشنهادي بدهي كه مخاطبش دقيقا مشخص نيست يا تعداد پرشماري را با تنوع سلايق دربر مي‌گيرد، پس تصميم و رفتار هوشمندانه اين مي‌شود كه پيشنهادت خيلي تخصصي نشود و سليقه محدودي را دربر نگيرد. چراكه احتمال به خطا رفتن آن زياد مي‌شود. به همين دليل ترجيح مي‌دهم از بين كتاب‌هايي كه اخيرا خوانده‌ام، با در نظر گرفتن الزام انتخاب از كتاب‌هاي تازه منتشرشده، دو كتابي را براي خواندن پيشتنهاد دهم كه هم خواندن آن‌ها براي طيف وسيع‌تري از مخاطبان اين صفحه و ستون، از مطلوبيت لازم برخوردار باشد، هم اين‌كه پس از خواندن آن، احتمال اين‌كه آنان نيز با من هم‌عقيده شوند كه انتخاب خوبي بود، بالا باشد.

كتاب نخست، «نوعي نگاه» نام دارد كه مؤسسه انتشاراتي تصوير آن‌را عرضه كرده است. اين كتاب درواقع مجموعه‌اي است از حرف‌ها و ديدگاه‌هاي عباس كيارستمي درباره سينماي كيارستمي. به‌عبارت دقيق‌تر، با پياده‌سازي "دري رضايي" و همت "سيف‌الله صمديان" در انتشار محتواي يك كارگاه فيلم كيارستمي درباره فيلم "ده"، صحبت‌هاي او در "پشت صحنه فيلم پنج" و يك كارگاه فيلم عمومي‌اش، همه آن‌چه را كه درباره سينماي منحصربه‌فرد كيارستمي لازم است بدانيد، با زباني بسيار ساده دريافت خواهيد كرد. اساسا دنياي فيلمسازي كيارستمي دنياي سهل و ممتنعي است. جاي ديگر هم گفته‌ام كه براي نمونه، شعرهاي احمدرضا احمدي سهل و ممتنع هستند. يعني در عين حالي‌كه بسيار ساده به نظر مي‌رسند، كافي است اراده كنيد مانند آن‌ها را خلق كنيد تا ببينيد كه چه كار دشوار و شايد برايتان نشدني است. فيلم‌هاي كيارستمي هم چنين وضعيتي دارند؛ يعني درحالي‌كه بسيار ساده ساخته شده‌اند، اما آثاري هستند كه چون بسيار منحصربه‌فرد بوده‌اند و ساختن آن‌ها هم كار هر كسي نبوده، جايگاه ويژه‌اي حتي در سطح جهاني يافته‌اند.

حال كيارستمي در مباحث اين كتاب توضيح مي‌دهد كه فلسفه شكل‌گيري آثارش بدين‌صورت چيست، چرا مثلا از واژه‌هاي كات و اكشن! استفاده نمي‌كند، چرا از حضور نابازيگران بهره مي‌جويد، چرا فيلم‌هايش فيلمنامه مشخصي از پيش ندارند، چرا عوامل گروهش را محدود و بر چه مبنايي ديالوگ‌هايش را انتخاب مي‌كند يا تغيير مي‌دهد، و موارد ديگري از اين دست.

