آرمان‌هاي توسعه هزاره چيست؟

دو روز پيش در يك كارگاه سازمان ملل متحد براي روزنامه‌نگاران حضور يافتم؛ با كارگاه سه‌روزه‌ي مشابهي كه ۱۰ سال پيش شركت كرده بودم، خيلي متفاوت بود؛ چه از نظر محتوا و چه از نظر ميزان استقبال.

كارگاه با حضور و سخنراني "آمبروجيو مننتي" نماينده‌ي سازمان جهاني بهداشت و رييس كارگروه "آرمان‌هاي توسعه‌ي هزاره" به‌همراه هفت نماينده‌ از سازمان ملل، صندوق جمعيت ملل، برنامه‌ي توسعه‌ي ملل، سازمان جهاني بهداشت، يونيسف و فائو بود.

به‌خاطر چندان شناخته نبودن موضوع كه مي‌توان گفت دليل شركتم در اين دوره نيز همين نكته بود و حالا كه مفهوم اكسپو را در اين بلاگ براي دوستانم بيش از پيش تبيين كردم، گفتم بد نيست موضوع اين طرح را هم با دوستانم به اشتراك بگذارم:

اعلاميه‌ي هزاره ازسوي تمامي كشورهاي عضو سازمان ملل متحد در اجلاس سران هزاره، كه در سپتامبر سال ۲۰۰ تشكيل شد، به تصويب رسيد. 

هدف‌هاي توسعه‌ي هزاره


* ريشه‌كن كردن فقر شديد و گرسنگي
هدف براي سال 2015 / به نصف رساندن نسبت افرادي كه با روزي كمتر از يك دلار زندگي مي‌كنند و كساني كه از گرسنگي رنج مي‌برند.
* دستيابي به آموزش ابتداي همگاني
هدف براي سال سال 2015 / تضمين اين‌كه همه‌ي پسران و دختران دوره‌ي ابتدايي را تكميل كنند.
* ترويج برابري جنسيتي و توانمندسازي زنان
هدف‌ها براي سال 2005 و  2015 / حذف نابرابر‌ي‌هاي جنسيتي در آموزش ابتدايي و متوسطه ترجيحا تا سال 2005 و در تمام سطوح تا سال 2015.
* كاهش ميزان مرگ و مير كودكان
هدف براي سال 2015/كاهش دو سوم ميزان مرگ ومير كودكان زير پنج سال.
* بهبود بهداشت مادران
هدف براي سال 2015 / كاهش سه چهارم نسبت زناني كه هنگام زايمان مي‌ميرند.
* مبارزه با ويروس ايدز، مالاريا و ساير بيماري‌ها
هدف براي سال 2015 / متوقف كردن گسترش ويروس و بيماري ايدز و شيوع مالاريا و ساير بيماري‌هاي عمده و شروع كاهش رشد آنها.
* تضمين پايداري محيط زيست
+ ادغام و گنجاندن اصول توسعه‌ي پايدار در سياست‌ها و برنامه‌هاي كشوري و جلوگيري از تخريب منابع محيط زيست.
+ كاهش نسبت افراد فاقد دسترسي به آب آشاميدني سالم به نصف تا سال 2015.
+ بهبود چشمگير زندگي حداقل صد ميلون زاغه‌نشين تا سال 2020.
* ايجاد مشاركت جهاني براي توسعه
+ ايجاد نظام تجاري و مالي بازتر با تعهد نسبت به ايجاد حكومت مطلوب، توسعه و كاهش فقر - در سطح ملي و بين‌المللي.
+ رسيدگي به نيازهاي ويژه‌ي كشورهاي كمتر توسعه‌يافته، و نيازهاي خاص كشورهاي محصور در خشكي و كشورهاي كوچك جزيره‌يي در حال توسعه.
+ رسيدگي كامل و همه‌جانبه به مسائل مربوط به بدهي كشورهاي در حال توسعه.
+ ايجاد كار شرافت‌مندانه و مولد براي جوانان.
+ تامين دسترسي به داروهاي حياتي با قيمت مناسب در كشورهاي در حال توسعه، با همكاري شركت‌هاي داروسازي.
+ ايجاد امكان بهره‌گيري از فناوري‌هاي جديد، بويژه فناوري‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي، با همكاري بخش خصوصي.
چرا هدف‌هاي توسعه‌ي هزاره مهم است؟
براساس اعلاميه‌ي هزاره، هشت هدف توسعه‌ي هزاره كشورها را موظف مي‌سازد براي مبارزه با فقر، بي‌سوادي، گرسنگي، نبود امكانات آموزش و پرورش، نابرابري جنسيتي، مرگ و مير كودكان و مادران، بيماري و نابودي محيط زيست، دست به دست هم بدهند و بيشتر كار كنند. هدف هشتم، كه در نشست مونتري و ژوهانسبورگ مجددا مورد تاكيد قرار گرفت، از كشورهاي ثروتمند مي‌خواهد بدهي‌هاي كشورهاي فقير را ببخشند، كمك به آن‌ها را افزايش دهند و امكان دسترسي عادلانه‌ي آن‌ها به بازارها و فناوري خود را فراهم كنند. هدف‌هاي توسعه‌ي هزاره آزموني براي اراده‌ي سياسي به منظور ايجاد مشاركت‌هاي وسيع‌ترو عميق‌تر است. كشورهاي در حال توسعه مسؤوليت دارند براي آزادسازي انرژي‌هاي خلاق مردم خود اصلاحات سياسي به عمل آورند و حكومت را تقويت كنند. اما نمي‌توانند به تنهايي و بدون تعهدات جديد براي كمك، مقررات تجاري برابر و بخشيدن و كاهش بدهي‌هاي خود به اين هدف‌ها دست يابند.
هدف‌هاي توسعه‌ي هزاره وسيله‌اي براي سرعت بخشيدن به آهنگ توسعه و اندازه‌گيري و سنجش نتايج در اختيار جهانيان مي‌گذارد.

