فراخوان پنجمين جايزه‌ي شعر خبرنگاران اعلام شد

سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
1389/05/30
08-21-2010
13:28:33
8905-18068: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

فراخوان پنجمين دوره‌ي جايزه‌ي شعر خبرنگاران در دو بخش كتاب سال و شاعران بدون كتاب منتشر شد.

به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،‌ پنجمين دوره‌ي جايزه‌ي شعر خبرنگاران از كليه‌ي شاعران و ناشراني كه در سال 1388، كتاب شعر به زبان فارسي منتشر كرده‌اند، دعوت كرده تا آثار خود را به دبيرخانه‌ي اين جايزه بفرستند.

شرايط شركت در اين دوره از جايزه‌ي شعر خبرنگاران به اين شرح است: كتاب در سال 1388 منتشر و تاريخ انتشار در شناسنامه‌ي آن ذكر شده باشد؛ كتاب چاپ اول باشد؛ و ديگر اين‌كه كتاب‌، برگزيده‌ي آثار شاعر نباشد.

علاقه‌مندان مي‌توانند پنج نسخه از اثر خود را تا پايان آبان‌ماه سال جاري (1389) به نشاني: تهران، صندوق پستي 3496 – 16765، دبيرخانه‌ي جايزه‌ي شعر خبرنگاران بفرستند.

در اين دوره از جايزه از اثر يا آثار برگزيده تجليل خواهد شد و فعلا هديه‌ي مالي براي برگزيدگان درنظر گرفته نشده است.

پنجمين جايزه‌ي شعر خبرنگاران همچنين مانند دوره‌ي پيشين، بخش ويژه‌ي خود را به شاعران بدون كتاب اختصاص داده است.

علاقه‌مندان به شركت در اين بخش نيز مي‌توانند آثار خود را تا پايان آبان‌ماه سال جاري به پست الكترونيكي sherekhabarnegar@gmail.com بفرستند.

شرايط حضور در بخش ويژه‌ي جايزه‌ي شعر خبرنگاران به اين شرح اعلام شده است:

‌1) علاقه‌منداني که در اين بخش شرکت مي‌کنند، نبايد تا کنون (چه در سال‌هاي گذشته و چه در سال جاري) كتاب منتشر کرده يا براي انتشار به ناشري سپرده باشند.

‌2) شعرها بايد به زبان فارسي باشد.

‌3) هر شاعر بايد بين ‌40 تا ‌50 قطعه از شعرهاي خود را به پست الكترونيكي ذكرشده بفرستد يا جمع آثار ارسالي بين 80 تا ‌100 صفحه باشد.

‌4) آثار بايد در فرمت ويندوز word 2003 يا word 2007 باشد.

‌5) حضور در اين بخش براي تمامي شاعران فارسي‌زبان داخل و خارج كشور آزاد است.

6) در بخش ويژه از اثر يا آثار برگزيده تقدير مي‌شود و شاعر برگزيده از طريق رسانه‌هاي گروهي به جامعه‌ي ادبي معرفي خواهد شد.

همچنين تأكيد شده است، علاقه‌مندان به حضور در اين بخش فقط تا پايان آبان‌ماه سال جاري فرصت ارسال شعرهاي خود را دارند.

انتهاي پيام

كد خبر: 8905-18068

بچگي‌ها

«...من تعطيلات عيد نوئل‌مان را به ياد دارم، مثل تعطيلات ۱۹۵۳. سالي كه چهار روز پياپي برف باريد، و بقيه‌ي برف هم يخ بست و نمي‌شد پا را از خانه بيرون گذاشت، تقريبا تا روزي كه برف‌ها آب شد».

از نمايش‌نامه‌ي "ديالوگ‌هاي ناتمام"، آنتونيو تابوكي، ترجمه‌ي فرامرز ويسي

سهل و ممتنع در مسير تعادل

بعضي كارها سهل و ممتنع‌اند؛ سهل و ممتنع يعني در عین حال که چیزی آسان به نظر می‌رسد، اما امکان تقلیدش هم وجود ندارد. پس برخي از آثار سهل و ممتنع‌‌اند؛ مثل شعرهاي احمدرضا احمدي، كه وقتي دو سه تايي از آنها را مي‌خواني، ممكن است فكر كني، اين‌طور شعر گفتن، چقدر راحت است! اما كافي است قلم به‌دست بگيري، تا چه به مذاقت خوش بيايد، چه نيايد، دريابي كه حتا يك بند شعر مثل او گفتن، چقدر دشوار است!