اما كتاب ديگر در انتخاب‌هاي من، طبعا در حوزه ادبيات و شعر است. مجموعه شعر "ناگفته‌ نماند" از زهير توكلي كه تعداد بسياري از رباعي‌هاي او را دربر مي گيرد. اين كتاب علاوه بر محتوايش، بيشتر از اين جهت براي من جالب بود كه خالق چنين مجموعه‌اي، با حدود تنها 550 رباعي در اين كتاب كه كاملا جدي هستند و هم واژه‌هايي چون مي و خم در آن‌ها يافت مي‌شود و هم واژه‌ها و مفهوم‌هايي بسيار مدرن و به‌روز، چرا به‌عنوان يك رباعي‌سرا در كشور شناخته نمي‌شود؟! مجال صحبت كردن درباره ويژگي‌ها و حال و هواي رباعي‌هاي توكلي اينجا نيست، اما با فرض اين‌كه سراينده چنين شعرهايي قطعا يك رباعي‌سراي حرفه‌يي است، علت كمتر ديده شدن او را در اين مقام، بيشتر در سه محور مي‌بينم؛ يكي اين‌كه زهير توكلي جزو آن دسته از اهالي ادبيات است كه به دلايلي، بيشتر روزنامه‌نگار ادبي شناخته مي‌شوند تا خالق آثار ادبي. در ادامه اين‌كه امثال توكلي كساني هستند كه پل ارتقاي بسياري از اهالي امروز و فرداي سطوح بالاي ادبيات و فرهنگ كشور مي‌شوند، اما متاسفانه از قدرشناسي‌ها و حسن رفتارهاي از پل گذشتگان، در جهت رسيدن به جايگاه بحقشان، معمولا محروم مي‌شوند.

دست آخر هم اين‌كه مجموعه رباعي ديگر او "ميخانقاه" را انتشارات سوره منتشر مي‌كند كه عملا اين‌گونه كتاب‌هايش ديده نمي‌شود و كتاب مورد اشاره ما را هم انتشارات "تكا"ي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كه به‌رغم هزينه چندين ميلياردي‌اش از بودجه بيت‌المال، چنان رفتار ناخوشايندي با آثار منتشره داشته كه حكايت پيدا كردن همين اثر ازسوي نگارنده براي مطالعه آن، خود حديث گويايي است كه براي هر كدام از شما نيز ممكن است پيش بيايد.

  روزنامه خبر جنوب شماره ۸۷۷۰ - ۱۲ مرداد ۱۳۹۰ 

كرامت انساني؟!

رژيم آل خليفه پزشكان را به‌خاطر مداواي زخمي‌هاي تظاهرات بحرين شكنجه مي‌كند، ۱۲۰ نفر در يك روز در سوريه كشته مي‌شوند و دولتمردان براي بشار اسد هورا مي‌كشند و تانك‌ها از روي جنازه آزادي‌خواهان رد مي‌شوند، رژيم قذافي با مزدورانش مردم خود را بمب‌باران مي‌كند، نژادپرست نروژي ۱۰۰ نفر را با يك رگبار مي‌كشد، شركت شل با هم چنان گندي به محيط زيست نيجريه مي‌زند كه مي‌گويند ۴۵ سال طول مي‌كشد تا پاك شود، ۲۹ هزار كودك زير پنج سال سوماليايي در اثر گرسنگي مرده‌اند، تلويزيون مصاحبه زوركي با جوان‌هايي را - در مقام مجرم - پخش مي‌كند كه روي هم آب پاشيده‌اند، فقر و ظلم و جرم و فحشا در بعضي جاهاي جهان! بيداد مي‌كند، آن‌وقت يك نفر از محمود دولت‌آبادي مي‌پرسد دغدغه ملي‌اش چيست، او هم پاسخ مي‌گويد "سرنوشت ملي"!

مي‌گويم، سرنوشت انسان چه مي‌شود؟!   

اينجا چه جايي است؟!

* وقتي پس از سال‌ها به تئاتر مي‌روي و دنبال طبق عددهاي درج‌شده برروي بليت به دنبال صندلي‌ات مي‌گردي كه ناگهان به يه صفحه زمخت با چهار پيچ بلند بيرون‌زده از صندلي براي نشستن مواجه مي‌شوي، وقتي در مهم‌ترين سالن تئاتر كشور، يعني سالن اصلي تئاتر شهر، صداي مكالمه ضمخت كارگران در فضاي سالن علاوه بر بازيگران، توي تماشاچي را هم كلافه مي‌كند، وقتي سينما مي‌روي، به يك سينماي معرفي‌شده به‌عنوان درجه ۱ و اول از ديدن صندلي‌هاي ۴۰ساله‌اش شوكه مي‌شوي و بعد از كيفيت تصوير و صدا، وقتي لوح فشرده! فيلم با مجوز رسمي از وزارت الكي مي‌خري و به خانه مي‌بري و در كمال احساسات خانوادگي مي‌نشيني پاي فيلم ديدن، اما سي‌دي دوم باز نمي‌شود و فيلم نصفه مي‌ماند، وقتي پس از كلي گشتن كتاب جديدي مي خري اما برخي از صفحه‌هايش سفيدند و برخي هم برعكس صحافي شده‌اند، يكي‌يكي خبرهاي اقتصادي و اجتماعي و واقعيت‌هايشان در جلو چشم ذهنت رژه مي‌روند، يكي يكي به‌ياد آدم‌هاي حوزه اقتصاد و اجتماع مي‌افتي، از جزء به كل مي‌روي و از كل به جزء برمي‌گردي، فقط از خودت مي‌پرسي، اينجا چه جايي است براي زندگي؟!

