هر كسي ميتواند نظرش را بنويسد
«هر كسي ميتواند درباره هر كتابي نظرش را بنويسد، اينكه آنچه نوشته شده، يادداشت، حاشيهنگاري، معرفي، خاطرهنگاري يا تنها بيان يك حس است، در درجه دوم اهميت قرار ميگيرد». اين جملات بخشي از عقايد عليرضا بهرامي شاعر و روزنامهنگاري است كه نوشتن درباره هر چيزي را حق هر فرد ميداند و ميگويد: «بسياري از بزرگان نيز به همين شكل مسير خود را يافتهاند و مطالبي كه نوشتهاند، سالها بعد محل گفتوگو در بسياري از مباحث شده است. از اين رو، نبايد نوشتن درباره هر مطلبي را به افراد خاصي محدود كنيم».
اين شاعر در ادامه بيان ميكند: «زماني كه فردي مطلبي مينويسد و نامي نظير يادداشت، معرفي كتاب يا نقد بر آن ميگذارد، ميتوان براساس اسلوب نگارشي كه در آن چارچوبها مطرح كردهاند، آن اثر را بررسي و ايرادهايش را مشخص كرد».
بهرامي نقد كتاب را نظير فضاي خلق اثر، متاثر از فرهنگ و و فضاي عمومي غالب بر جوامع ميداند و درباره وضعيت كنوني نقد كتاب در كشورمان ميگويد: «بهطور تقريبي در جامعه ما، هم درباره آثار هنري و هم در حوزه كتاب، مطابق با اسلوب، تقريبا نقدي نداريم. براساس تعاريف جامعي كه از نقد ميشود، تعداد نقدهايي كه داريم، اندك و نزديك به صفر است، اما بايد اين نكته را نيز بپذيريم كه درباره كتابها صحبت و همواره مطالبي نوشته ميشود. يكي از دلايل اين اندكنويسي و رشد كمرنگي كه در اين زمينه با آن مواجهيم، ضعف فرهنگ عمومي است كه تا حدي ريشه تاريخي دارد. اين مسائل نشان ميدهند كه ساختارهاي نقد در درون ما رشد نكردهاند و به فضاي خانواده، اخلاق و فرهنگ عمومي جامعه راه نيافتهاند. از نظر تاريخي و فرهنگ عمومي، ما بهنوعي نقد را برنميتابيم، بويژه آنكه نقدنويسي نيز در فضاي آكادميك جامعه ما همچنان جاي خود را پيدا نكرده است».
وي با اشاره به اينكه حتا درباره تكآثار قوي كه به رشته تحرير درآمدهاند نيز نقدهاي منسجم و خوبي نداريم، ميگويد: «متاسفانه تعريف نقد در جامعه ما تكبعدي شده است، مانند برخي از واژگان نظير "محفلگرايي" كه اكنون تنها يك بعد آن مطرح ميشود و معنا پيدا ميكند. درباره نقد نيز اغلب تصورمان، بيان نقاط منفي و ضعفهاست. درحاليكه اگر نگاهي فني و علمي به مقوله نقد داشته باشيم، درمييابيم كه نقد، عيارسنجي و بيان مشخصات يك اثر است كه تا چه حد توانسته موفق يا ناموفق باشد».
شاعر كتابهاي "تا آخر دنيا برايت مينويسم" و "وقتيكه برف ميبارد"، ارايه برخي مفاهيم اين حوزه نظري را ازجمله در قالب تركيب واژگاني "نقد سازنده"، از اساس اشتباه ميداند و معتقد است: «نقد منفي و مثبت نميتواند وجود داشته باشد، مگر آنكه بهعنوان يك كد از آن استفاده كنيم. چراكه خود نقد، بهمعناي عيارسنجي است. نقد مخرب و نقد سازنده و امثال آنها واژگاني جعلياند كه وقتي به ادبيات گفتاري ما وارد شدند، بر سرنوشت فضاي ادبيات عمومي تاثير گذاشتند. ضمن اينكه نقد ادبي و نقد هنري الزاما به فضاي ادبي و هنري محدود نميشوند و تعاملاتي با فضاي پيراموني نظير فضاي سياسي، اجتماعي و... دارند».
عليرضا بهرامي يكي از دلايل رشد ناكافي در حوزه نقد كتاب را ارايه دروسي در دانشگاههاي كشور در حوزه ادبيات و نقد ميداند كه سرفصلهاي آنها متعلق به سه دهه گذشتهاند، درحاليكه در اين فاصله سي ساله، نحلههاي گوناگون فرهنگي و ادبي بهشدت دستخوش تغيير و تحول شدهاند. از اينرو "رسانه" تنها محفل و تنها مكاني است كه اكنون بار نقد كتاب را بر دوش ميكشد و منتقدان رسانهها با همتي فردي اين كار را انجام ميدهند. البته كيفيت كار آنها در اين حوزه قابل بحث است. همچنان كه در سالهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي بار روشنفكري جامعه بر دوش كتاب بود، اكنون بار نقد كتاب، بر دوش رسانههاست كه بخشي از آن به خصلت و رسالت آنها بازميگردد. در اين ميان نيز رسانههاي مكتوب و اينترنتي بيشترين مسؤوليت اين حوزه را برعهده دارند و نقد كتاب در رسانههاي صوتي و تصويري تا حدي رنگ ميبازد، چراكه آنها با جديت لازم نميتوانند مسائل را بازگو كنند».
كتاب هفته، شماره 265، صفحه ۱۰