گزارش تحليلي از اكسپو ‌‌٢٠١٠ شانگهاي/ ‌‌٥  

 

قاره‌ي رنگين و حضوري كم‌رنگ!

 

ادامه نوشته

گزارش تحليلي از اكسپو ‌‌٢٠١٠ شانگهاي/ ‌‌٤

از آمريكايي‌هاي سياست‌باز تا آمريكايي‌هاي خونگرم!

ادامه نوشته

اين‌ها را اين‌جا ننويسم پس چه كنم؟!

* اسپانيا كه قهرمان شد، خيالم را بردم در مادريد، از پله‌هاي مترو در خيابان گرين ويا بالا آمدم، به سمت ميدان سول سرازير شدم تا برسم به سمبل ارابه‌ي آزادي در ميدان سيبلس و يك‌بار ديگر شاهد جشن ملي اسپنيش‌ها باشم. خاطرات خوبي در ذهنم زنده شد؛ اما بعدش غم سراغم آمد؛ نه براي اين‌كه چرا الان در مادريد نيستم، كه البته اين‌هم خودش خواستني است، يادم افتاد كه مي‌گويند در زمان رژيم گذشته، اسپانيا از ايران وام مي‌گرفته؛ اسپانيايي كه تاريخ چندصدساله و معاصرش مشابهت‌هاي بسياري با تاريخ كشور ما دارد؛ چه در مشابهت حمله‌ي ايراني‌ها به اسپانيا با حمله‌ي يوناني‌ها به ايران، ورود اسلام، جنگ‌هاي داخلي و دست آخر هم اين‌كه يك سال پيش يا پس از سقوط حكومت پهلوي، ديكتاتوري فرانكو هم با مرگ او پايان مي‌يابد؛ اما حالا آن‌ نگاه فاشيستي به چنين تجارت آزادي مي‌رسد كه وقتي مي‌گويند رشد اقتصادي اسپانيا در زمان بحران كاهش بي‌سابقه‌اي پس از جنگ جهاني دوم داشته، از كاهش ۲/۷ درصدي ياد مي‌كنند. يادتان باشد كه مراجع رسمي رشد اقتصادي ما را ۵/۰ درصد عنوان مي‌كنند اما رشد اقتصادي اسپانيا فقط كاهشش ۷ درصدي بوده است. حالا هم در روند آرام روبه‌رشد خود، در تورنمنتي قهرمان شدند كه فقط براي كشور ميزبان دو ميليارد دلار درآمد مستقيم در زمان برگزاري، از طريق صنعت هتلداري، كرايه خودرو و خريد اقلام مرتبط داشته است.

ياد چين افتادم كه با مرگ مائو در حدود سه دهه پيش، با كنار گذاشتن تفكرات سوسياليزم، از يك كشور توسعه‌نيافته‌‌ي يك ميليارد و چقدر نفري، ششمين اقتصاد بزرگ دنيا را ساختند كه با نظارت از بالاي دولت و اصلاح روش‌هاي اقتصادي، سطح فقر را براي مردمشان به نصف رساندند.