* چند ساعتي در همين حال و هوايي، كه اين مصاحبه را كه مي‌خواني، ابعاد تكان‌دهنده‌اي درش مي‌بيني: ايسنا

آن‌وقت همچين آدم‌هايي هم پيدا مي‌شوند: ايسنا

* اين روزها با همين حال و هواها شعرهايي گفته‌ام كه شايد يكي يا برخي‌شان پست بعدي باشند.

* شنيدم كه در جلسه‌اي در حوزه هنري به جواد مجابي به‌خاطر حرف‌هاي اخيرش درباره طنز، بد و بي‌راه گفته‌اند و گفته‌اند كه تو برو روشنفكري‌ات را بكن.

باز برگشتم و حرف‌هايش را در جلسه "عصر روشن" و مصاحبه با ايسنا مي‌خوانم، از استخوانداري حرف‌هايش، حرف‌هايي كه به‌خاطرش فخشش مي‌دهند، بيشتر لذت مي‌برم و باز مي‌گويم، عجب آدم‌هايي پيدا مي‌شوند!

بگذريم. ولي راستي اينجا كجاست؟!

حرف‌هاي صريح در عصر روشن جديد

             محمودي ايرانمهر، آذرآيين و بهرامي

پانزدهمين نشست "عصر روشن" هم برگزار شد. تا حدود زياد و با توجه به شرايط و الزام‌ها، رضايت‌آور بود. با قباد آذرآيين و عليرضا محمودي درباره "تقابل شهري و روستايي در متن و حاشيه ادبيات" صحبت كرديم، كه علاوه بر سينا دادخواه، اميرحسين يزدان‌بد، علي چنگيزي و محمداسماعيل حاج‌عليان كه علاوه بر خواندن داستان‌هاي زيبايشان، در بحث نيز مشاركت داشتند، محمود حسيني‌زاد، سيروس نفيسي، يوسف انصاري و آراز بارقسيان نيز جمع را با طرح ديدگاه‌هايشان همراهي كردند.

از همه اين بزرگواران و آن بزرگواران اهل ادبيات و رسانه كه در جمع ما حاضر و شنونده بودند و از اين طريق به غناي آن افزودند، خاضعانه سپاسگزارم.

گزارش‌ها و بازخوردهاي نشست را در اين گزينه‌ها مي‌توانيد بخوانيد:

++ ايسنا

تقابلي در عصر روشن + جايزه خبرنگاران

«عصر روشن» بررسي مي‌كند:
«تقابل شهري و روستايي در ادبيات»

سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
1390/05/04
07-26-2011
14:04:55
9005-03080: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

پانزدهمين نشست از سلسله نشست‌هاي فرهنگي «عصر روشن» با بررسي موضوع «تقابل شهري و روستايي در متن و حاشيه‌ي ادبيات معاصر» برگزار مي‌شود.

به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجوان ايران (ايسنا)، در اين نشست كه روز پنج‌شنبه، ششم مردادماه، برگزار خواهد شد، جمعي از داستان‌نويسان از جمله: اميرحسين يزدان‌بد، سينا دادخواه، محمداسماعيل حاج‌عليان و علي چنگيزي به خواندن آثاري داستاني براي حاضران خواهند پرداخت.

