علیرضا بهرامی، شاعر و دبیر جلسات ادبی عصر روشن در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: رابطه من و بروسان، یک رابطه دوستانه که در سالیان دور ریشه داشته باشد، نبود. آشنایی من و او ریشه در شعر دارد. اولین دیدار و آشناییمان مربوط به نخستین دوره برگزاری جایزه شعر خبرنگاران در سال 85 برمیگردد. آن زمان مجموعهای به نام «یک بسته سیگار در تبعید» به دستمان رسید که توسط شاعری که برای ما ناشناس بود، ارسال شده بود.
وی افزود: این مجموعه توسط غلامرضا بروسان سروده شده بود و خودش هم آن را چاپ کرده بود که توجه من و دیگر دوستان دستاندرکار جایزه شعر خبرنگاران را جلب کرد. در جلسههایی که در مراحل نهایی انتخاب آثار داشتیم، من و برخی از داوران روی این اثر تاکید داشتیم. نظر برخی دیگر از دوستان هم درباره آثار دیگر مساعد بود. به هر حال در هیئت داوری نظرها بسیار متکثر بود. چند ساعت بحث کردیم تا در نهایت «یک بسته سیگار در تبعید» با اکثریت آرا برگزیده شد.
این شاعر ادامه داد: وقتی برای اعلام خبر برگزیده شدن این کتاب با بروسان تماس گرفتیم، زیاد موضوع را جدی نگرفت ولی هنگام حضورش در مراسم پایانی که در کافه نشر ثالث برگزار شد، شعرخوانیاش و تشویق و استقبالی که از آن شد فصل جدیدی از زندگی شاعرانهاش بود.
بهرامی گفت: این انتخاب جایزه شعر خبرنگاران به 3 دلیل فصل جدیدی در حیات شعری این شاعر بود. دلیل اول توانایی شعریاش بود. دلیل دوم روحیه پیگیریاش بود. به این معنی که شعر در زندگیاش بسیار اهمیت داشت. او امروز زنده نیست و من هم نمیتوانم به جایش صحبت کنم، ولی میدانم که شعر نسبت به بسیاری موضوعات دیگر در زندگیاش اهمیت بیشتری داشت. دلیل سوم هم حقانیت و اصالتی بود که اشعارش داشت. چون هرچه اصالت داشته باشد، در دل مخاطب جا کرده و روز به روز به ارزشهایش افزوده میشود.
دبیر جلسات ادبی عصر روشن در ادامه گفت: وقتی خبر درگذشت بروسان را شنیدم، بیشتر از این که برای درگذشت یک شاعر و همسر شاعرش دلگیر شوم، به خاطر از دست رفتن یک امکان و فرصت فرامرزی افسوس خوردم. درد و زبان مشترک انسانی در شعرهایش نمود داشت و این اشعار به شدت ترجمهپذیر بودند. همانطور که علی عبداللهی و احمد پوری هم در این زمینه فعالیتهایی داشتند که اکنون هم این موضوع در دست کار است. با مرگ بروسان متاسف شدم که این فرصت بینالمللی را از دست دادیم.
وی افزود: این حرفی نیست که من الان آن را بگویم. در اردیبهشت ماه امسال در دوازدهمین نشست عصر روشن هم اعلام کردم که بروسان اگر قدر خودش و شعرهایش را بداند، میتواند شاعری با وسعت جهانی شود. من این موضوع را درباره هیچ شاعر نسل جوان و امروزی نگفتهام. نکته دیگر شهادت پدرش در خرمشهر و مرگ یکی از دوستانش بود که با او رابطه مریدی و مرادی داشت که این اتفاق در سالهای اخیر به شدت رویش تاثیر گذاشت که این تاثیر را در بهترین شعرهای او دیدهایم. بهترین شعرهای او آنهایی هستند که متاثر از مرگ آن دوست سروده بود.
بهرامی ادامه داد: مرگاندیشی و مرگآگاهی در اشعار بروسان پررنگ بود و این موضوع در شعرهای اخیرش هم به خوبی دیده میشد. در یکی از شعرهای آخرش مجلس خاکسپاریاش را ترسیم کرده بود که این موضوع در بین ایرانیها، یک فرصت و تهدید محسوب میشد. فرصت از جهت برقراری ارتباط بهتر با مخاطب و تهدید از این جهت که خیلی از شاعران دیگر این تصاویر را پیش از این خلق کرده بودند و سرودن شعری که یک سر و گردن بالاتر باشد، سخت بود. اما بروسان با نوآوری در شعرش، توانست از پس این کار بر بیاید. نمونهاش تصاویری که در آنها طعم فراق را به طعم فلفل یا دلشوره را به زنانی که در دلش زعفران میچینند، غم را به سنگی که دنبالش میکند و ... هستند.
شاعر مجموعه «وقتی که برف میبارد» گفت: این نوآوریهای صمیمانه، غیر آوانگارد و ساختارشکنانه باعث شد بروسان بتوان هم با مخاطب ارتباط برقرار کند و هم در نظر ارزیابان و منتقدان شعر، خودش را تثبیت کند. شعرا مانند دسته گنجشکها هستند و وقتی یکیشان از درخت به زیر بیافتد، جیک جیک بقیه بلند میشود. شاعران توقع دارند حداقل دوستانشان قدرشان را بدانند. بعد از این حادثه به دوستان گفتم جایزه شعر خبرنگاران موثرترین انتخابش را از دست داد. شاعران این موضوع را خیلی خوب درک میکنند ولی متاسفم که بگویم برخی نهادها که قائممقامی شعر را در وزارتخانهها یدک میکشند، در چنین مواقعی به اندازه یک پیام تسلیت، کارآمد نیستند و وقتی چنین سرمایههای معنوی را از دست میدهیم، متولیان رسمی این حوزه، کمترین توجهی نسبت به موضوع دارند. البته شاید این حقیقت، خالی از حکمت نباشد و حکمتش هم این باشد که چنین شاعرانی اصالت و حقانیت دارند و این اصالت را نمیشود با عناوین به وجود آورد.