ياد كره‌ي جنوبي افتادم كه از نظر نقشه‌ي سياسي، صد سال هم از زمان استقلال و شكل‌گيري‌شان نمي‌گذرد؛ همان كره‌يي‌هايي كه سه چهار دهه پيش همراه با فليپيني‌ها، نقش اخير كارگران افغاني را در ايران ايفا مي‌كردند؛ اما پس از ۴۵ سال از آغاز برنامه‌ي توسعه‌ي جديدشان، چنان توسعه‌اي به صنايع با ارزش افزوده‌ي بالاي خود دادند كه حالا تقريبا اندازه‌ي صادرات نفتي كشور ما صادرات صنعتي دارند و با افزايش حجم صادرات در مدت زمان برنامه از ۱۷ ميليون به ۱۲۳ ميليارد دلار، حالا در عين نظارت‌هاي بالايشان كه گاه ميزان دموكراتيك بودنشان را زير سوال مي‌برد، مردم خويش را به رفاه اجتماعي مطلوبي رسانده‌اند.

ياد تركيه افتادم كه پدران مي‌گويند هيچ نداشتند و در فقر غوطه مي‌زدند، اما از قبل جنگ عراق عليه ايران به منفعت‌هاي كلان رسيدند. ترك‌ها ۹-۸ برنامه‌ي توسعه‌ي پنج‌ساله را اجرا كردند تا از تورم سه‌رقمي، آن‌چنان عملكرد مثبت اقصادي از خود به‌جا گذاشتند كه حالا به همين دليل، دولت اسلامگرايشان با محبوبيت و پشتوانه‌ي مردمي، مي‌رود كه نقش بي‌بديلي در جهان اسلام و منطقه برعهده بگيرد.

ياد مالزي افتادم كه تنها ۵۰ سال است استقلال يافته اما امروز يك كشور در حال توسعه و صنعتي مهم به‌شمار مي‌رود. چراكه با برنامه‌ريزي اقتصادي جدي و افزايش سهم صنعت و توليدات صنعتي در توليد ناخالص ملي با پايه‌ي كشاورزي، چهره‌ي فقر را در كشورشان كمرنگ كرده‌اند.

ياد ژاپن افتادم كه ويرانه‌هاي جنگ جهاني دوم را با ۱۱ برنامه‌ي اقتصادي مدون چنان بازسازي كرد كه علاوه بر رفاه عمومي، با رشد اقتصادي باثبات، موقعيت بين‌المللي خود را وقتي ارتقايافته ديدند كه ۱۰ درصد توليد ملي جهان را برعهده داشتند؛ اما در برنامه‌هايشان، غناي فرهنگي خود را ناديده نگرفته، مشكلات اجتماعي آينده را هم پيش‌بيني كردند.

با متمولاني چون برونئي نفت‌فروش و ايسلند كه حالا مي‌خواهد بهشت دموكراتيك روي زمين شود، كاري ندارم، اما مي‌توانم ياد آلمان بيافتم كه در جنگ جهاني دوم ويران شد؛ ولي با بازيافت غرور ملي مثال‌زدني‌شان، حالا متمول‌ترين كشور حوزه‌ي اتحاديه‌ي اروپا محسوب مي‌شوند. يا برزيل كه حالا هم گردشگري دارد، هم فوتبال دارد، هم صنعت دارد و هم نفت.

بعد ياد ايران مي‌افتم.... بگذريم. بگذريم اما خيلي تلخ است يادآوري اين‌كه ما نيز هم خر را مي‌خواهيم و هم خرما را، اما بعد مي‌بينيم نه از خر خبري هست و نه از خرما.

*دو سه سال پيش در منطقه‌اي در شمال كشور ميهمان يكي از دوستان بوديم، يك شب با بيان اين‌كه مي‌خواهد يكي از عجايب چندگانه را نشانمان دهد، پس از صرف شام ما را براي پياده‌روي به يكي از شهرك‌هاي حفاظت‌شده! برد؛ طبيعتا همزمان با بگير و بزن‌هاي چالش فعاليت گشت ارشاد در تهران، ديدن شهركي كه در آن افراد، بويژه خانم‌ها، پوشش متعارف را رعايت نمي‌كردند، برايم تعجب آور بود؛ بويژه وقتي‌كه مي‌ديدم اين افراد هنگام عزيمت از محل يك پارتي شبانه به محل ديگر با همين وضعيت، توسط نيروهايي حفاظت هم مي‌شدند! آن‌جا بود كه گفتم خدايا! پول كجاها كه حكومت نمي‌كند!؟