همچنين بنا بر اعلام، در جريان ميزگرد اين نشست، قباد آذرآيين، عليرضا محمودي ايرانمهر، عليرضا بهرامي (دبير نشست‌هاي عصر روشن) و ديگر كارشناسان حاضر در نشست كه برخي از آنان چهره‌هاي شناخته‌شده به‌عنوان نويسندگاني با فضاهايي روستايي يا شهري در آثارشان هستند، به كندوكاو درباره‌ي ويژگي‌ها، نقاط اشتراك و تفاوت و نيز حاشيه‌هاي به‌وجودآمده در قالب ادبيات روستايي و شهري مي‌پردازند.

انتهاي پيام

همين خبر در خبرگزاري مهر:

بهرامی به مهر خبر داد:
بررسی ویژگی‌های ادبیات شهری و روستایی در «عصر روشن»
پانزدهمین نشست ادبی «عصر روشن» به بررسی ادبیات شهری و روستایی و ویژگی‌های این دو نوع ادبیات اختصاص دارد.

علیرضا بهرامی دبیر این نشست‌ها در گفتگو با خبرنگار مهر، درباره موضوع پانزدهمین نشست «عصر روشن» گفت: این جلسه به مسئله ادبیات شهری و روستایی، ویژگی‌های آنها، تفاوت‌ها و وجوه اشتراکشان اختصاص دارد و این موضوع در میزگردی با حضور قباد آذرآئین، علیرضا محمودی ایرانمهر و علیرضا بهرامی بررسی می‌شود.

وی دلیل انتخاب این موضوع را تقسیم‌بندی‌های رایج در این باره و تقابل‌هایی که از سوی برخی جریان‌های ادبی کشور میان این دو ایجاد شده است، عنوان کرد و افزود: قصد داریم به این سئوال پاسخ دهیم که آیا اساساً می‌توان تعریف مشخصی از ادبیات شهری یا روستایی داشت و اگر آری، آیا می‌توان حکم داد که یک اثر ادبی به صرف روستایی یا شهری بودنش، اثری موفق یا ناکام است؟

دبیر نشست‌های عصر روشن اضافه کرد: در نشست هفته جاری تعدادی از داستان‌نویسان از جمله سینا دادخواه، محمداسماعیل حاج‌علیان، امیرحسین یزدان‌بُد و علی چنگیزی که در افواه اینگونه مطرح است که روستایی یا شهری می‌نویسند، داستان‌خوانی می‌کنند.

به گفته بهرامی، پانزددهمین نشست ادبی «عصر روشن» ساعت 17 پنجشنبه هفته جاری 6 مرداد در کتابسرای روشن واقع در خیابان سمیه، نرسیده به تقاطع خیابان شهید مفتح برگزار می‌شود. 

+ همين خبر در خبرآنلاين

+ در خبرگزاري كار ايران - ايلنا

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

فراخوان ششمين دوره‌ي جايزه‌ي شعر «خبرنگاران»

سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
1390/05/04
07-26-2011
11:24:38
9005-02825: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

ششمين دوره‌ي جايزه‌ي شعر «خبرنگاران» در دو بخش كتاب و ويژه و با داوري 10 نفر از خبرنگاران حوزه‌ي شعر و ادبيات برگزار مي‌شود.

به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در بخش كتاب، آن دسته از شاعران و ناشراني كه در سال 1389 مجموعه‌ي شعر منتشر كرده‌اند، مي‌توانند با توجه به شرايط زير در اين بخش شركت كنند:

1- كتاب در سال 1389 منتشر و در شناسنامه‌ي كتاب ذكر شده باشد

2- چاپ اول و به زبان فارسي باشد

3- برگزيده‌ي اشعار نباشد

علاقه‌مندان مي‌توانند پنج نسخه از اثر خود را تا تاريخ پايان شهريورماه 1390 به نشاني تهران، صندوق پستي 3496 – 16765، دبيرخانه‌ي جايزه‌ي شعر خبرنگاران بفرستند.

