نشست نوزدهم "عصر روشن" هم برگزار شد. در اين روزهاي سرد پاييزي و سياست‌زدگي، عصر داغي بود با بحث‌هاي احمد غلامي و محمدهاشم اكبرياني با چاشني داستان‌خواني فرشته نوبخت، مريم منصوري، آيدا مرادي آهني و احمد طبايي. چه خوب كه بخش قابل توجهي از نسل‌هاي متاخر داستان‌نويسي ما را زنان تشكيل مي‌دهند.

در نشست پنجشنبه، دوستان ديگري از اهالي ادبيات و رسانه ازجمله ابراهيم زاهدي مطلق، سيروس نفيسي، يوسف انصاري، پريا نفيسي، آيت دولتشاه، آرش نصرت‌اللهي، شيما بهره‌مند، بهاءالدين مرشدي، مردعلي مرادي، صادق وفايي، شاهده يوسفي، محمد تاجيك، معصومه نصيري، شادي خوشكار خيري، فاطمه كريمخان، مرجان رضائيان و چند نفر ديگر از اين اقشار حضور يافته بودند كه برخي از آن‌ها در بحث مشاركت داشتند و گزارش‌هاي به‌نسبت كامل مهر و ايسنا را از بحث درباره‌ي جايزه‌هاي ادبي، در بلاگ عصر روشن مي‌توانيد بخوانيد.

در ابتداي اين نشست، در جمله‌هايي، اعتراف كردم كه بارها از برگزاري اين نشست‌ها خسته شده‌ام و گاه به اين فكر كرده‌ام كه آيا مي‌شود تعطيلشان كرد؟ اما هربار دو اهرم فشار از اجرايي كردن چنين طرحي جلوگيري كرده است. يكي اين‌كه واقعا نشست‌هاي عصر روشن به مالكيت عمومي انتقال يافته و اين‌كه بسياري از بزرگان فرهنگ اين مملكت در مواجهه‌هاي حضوري - ولو در خيابان - درباره مباحث برخي نشست‌ها ديدگاه خود را ابراز مي‌كنند يا اين‌كه مبداء اي‌ميل‌هاي دريافتي در موافقت يا مخالفت و يا سپاس يا پيشنهاد موضوع، از اقصانقاط دور و نزديك اين مملكت گرفته تا چين و اروپا و ايالت‌هاي مختلف آمريكا را شامل مي‌شود، خود گوياي اين است كه ديگر تنها ما نيستيم كه درباره حيات اين نشست‌ها بايد تصميم بگيريم.

نكته‌ي دوم، لطف و همراهي دوستان رسانه‌يي بوده كه موجب شده مباحث ما به‌واسطه‌ي حمايت‌هاي آنان - كه قطعا بيشتر به‌دليل استقلال و نوع رفتار و مباحث اين نشست‌هاست - به گوش و چشم همه‌ي اين دوستان مي‌رسد.

اين مهم را وقتي مي‌دانم، بايد سپاس‌گزاري‌ مي‌كردم و بايد سپاس‌گزاري كنم.