بعضي از كتاب‌ها هم سهل و ممتنع‌ند؛ مثل آنچه كه محمد ولي‌زاده منتشر كرده است، با نام «تاج سر كرانه»، روايتي داستاني از زندگي و مبارزه رئيس‌علي دلواري، از مبارزان سرشناس جنوب كشور عليه استعمار انگليس، در بيش از صد سال پيش.

ادامه نوشته

ملكوت

* - از آن جمله گفته است كه همين امشب به ديدن ما خواهد آمد... تنها و يا با ميم... با يكي از بيمارانش به اسم ميم ... گويا ميم لام.

-  "ميملام"؟ انگليسي است يا فرانسوي؟

-  هيچكدام، خودماني است. م. ل. گويا حروف اول اسمش باشند.

 آقاي مودت آه كشيد و گفت:

-  ممكن است. خيلي‌ها هم اسم پسرشان را دكتر و پروفسور مي‌گذارند و همان‌طور كه من بيچاره آقاي "محمود مودت" هستم، آن‌ها مثلا دكتر يا پروفسور مودت مي‌شوند. مي‌توان گفت كه از همان بچگي شانس آورده‌اند.

-  مرد چاق گفت:...

** ناگهان صدايي آن‌ها را از عالم رؤيا و از دنياي خودشان بيرون آورد: اتومبيلي بود كه به‌سرعت نزديك مي‌شد. آن‌ها مثل خزه‌هايي بودند كه ناگهان در اعماق آب جان بگيرند و يا حيواناتي كه در سكوت قطب از خواب زمستاني خود بيدار شوند...

(بخش‌هايي از داستان "ملكوت" - بهرام صادقي - فصل ششم)

گفته بودي از خودم بنويسم...

. روز آخري كه شانگهاي بودم، براي آخرين‌بار به غرفه‌ي ايران سري زدم؛ يك گروه موسيقي جوان و شايد بتوان گفت تلفيقي، با ساز كمانچه و تنبك و سنتور در كنار گيتار، از ايران آمده بودند و آماده مي‌شدند تا روي نوعي stage بنوازند. مثل ۵۰-۴۰ چينيِ منتظر، روبه‌رويشان ايستادم و دست‌هايم را از پشت به هم گره زدم، سينه را جلو دادم و درحالي‌كه صورتم در خنكاي پاويون ايران رها بود، نگاهشان مي‌كردم، نواختن را شروع كردند،.... وقتي براي دومين يا سومين‌بار گفتند: "وطن اي هستي من، شور و سرمستي من..." نمي‌دانم از سر هيجان بود يا غم، اشكم روي گونه جاري شد، ارتفاع صورت را طي كرد، از قوس فك پايين به‌روي گردن جاري شد. وقتي پس از چند لحظه به خودم آمدم، چند نفر چيني تند و تند داشتند عكس مي‌گرفتند، رو برگرداندم و زدم بيرون.

. پنجشنبه غروب بود كه كنار سنگ قبر خاك گرفته‌اش روي پنجه‌هاي دو پا نشستم، كف دستم را آرام روي صورتش كشيدم و گفتم: پاشو ببين كي اومده، ببين كيو آوردم كه ببيني. اشك در بادام چشم حلقه زد، از جا برخاستم، كمرم را راست كردم و صورتم را برگرداندم رو به سمت غروب و عمود بر بادي كه مي‌وزيد.

. روي تخت خواب دراز كشيده‌ام، يك خط اشك از گوشه‌ي چشمم جاري مي‌شود، با كمي اضطراب توام با نگراني مي‌پرسد: چي شده؟ دو طرف لب‌هاي بسته‌ام به سمت پايين كج مي‌شود و سرم رو به بالا مي‌رود؛ يعني هيچي؛ اما هيچي كه دروغ است، مي‌گويم: رفيق ما چند هفته است گم شده و من تازه امروز فهميدم. داشتم تصور مي‌كردم كه اگر الان كجاست، چه وضعيت سختي مي‌تواند داشته باشد؟!

 . هر بار كه مثلا نشسته‌ايم و ميوه‌ي خنك يخچالي مي‌خوريم يا جايي مي‌رويم و با حسرت و سوز از خاطرات علي ياد مي‌كند، يا وقتي نوميدانه از من مي‌پرسد، يعني واقعا داداش مرده؟! مثل همين الان، بغض تا پس كام دهانم مي‌آيد و فرو خورده مي‌شود.