در بخش ويژه نيز آن‌ دسته از شاعراني كه تاكنون كتاب منتشر نكرده‌اند، با توجه به شرايط زير مي‌توانند آثار خود را به نشاني sherekhabarnegar@gmail.com ارسال كنند:

‌1) علاقه‌منداني که در اين بخش شرکت مي‌کنند، نبايد تا کنون (چه در سال‌هاي گذشته و چه در سال جاري) كتاب منتشر کرده يا براي انتشار به ناشري سپرده باشند.

‌2) شعرها بايد به زبان فارسي باشد.

‌3) تعداد شعرها بايد بين ‌40 تا ‌50 قطعه بوده و در صورتي كه شعرها اين تعداد نباشد، لازم است تعداد صفحات شعرهاي ارسالي بين 80 تا ‌100 صفحه باشد.

‌4) آثار بايد در فرمت ويندوز word 2003 يا word 2007 باشد. از ارسال اثر در قالب ‌pdf خودداري شود.

‌5) حضور در اين بخش براي تمامي شاعران فارسي‌زبان داخل و خارج كشور آزاد است.

در اين بخش علاقه‌مندان مي‌توانند تا پايان شهريورماه 1390 شعرهاي خود را ارسال كنند.

داوران بخش كتاب را عليرضا بهرامي، ساره دستاران، ياسين نمكچيان، لادن نيكنام و محمد ولي‌زاده و بخش ويژه را محمدهاشم اكبرياني، محسن بوالحسني، پوريا سوري، عليرضا عباسي و محسن فرجي تشكيل مي‌دهند.

انتهاي پيام

كد خبر: 9005-02825

+ همين خبر در خبرگزاري كار ايران - ايلنا

+ همين خبر در خبرگزاري مهر

تناقض

امروز مثل خيلي‌ها متني را از طريق اي‌ميل دريافت كردم، منسوب به يكي از بازيگران تازه‌كار سينماي ايران، درباره برخي رفتارهاي مذموم. شايد با بيان آن چندان موافق نبودم و حتا با بنيان آن، اما به نظرم رسيد اين نكته كه:

اهالي فرهنگ، هنر و رسانه ما همواره به بسياري از رفتارها و خصلت‌هاي نادرست، ازجمله نبود صداقت، دروغ، ريا و خيلي چيزهاي ديگر در عرصه‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، ورزشي و ساير جنبه‌هاي جامعه ما معترض بوده‌اند. گاهي هم به وجود اين موارد در عرصه‌هاي فرهنگي و هنري كشور، بويژه در حوزه مديريتي. البته معمولا هم در موضع برائت خود و ايراد اتهام و محكوميت نسبت به ديگران.

به نظرت مي‌خواهم به بحثي اثباتي، جنجالي و شايد هم تكراري وارد شوم مبني بر اين‌كه اين مسائل، گريبان معترضان، منتقدان و اتهام زنندگان را هم گرفته است؟ قطعا اين‌گونه نيست كه نه توانش را دارم، نه توانش را و نه توانش را! كه اگر اين‌گونه بود، در چند پست قبل مي‌نوشتم كه چرا فوتبال ما برآيندي از جامعه ماست، كه حالا به اين برسيم كه فرهنگ و هنر ما نيز تابعي است از شرايط عمومي جامعه ما.

مخصوصا براي مني كه اين روزها - شايد به‌علت آن‌كه از شهرم، مردمم و كارم زده شده‌ام (رعايت كردم كه نگويم متنفرم) - بيشتر تعطيلاتم را در كوه و بيابان، و ديدار جايگاه يا آرامگاه بازيد بسطامي و ابوالحسن خرقاني گرفته تا  حسن صباح و اولجايتو و مردان نمكي و حسام‌الدين چلبي و ملا حسن كاشي و شهيد ثالث و حمدالله مستوفي و شيخ احمد غزالي مي‌گذرانم، چنين بحثي خارج از توان است.

فقط به نمونه‌اي سطحي اشاره مي‌كنم كه خود نشاني از عمق مطلب است:

فريدون جيراني برنامه تلويزيوني هفت را مي‌سازد؛ حال كاري ندارم به اين‌كه چرا فيلم خوب نمي‌سازد و در ۶۰ سالگي و حدي از اعتبارش، با چه هدفي چنين برنامه‌اي توليد مي‌كند، و به تناقض‌هايي عجيب دچار مي‌شود. مي‌خواهم كمي درباره اين تناقض‌ها حرف بزنم.