همين حرف را در دو سه سال گذشته، خيلي وقت‌ها كه از محل كارم خارج مي‌شوم، با ديدن چندين‌باره‌ي دو ساختمان در حال ساخت، با خودم يا خطاب به دوستانم، تكرار مي‌كنم. حتما تجربه‌اش را داشته‌ايد يا شنيده‌ايد كه در اين شهر، كافي است يك كيسه‌ي حاوي كمي نخاله يا گچ مقابل منزلتان باشد يا مثلا تابلوي محل كارتان چند سانتي‌متري خارج زده باشد، عقاب‌هايي در لباس انسان يا انسان‌هايي از نژاد قرقي مثل برق (البته نه مثل وقتي كه مي‌رود و نمي‌آيد، اصلا مثل فرفره) بر سرتان آوار مي‌شوند كه: ساخت و ساز غيرمجوزدار داري؟ حق بيت‌المال را نمي‌دهي؟ با اجازه‌ي كي حريم عمومي را خدشه‌دار كردي؟! يالا رد كن بياد (منظور: جريمه بده)؛ اما فكرش را بكنيد دو سه سالي است در دو سمت همسايگي محل كار ما كساني دارند ساختمان تجاري مي‌سازند، بگذريم كه مساحت كارشان خيابان انقلاب را به خيابان شهداي ژاندارمري وصل مي‌كند، و نيز اين‌كه از چهار پنج طبقه زير زمين دارند مي‌ساند تا ارتفاع حداقل ۱۰ طبقه، مساله اين است كه هر كاري دلشان مي‌خواهد مي‌كنند؛ كابل‌هاي عمومي را قطع مي‌كنند، جرثقيل در خيابان كار مي‌گذارند كه براي ساعت‌ها كل عرض آن را اشغال مي‌كند و ماشين‌هاي عبوري بدون هيچ علامت هشداري بايد دنده عقب بروند و مسير ديگري را برگزينند، تا اين‌كه آلودگي محيطي بسياري دارند و از همه مهم‌تر اين‌كه تصورش را بكيند، كساني كه از پياده‌روي پر رفت و آمد خيابان انقلاب و راسته‌ي كتابفروشي روبه‌روي دانشگاه رد مي‌شوند، بارها و بعضا ماه‌ها مجبور مي‌شوند چند متري را وارد خيابان شوند و در كنار ماشين‌ها رفت و آمد كنند؛ چون اين ساختمان‌سازي، پياده‌رو را اشغال كرده است. حالا باز يادتان بيايد ماجراي آن قرقي‌هاي "رد كن بياد" را، پس با من بپرسيد، خدايا! پول كجاها كه حكومت نمي‌كند!؟ راستي به‌نظر شما اين افراد اين ميلياردها تومان پول را از كدام راه به‌دست آورده‌اند كه اين‌گونه ترك‌تازي مي‌كنند در پايتخت جهان اسلام؟!؟

شايد اين عصبانيت ناشي از غمي است كه امروز مثل خيلي وقت‌هاي ديگر، از اخبار نصيبم شد؛ به‌نظرم همان‌قدر كه نامردي است كسي در عنفوان جواني سرطان معده، ريه‌اش را هم پكانده باشد، يا كارگر ماشين حمل زباله در حفره‌ي ۱۲ متري ميدان منيريه گرفتار آيد، يا نامردي است كه موقع يك تعقيب و گريز خياباني پليس با مجرمان، گلوله صورت همسر، مادر بچه‌هاي طرف را كه كنارش نشسته بشكافد، همين‌قدر هم نامردي است كه سقوط داربست يك ابرساختمان در شمال شهر، فرق سري را بشكافد و صورتش را متلاشي كند. متن تاثرگذاري را نوشته خبرنگار جام جم:

 

