سفر
همین حالا
اسمم را بر میدارم و
ـ از این شهر ـ
میروم
حتی قطب،
خورشیدِگرمتری دارد
و مجسمههای یخی
به عدالت
نزدیکترند!
میروم،
آمازون حتی
به قدر گرسنگیاش
شکار میکند،
و در
ممنوعترین جزیره
آزادی
آزاد است،
خدا
سالها پیش
از اینجا رفت!
و حالا
و هنوز
در جهان
مردان و زنان بسیاری
موحدند.
میروم
دفترهای شعرم را
به کودکانی میسپارم
ـ رهاـ
شاید بادبادکی بسازند
خرسند
در آسمان گشادهی جهان!
ضياءالدين شفيعي
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۹ ساعت 11:12 توسط عليرضا بهرامي
|