امروز مثل خيلي‌ها متني را از طريق اي‌ميل دريافت كردم، منسوب به يكي از بازيگران تازه‌كار سينماي ايران، درباره برخي رفتارهاي مذموم. شايد با بيان آن چندان موافق نبودم و حتا با بنيان آن، اما به نظرم رسيد اين نكته كه:

اهالي فرهنگ، هنر و رسانه ما همواره به بسياري از رفتارها و خصلت‌هاي نادرست، ازجمله نبود صداقت، دروغ، ريا و خيلي چيزهاي ديگر در عرصه‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، ورزشي و ساير جنبه‌هاي جامعه ما معترض بوده‌اند. گاهي هم به وجود اين موارد در عرصه‌هاي فرهنگي و هنري كشور، بويژه در حوزه مديريتي. البته معمولا هم در موضع برائت خود و ايراد اتهام و محكوميت نسبت به ديگران.

به نظرت مي‌خواهم به بحثي اثباتي، جنجالي و شايد هم تكراري وارد شوم مبني بر اين‌كه اين مسائل، گريبان معترضان، منتقدان و اتهام زنندگان را هم گرفته است؟ قطعا اين‌گونه نيست كه نه توانش را دارم، نه توانش را و نه توانش را! كه اگر اين‌گونه بود، در چند پست قبل مي‌نوشتم كه چرا فوتبال ما برآيندي از جامعه ماست، كه حالا به اين برسيم كه فرهنگ و هنر ما نيز تابعي است از شرايط عمومي جامعه ما.

مخصوصا براي مني كه اين روزها - شايد به‌علت آن‌كه از شهرم، مردمم و كارم زده شده‌ام (رعايت كردم كه نگويم متنفرم) - بيشتر تعطيلاتم را در كوه و بيابان، و ديدار جايگاه يا آرامگاه بازيد بسطامي و ابوالحسن خرقاني گرفته تا  حسن صباح و اولجايتو و مردان نمكي و حسام‌الدين چلبي و ملا حسن كاشي و شهيد ثالث و حمدالله مستوفي و شيخ احمد غزالي مي‌گذرانم، چنين بحثي خارج از توان است.

فقط به نمونه‌اي سطحي اشاره مي‌كنم كه خود نشاني از عمق مطلب است:

فريدون جيراني برنامه تلويزيوني هفت را مي‌سازد؛ حال كاري ندارم به اين‌كه چرا فيلم خوب نمي‌سازد و در ۶۰ سالگي و حدي از اعتبارش، با چه هدفي چنين برنامه‌اي توليد مي‌كند، و به تناقض‌هايي عجيب دچار مي‌شود. مي‌خواهم كمي درباره اين تناقض‌ها حرف بزنم.

يك روز كه فيلمي از يك هنرپيشه زن سابق يا همان فريماه فرجامي معروف را پخش مي‌كند، در پي بسياري از واكنش‌ها، بيانيه صادر مي‌كند و در برنامه‌اش مي‌خواند كه اين چه وضعي است كه به همه چيز با نگاه توهم توطئه مي‌نگريد و چرا سعه صدرتان را بالا نمي‌بريد؟ اما يك روز در همين برنامه نسبت به اقدام همكارانش در پي طرح يك نظرسنجي پيامكي درباره خود او چنان برمي‌آشوبد كه گويي چه اتفاق بزرگي رخ داده كه آن سعه صدر و بياييد با هم روراست باشيم و اين چيزها ديگر جواب نمي‌دهد. زماني ديگر در حالي‌كه ميهمانان برخي برنامه‌ها و برخي مخاطبانش را مورد خطاب قرار مي‌دهد كه ظرفيت و تحملشان را بالا ببرند، در كمال تعجب مي‌شنوي او كه خود برنامه‌ساز است، يك برنامه راديويي را كه درباره فيلم او بوده، به‌دليل ديگاه‌هاي انتقادي منتقدانش، نيمه‌كاره ترك مي‌كند! جالب‌تر آن‌كه به خبرنگاري كه با او تماس مي‌گيرد تا براي يك مجله درباره فيلم روي اكرانش مصاحبه كند، با افتخار مي‌گويد من يك و نيم سال است كه با رسانه‌اي گفت‌وگو نكرده‌ام! الان هم در حال عزيمت براي انجام يك مصاحبه با پيمان قاسم‌خاني هستم، پس وقت ندارم.

علي معلم كه در برنامه هفت حاضر شده تا از انتخابش در جشنواره فيلم فجر و كلا فيلم جرم مسعود كيميايي دفاع كند، كلي حرف مي‌زند درباره اين‌كه چقدر خوب است بياييد ياد بگيريم درباره كسي كه حضور ندارد صحبت نكنيم و حرف‌هايمان را رودررو بزنيم و از اين دست پندهاي حكيمانه؛ كه چه؟ فريبرز عرب‌نيا كه پيش از او در استوديو بوده، اتفاقا به‌نوعي در حضور نصف و نيمه معلم انتقادي به تهيه‌كنندگاني كرده كه معلم به خود گرفته است. او اما فراموش كرده كه در زمان جشنواره، از همين تريبون، نسبت به رضا ميركريمي، آن‌هم به‌خاطر يك اظهار نظر كلي‌اش درباره هيات داوران، درحالي‌كه آن حضور نصف و نيمه را هم نداشت، چه تندي‌ها و توهين‌ها كه نكرد!

مسعود فراستي در برنامه هفت، نسبت به حضور نيافتن پيمان قاسم‌خاني در استوديو براي پاسخگويي به عملكردش در نوشتن فيلمنامه انتقاد مي‌كند و با لحن تمسخرآميزي مي‌گويد نمي‌آيم و وقت ندارم و اين بازي‌ها كه اصلا پذيرفته نيست. كافي است همين الان با خود او تماس بگيريد و بخواهيد درباره عملكردش در اين برنامه توضيح دهد، مانند همه خبرنگاراني كه پيش از اين با او تماس گرفته‌اند، با اين پاسخ مواجه مي‌شويد كه من وقت اضافه ندارم كه...

تازه خوب شد توانش را نداشتم كه بنويسم، شانس آوردي، وگرنه هزارها مثال ديگر هم هست كه مي‌توانم اينجا بياورم كه حاكي از آن باشد كه جامعه فرهنگي و هنري ما و وزنه‌هايش را چنان تناقض تنفربرانگيزي گرفته كه از همين نكته‌هاي كوچك شروع مي‌شود، تا عرصه شرف و صداقتشان كه به‌شدت آلوده است.     

بگذريم، اصلا به من چه اين‌همه دشمن‌تراشي؟!