چه كسي ديروز مرگ ليلا را به خانواده‌اش خبر داد؟ چطور خبر را اعلام كرد؟ لابد اول، شرح حادثه را گفته، مثلا داستان را از حوالي ساعت 9 ديروز آغاز كرده است كه داربست مجتمع تجاري ـ اداري 20 طبقه لعل در بلوار ميرداماد تهران كه درست روي ورودي ايستگاه مترو قرار دارد، از هم گسسته شد و باراني از لوله‌هاي آهني سنگين بر خيابان باريدن گرفت، لابد آن كه پشت گوشي است هول شده و پر سيده: «منظورتان چيست؟ چرا اينها را به من مي‌گوييد؟» بعد آن كه خبر مي‌دهد مكث كرده و آهسته‌تر گفته است: «خانم ليلا... با شما چه نسبتي دارد؟»
چند ثانيه لابد طول مي‌كشد تا مخاطب اين پرسش به هق‌هق بيفتد يا شيون كند و نام ليلا را فرياد بزند، اما كاش آن كه خبر را اعلام كرده در همين لحظه گوشي را گذاشته باشد، كاش خانواده ليلا نفهميده باشند او چند ساعت پس از مرگش غريبانه روي آسفالت داغ خط سرعت وسط خيابان ميرداماد دراز كشيده بود، كاش نفهميده باشند دست ظريف و لاغر اين دختر حدودا 30 ساله از زير پارچه سپيد بيرون بود و آخرين شعاع‌هاي آفتاب اين جهان را مي‌مكيد، كاش نفهميده باشند باريكه خونش كف خيابان كشيده شده بود و حتي پس از شستن هم پاك نشد، كاش مادرش نداند سر دختركش با سقوط يكي از تيرآهن‌هاي داربست متلاشي شده است، كاش مادرش نداند خيلي از رهگذران عبوري به حال تنهايي ليلا گريستند، كاش دخترك خانواده‌اي نداشته باشد، كاش مادر نداشته باشد، كاش پدر نداشته باشد، كاش همسر نداشته باشد، كاش فرزند نداشته باشد، كاش ليلا هيچ دلبستگي در اين دنيا نداشته باشد، كاش دلبسته كسي نباشد، كاش غريبه‌اي باشد از سياره‌اي ديگر كه رفتنش هيچ دلي را تكان ندهد، كاش پيش از آن كه لوله آهني، تكه‌اي از سرش را از تنش جدا كند بيهوش شده باشد و درد را حس نكرده باشد، كاش ليلا ديروز، زير داربست مجتمع لعل نبود، كاش ساخت مجتمع، اين همه سال (بيش از 10 سال) طول نمي‌كشيد و پياده‌رو خيابان را در اين مدت اشغال نمي‌كرد، كاش مالكان ساختمان نظارت بيشتري بر ساخت مجتمع‌شان داشتند، كاش آن پيچ كوچك روي داربست زنگ زده و بلند،ديروز شل نشده بود، كاش صاحبان مجتمع يادشان بيفتد كه اگر فروريختن داربست فقط چند ثانيه ديرتر يا زودتر رخ مي‌داد و مترو در ايستگاه ميرداماد توقف كرده بود، مسافرانش از ورودي روبه‌روي ساختمان بيرون آمده بودند و اين حادثه شايد ده‌ها كشته برجاي مي‌گذاشت، كاش متولي‌اي براي حفظ امنيت شهروندان و جلوگيري از حوادث اينچنيني وجود داشت، كاش پيمانكاران مجتمع به اندازه زيبا كردن نماي اين بناي عظيم، براي جان شهروندان هم نگران بودند، كاش آنها بفهمند ديه، ليلا را زنده نمي‌كند، كاش مسوولاني باشند كه جلوي چنين اتفاقاتي را در آينده بگيرند، كاش... كاش ليلا امروز زنده بود و يادداشت‌مان را مي‌خواند.

مريم يوشي‌زاده /  گروه جامعه

يادم مي‌آيد چند سال پيش كه با اميد شريف موسوي در يك اتاق همكار بوديم، مي‌گفت هر وقت به داربستي مي‌رسم، ياد بچه‌محلمان مي‌افتم كه حالا از گردن به پايين قطع نخاع است و روي ويلچر مي‌نشانندش سر كوچه حوصله‌اش سر نرود، پس راهم را منحرف مي‌كنم تا از زير هيچ داربستي رد نشوم.

حالا عكس‌هاي حادثه‌ي مزبور را هم ببينيد:

http://www.jamejamonline.ir/pics.aspx?newsnum=100879775340

ياد حرف قديمي‌ها هم مي‌افتم و آن ماجرا كه مي‌گفت خون را با خون پاك نمي‌كنند. راستي چطور مي‌توانند خون را با پول پاك كنند؟ صاحب اين برج الان در كدام ييلاق تابستاني يا كدام ساحل مديترانه‌يي لم‌ داده، دَمَر دراز كشيده و استراحت مي‌كند؟

 

/گزارش تحليلي از اكسپو ‌‌٢٠١٠ شانگهاي/ ‌٣ / اهالي اقيانوسيه و حضور آبي كم‌رنگ

درآمد

شانگهاي شهر بندري بزرگي است در شرق چين كه عملا رابط اين كشور پهناور با دنياي خارج محسوب مي‌شود. به همين نسبت، از آن به‌عنوان شهري غول‌آسا مي‌توان ياد كرد. اين شهر پرجمعيت و وسيع را شهر روشنفكري، كارگري و دانشگاهي چين هم توصيف مي‌كنند؛ اما در هر حال، از اين بندر تجاري در دوران چند دهه‌ي پس از حاكميت مطلق ايدئولوژي كمونيسم در چين، به‌عنوان نماد توسعه‌ي اين كشور مي‌توان ياد كرد كه در حركتي پيوسته، رفته رفته به ابرقدرتي تبديل شده است كه مي‌گويند حالا درصد قابل توجهي از مبادلات تجاري شرق با غرب كره‌ي زمين از اين بندر صورت مي‌گيرد. از اين لحاظ، با يك پشتوانه‌ي تجاري عظيم و يك استراتژي فرهنگي كه رويكردهاي آن در پوست‌اندازي‌هاي فكري كاملا قابل لمس است، شهر قديمي حاشيه‌ي رود پوآنگ‌هو (Huangpu River) حالا قدرت خود را هم به رخ منطقه و جهان مي‌كشد، هم ضرورت‌هاي ايجابي خويش را رفته رفته به ديگران تحميل مي‌كند.