يك روز كه فيلمي از يك هنرپيشه زن سابق يا همان فريماه فرجامي معروف را پخش مي‌كند، در پي بسياري از واكنش‌ها، بيانيه صادر مي‌كند و در برنامه‌اش مي‌خواند كه اين چه وضعي است كه به همه چيز با نگاه توهم توطئه مي‌نگريد و چرا سعه صدرتان را بالا نمي‌بريد؟ اما يك روز در همين برنامه نسبت به اقدام همكارانش در پي طرح يك نظرسنجي پيامكي درباره خود او چنان برمي‌آشوبد كه گويي چه اتفاق بزرگي رخ داده كه آن سعه صدر و بياييد با هم روراست باشيم و اين چيزها ديگر جواب نمي‌دهد. زماني ديگر در حالي‌كه ميهمانان برخي برنامه‌ها و برخي مخاطبانش را مورد خطاب قرار مي‌دهد كه ظرفيت و تحملشان را بالا ببرند، در كمال تعجب مي‌شنوي او كه خود برنامه‌ساز است، يك برنامه راديويي را كه درباره فيلم او بوده، به‌دليل ديگاه‌هاي انتقادي منتقدانش، نيمه‌كاره ترك مي‌كند! جالب‌تر آن‌كه به خبرنگاري كه با او تماس مي‌گيرد تا براي يك مجله درباره فيلم روي اكرانش مصاحبه كند، با افتخار مي‌گويد من يك و نيم سال است كه با رسانه‌اي گفت‌وگو نكرده‌ام! الان هم در حال عزيمت براي انجام يك مصاحبه با پيمان قاسم‌خاني هستم، پس وقت ندارم.

علي معلم كه در برنامه هفت حاضر شده تا از انتخابش در جشنواره فيلم فجر و كلا فيلم جرم مسعود كيميايي دفاع كند، كلي حرف مي‌زند درباره اين‌كه چقدر خوب است بياييد ياد بگيريم درباره كسي كه حضور ندارد صحبت نكنيم و حرف‌هايمان را رودررو بزنيم و از اين دست پندهاي حكيمانه؛ كه چه؟ فريبرز عرب‌نيا كه پيش از او در استوديو بوده، اتفاقا به‌نوعي در حضور نصف و نيمه معلم انتقادي به تهيه‌كنندگاني كرده كه معلم به خود گرفته است. او اما فراموش كرده كه در زمان جشنواره، از همين تريبون، نسبت به رضا ميركريمي، آن‌هم به‌خاطر يك اظهار نظر كلي‌اش درباره هيات داوران، درحالي‌كه آن حضور نصف و نيمه را هم نداشت، چه تندي‌ها و توهين‌ها كه نكرد!

مسعود فراستي در برنامه هفت، نسبت به حضور نيافتن پيمان قاسم‌خاني در استوديو براي پاسخگويي به عملكردش در نوشتن فيلمنامه انتقاد مي‌كند و با لحن تمسخرآميزي مي‌گويد نمي‌آيم و وقت ندارم و اين بازي‌ها كه اصلا پذيرفته نيست. كافي است همين الان با خود او تماس بگيريد و بخواهيد درباره عملكردش در اين برنامه توضيح دهد، مانند همه خبرنگاراني كه پيش از اين با او تماس گرفته‌اند، با اين پاسخ مواجه مي‌شويد كه من وقت اضافه ندارم كه...

تازه خوب شد توانش را نداشتم كه بنويسم، شانس آوردي، وگرنه هزارها مثال ديگر هم هست كه مي‌توانم اينجا بياورم كه حاكي از آن باشد كه جامعه فرهنگي و هنري ما و وزنه‌هايش را چنان تناقض تنفربرانگيزي گرفته كه از همين نكته‌هاي كوچك شروع مي‌شود، تا عرصه شرف و صداقتشان كه به‌شدت آلوده است.     

بگذريم، اصلا به من چه اين‌همه دشمن‌تراشي؟!