. وسط شلوغي‌هاي روز يا شب كه به آرامش خانه مي‌رسم، موسيقي گوش مي‌دهم، دلم مي‌خواهد با صداي بلند گريه كنم، عجالتا اشكم درمي‌آيد، تا بعد ببينم چه مي‌شود؟!

. خواب مي‌بينم روبه‌روي كسي ايستاده‌ام و براي مرگي كه بيست و جند سال پيش رخ داده، روي شانه‌ي همان كس گريه مي‌كنم، از خواب به‌شكل كشداري بلند مي‌شوم، بالش پر مرغابي‌ام خيس شده است.

. در خيابان يا پياده‌رو كه هستم، يا وقتي پشت ميز كارم در مسير باد كولر نشسته‌ام، گاهي هم زير دوش حمام، بي‌هوا بغضم تنگ مي‌شود، اشك تا زير قرنيه مي‌آيد و باز فروخورده مي‌شود.

كدام از همه‌جا بي‌خبري گفته بود "گريه براي مرد نيست"؟! 

سفر

همین حالا

اسمم را بر می‌دارم و

ـ از این شهر ـ

می‌روم

حتی قطب،

خورشیدِگرم‌تری دارد

و مجسمه‌های یخی

به عدالت

 نزدیک‌ترند!

 

می‌روم،

آمازون حتی

        به قدر گرسنگی‌اش

شکار می‌کند،

و در

ممنوع‌ترین جزیره

آزادی

                    آزاد است،

 

خدا

سال‌ها پیش

             از این‌جا رفت!

و حالا

و هنوز

در جهان

   مردان و زنان بسیاری

                         موحدند.

می‌روم

دفترهای شعرم را

به کودکانی می‌سپارم

ـ رهاـ

شاید بادبادکی بسازند

خرسند

در آسمان گشاده‌ی جهان!

ضياءالدين شفيعي

حواست باشه كه حواسم هست

«هيچ وقت يك شمع را با بي‌دقتي روشن نكن و وقتي داري فوتش مي‌كني كه خاموش شود، حواست باشد كه چه‌كار مي‌كني».
از نمايش‌نامه‌ي "به‌سوي كعبه"، نوشته‌ي آتول فوگارد - آفريقاي جنوبي

مباحثه‌ي غزل در نشست «عصر روشن»

سومين نشست «عصر روشن» در نخستين پنج‌شنبه‌ي مردادماه با بحث درباره‌ي «غزل» برگزار شد.

در اين نشست «عصر روشن» كه به موضوع شعر اختصاص داشت، مصطفي غضنفري، فاضل تركمن، مهرنوش قربانعلي و علي باباچاهي شعر خواندند و در ادامه، با حضور ضياء موحد و عليرضا بهرامي، مباحثه‌اي درباره‌ي «غزل» برپا شد.

ادامه نوشته

در سومين نشست «عصر روشن»
شاعران درباره‌ي غزل بحث مي‌كنند

سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
1389/05/03
07-25-2010
12:01:48
8905-01547: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

سومين جلسه از سلسله نشست‌هاي «عصر روشن» پنج‌شنبه (هفتم مردادماه) برگزار مي‌شود.

به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دبيرخانه‌ي سلسله نشست‌هاي «عصر روشن» اعلام كرد: در سومين نشست‌ «عصر روشن» با موضوع شعر كه در نخستين پنج‌شنبه‌ي اول مردادماه 1389 از ساعت 17 برگزار مي‌شود، علاوه بر شعرخواني محمدعلي سپانلو، علي باباچاهي، عليرضا بهنام، مهرنوش قربانعلي، زهير توكلي، فاضل تركمن، سينا عليمحمدي، حامد ابراهيم‌پور و مصطفي غضنفري، نشستي نيز با عنوان «بحثي درباره غزل» با حضور ضياء موحد و عليرضا بهرامي برگزار خواهد شد.

سلسله نشست‌هاي عصر روشن در فروشگاه «كتاب روشن» واقع در خيابان سميه، نرسيده به تقاطع مفتح، برگزار مي‌شود.

انتهاي پيام

كد خبر: 8905-01547

/گزارش تحليلي از اكسپو ‌‌٢٠١٠ شانگهاي/ ‌‌٦  

حضور چشمگير اهالي قاره‌اي كوچك اما خوش‌سليقه

ادامه نوشته