كارناوال اكسپو 2010 شانگهاي - عكس از عليرضا بهرامي

ادامه نوشته

-->
 
 
  کد خبر : 89040715024327     سرويس : فرهنگي     زمان : 17:50   دوشنبه 7 تير 1389        
 
عليرضا بهرامي: نشست های نیمه کارگاهی در رشد ادبی تاثیرگذارتر است
 
 

   
.

فرهنگی: وجود نشست های ادبی در شرایط فعلی تا حدی امری ضروری و لازم است و در پویایی روزمره جامعه می تواند اثربخش باشد.

علیرضا بهرامی، شاعر و روزنامه نگار با بیان این مطلب به خبرنگار شبستان گفت: وجود نشست های ادبی در شرایط فعلی و خروج از رکود و سايه زندگی روزمره امری لازم است البته این فقط مربوط به حوزه ادبیات نمی شود بلکه بخش های دیگری مانند موسیقی، نمایش و ... را نیز در بر می گیرد.

بهرامی افزود: بعد از تبیین جایزه ویژه شعر خبرنگاران، احساس کردیم یک نوع نشست های مداوم ادبی با مدل های خاص که البته جای آن در فضای ادبی از اساس خالی نبود، بايد برگزار شود.

وی تصریح کرد: تصمیم بر این بود که این نشست ها، سال گذشته آغاز به کار کنند اما با شروع انتخابات و شرایط خاص پس از آن، این نشست ها تقریباً بعد از یکسال با عنوان سلسله نشست های ادبی عصر روشن ویژه شعر و داستان، در محل نشر و کتابفروشی روشن برگزار شد.

بهرامی گفت: در این نشست ها جایگاهی ويژه برای شعرخوانی و داستان خوانی،و در عين حال، سخنراني، ارایه مقاله و میزگرد در نظر گرفته شده است که تاکنون كساني چون شمس لنگرودی، احمد پوری، محمد محمدعلی، محمدعلی علومی یاسین نمکچیان، محمدهاشم اکبریانی، فرزام شیرزادی، علیرضا کیوانی نژاد، اسدالله امرايی، آرش شفاعي، علي اسداللهي، حسن همايون، نغمه دانش آشتياني، احسان عابدي، ساره دستاران، به خواندن داستان و ترجمه پرداخته اند.

وی تصریح کرد: تاکنون دو میزگرد و مناظره در این نشست ها صورت گرفت که در نشست اول به مبحث شعر ایدئولوژیک و در میزگرد دوم به نقد ادبی و ژورنالیسم پرداخته شد.

بهرامی یادآور شد: حضور 40،50 نفری را در این نشست ها به فال نیک می گیرم و با تمام احترامی که به بخش عامه قایلم ولی به اجرای نشست های نیمه کارگاهی برای زایش و تولید آثار ادبی اعتقاد بیشتری دارم.

نویسنده مجموعه شعر "وقتی که برف می بارد" در ادامه از انتشار دفتر شعر جدیدی خبر داد و گفت: به دنبال انتشار دو مجموعه قبلی، در نظر دارم که یک مجموعه از شعر سپید و نیمایی را منتشر کنم با عنوان  "اصلاً مهم كه نیست".

پایان پیام/

از بندبازان تا دغدغه‌داران

داريوش معمار در بخشي از سرمقاله‌ي شماره‌ي آخر مجله‌ي "ارمغان فرهنگي" - خرداد و تير ۸۹ - نوشت:

...بندبازان ادبي، چهره سازان، سوء استفاده‌گران و كساني كه متاسفانه با بهره‌گيري از احساسات عمومي و با شايعه‌سازي و كذب‌گويي در مورد خود و نقش و گرفتاريشان در سال گذشته سعي در فريب عوام و ساختن چهره از صورت فاسد اخلاق خود داشته‌اند نيز بايد به‌زودي براي پاسخگويي به اين خاطرات تلخ آماده شوند. كساني كه حتي از انعكاس يك امضاء و اسمشان در هراس بوده‌اند و يا به دروغ سعي داشته‌اند خود را در شرايط سختي جا بزنند و با كمترين هزينه براي خود نام و اسم و رسمي دست و پا كنند، بايد به خاطر داشته باشند كه چنين اعمال و رفتار برخلاف گذشته كه قابل پنهان كردن بوده، امروز ديگر كاملا روشن در خاطره‌ها مي‌ماند و بهتر است دلايل روشني براي اين رفتار داشته باشند. ضمن آن‌كه بازار تهمت و افتراء نيز توسط عده‌اي احتمالا داغ است؛ اما اين رونق دوروزه هم در پرتو آگاهي جديد بي‌شك باعث بي‌اعتباري بيشتر اين بندبازان خواهد بود. در اين ميان كساني كه با دغدغه ادبيات تمام تلاش خود را وقف رونق دادن به بازار ادبي اين زمان و انگيزه بخشيدن به فعالان اين عرصه كرده‌اند نيز بايد در نظر داشته باشند كه مهمترين و ارزشمندترين تلاش‌ها را ايشان داشته‌اند، جا دارد از كليه برگزاركنندگان جوايز ادبي و گردانندگان سايت‌هاي ادبي و مجلات كه در سال گذشته و امسال فعالانه پيگير برگزاري مراسم‌ مستقل ادبي و فرهنگي و انتشار آثار نويسندگان و هنرمندان ايراني بوده‌اند، تشكر كنم، همين طور از خبرنگاران فرهنگي و ادبي كه اطلاع‌رساني مستمر ايشان ضامن بقاء انتشار آثار نويسندگان و ارتباط ايشان با مخاطبانشان بوده است، ‌اميد آن كه تلاش ايشان هموار كننده خلق آثاري بديع در ادبيات فارسي طي سال‌هاي آينده باشد...

گزارش تحليلي از اكسپو ‌٢٠١٠ شانگهاي/ ‌2

بخش دوم گزارش سفر به اكسپو ۲۰۱۰ را بالاخره امروز نوشتم؛

لشگر آسيايي با حضوري قابل توجه و متنوع

نمايي از غرفه چين در اكسپو 2010 شانگهاي/ عليرضا بهرامي

ادامه نوشته

يك پُست خبري

نشست داستان «عصر روشن» برپا شد
چالش‌هاي دو روزنامه‌نگار در ميزگرد «نقد ادبي و ژورناليسم»

 

محمدعلي در حال صحبت، بهرامي، يزداني خرم و غلاميخبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

دومين نشست از سلسله نشست‌هاي «عصر روشن» عصر پنج‌شنبه (سوم تيرماه) در كتاب‌سراي روشن برگزار شد. در اين نشست كه با داستان‌خواني همراه بود، ميزگردي هم با موضوع «نقد ادبي و ژورناليسم» برپا شد.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در دومين نشست «عصر روشن» با عنوان «عصر داستان» كه چهار ساعت به طول انجاميد، عليرضا كيواني‌نژاد و اسدالله امرايي داستان ترجمه خواندند. كيواني‌نژاد داستاني با عنوان «چشم‌انتظار» اثر نويسنده‌ي نيجريايي «ايسي اوسوندو» و امرايي هم داستان «بچه‌هاي گريان» را از كارلوس پانياگو براي حاضران خواند. محمدعلي علومي و فرزام شيرزادي نيز به خواندن دو داستان كوتاه با عنوان‌هاي «علي‌خان» و «از پا افتاده‌هاي از پا نيافتاده» پرداختند. همچنين محمد محمدعلي كه پس از مدتي نبودن در ايران، در يك نشست حاضر مي‌شد، دو فصل از رمان جديد خود را با عنوان «ترس، سرما و سكوت» خواند.

در عصر داستان روشن ميزگردي هم با عنوان «نقد ادبي و ژورناليسم» برگزار شد كه در آن، احمد غلامي و مهدي يزداني خرم كه سال‌ها با هم در نشريات مختلف همكار بوده‌اند، به‌عنوان ميهمان حضور داشتند و اجراي جلسه با عليرضا بهرامي بود.

ادامه نوشته

نه اين و نه آن

۱- نه اين پُست نه پُست قبلي آني نبود كه گفته بودم "پُست بعدي را حتما بخوانيد"؛ راستش شايد آن پُست بماند براي روز جمعه يا شنبه، هديه‌ي روز مرد!

اما اين انتصاب قايم مقام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در امور شعر كه سرانجام عملي شد (اينجا)، نمي‌شد كه چند خطي ننويسم و چند سوالي نپرسم؛

يكي اين‌كه ايا با اين نوع انتخاب، نمي‌توان گفت كه درواقع آقاي وزير رفع تكليف كرد و گفت كه از اين پس مسوول دفترم، قايم مقامم در حوزه‌ي شعر هم هست؛ تا ماجرا پايان يابد؟

ديگر اين‌كه تكليف حرف‌هاي چند هفته پيش مشاور وزير در زماني كه خودش به‌عنوان گزينه‌اي براي اين انتصاب مطرح شده بود و در رد موضوع (اينجا) گفت "ترجيح مي‌دهيم انتخاب قايم‌ مقام شعر از ميان شاعران باشد و شاعري بايد انتخاب شود كه بعد جهاني داشته باشد"، چه مي‌شود؟ و اساسا چرا شخص انتخاب شده اين قدر در وزارت علوم، تحقيقات و فناوري سمت داشته است؛ نه در حوزه‌ي فرهنگ؟!

دست آخر مي‌توان گفت، اين‌كه فرد منتخب در نخستين اظهاراتش پس از اعلان انتساب، به ايسنا (اينجا) گفته است "شكل اداري‌تر و مناسبت‌تري به شعر و ادب مي‌دهيم"، يعني چه؟

با اين اوضاع، آن‌وقت مي‌گويند "شهرام شكيبا" چرا مي‌نويسد؟! حالا اگر فردا ننوشت! 

۲- در اتفاقي جالب، دو روز پيش بود كه يكي از دوستان را پس از مدت‌ها ديدم، گفت اين مجله را ديده بودي؟ طبيعتا گفتم نه؛ چون مجله‌ي "پيلبان" را نمي‌بينم؛ اما شنيده‌ام كه پرمخاطب است. مطلبي را نشانم داد كه با عنوان "شكوه نمايشگاه كتاب از نگاه موافقان و مخالفان" منتشر شده بود؛ دو صفحه بود و ديدگاه‌هاي مختلفي را مورد كنكاش قرار داده بود؛ اما جاي جالب‌ترش برايم پايان‌بندي آن بود كه در آن گيرودار مطرح كرده بود: راستي چه كسي قايم ‌مقام شعر وزير ارشاد مي‌شود؟ وزير اين عنوان نوشته بود: ««عليرضا بهرامي» از شاعران شناخته‌شده در وبلاگ خود كار جالبي انجام داده و از چند تن از شاعران مطرح و جوان درباره‌ي انتخاب قايم ‌مقام شعر براي وزير ارشاد نظرسنجي كرده و چون در ايران هرگونه اظهار نظري درباره‌ي هرچيزي و هركسي طبعا با تبعات خاصي همراه است، در يك ابتكار جالب، نظر پيشنهاددهندگان را بدون عنوان مستقيم آن‌ها منتشر كرده است. عليرضا بهرامي درباره‌ي اين كار خود توضيح مي‌دهد: «اين بحث‌هاي جالب درباره‌ي ... و در ادامه، كل "اين مطلب" را آورده بود؛ بخوانيد تا براي شما هم مثل من خاطره‌ي جالبي تازه شود.

۳- اين پنجشنبه عصر داستان روشن داريم:

به گزارش خبرگزاري‌هاي مهر و ايسنا و فارس و ايبنا و غيره، دومين جلسه از سلسله نشست‌هاي «عصر روشن» پنج‌شنبه سوم تيرماه ۱۳۸۹ برگزار مي‌شود. اين برنامه به‌عنوان نخستين نشست‌ داستان «عصر روشن» ، با داستان‌خواني گروهي از نويسندگان و مترجمان نسل‌هاي مختلف، در پنج‌شنبه نخست تير ماه در محل كتابسراي روشن برگزار خواهد شد.
در اين نشست كه از ساعت 17 آغاز خواهد شد، علاوه بر داستان‌خواني محمد محمدعلي، محمدعلي علومي، اسدالله امرايي، محمدهاشم اكبرياني، فرزام شيرزادي و عليرضا كيواني‌نژاد، ميزگردي نيز با حضور احمد غلامي و مهدي يزداني خرم با موضوع «نقد ادبي و ژورناليسم» برگزار خواهد شد.
«كتاب روشن» در خيابان سميه، نرسيده به تقاطع مفتح واقع است.
نخستين نشست عصر روشن، ششم خرداد ۸۹ با شعرخواني محمد شمس لنگرودي، احمد پوري، آرش شفاعي، احسان عابدي، علي اسداللهي، ساره دستاران، ياسين نمكچيان، نغمه دانش آشتياني، حسن همايون و عليرضا بهرامي و برگزاري ميزگردي با موضوع «شعر ايدئولوژيك» ترتيب يافته بود.