|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
دومين نشست از سلسله نشستهاي «عصر روشن» عصر پنجشنبه (سوم تيرماه) در كتابسراي روشن برگزار شد. در اين نشست كه با داستانخواني همراه بود، ميزگردي هم با موضوع «نقد ادبي و ژورناليسم» برپا شد.
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در دومين نشست «عصر روشن» با عنوان «عصر داستان» كه چهار ساعت به طول انجاميد، عليرضا كيوانينژاد و اسدالله امرايي داستان ترجمه خواندند. كيوانينژاد داستاني با عنوان «چشمانتظار» اثر نويسندهي نيجريايي «ايسي اوسوندو» و امرايي هم داستان «بچههاي گريان» را از كارلوس پانياگو براي حاضران خواند. محمدعلي علومي و فرزام شيرزادي نيز به خواندن دو داستان كوتاه با عنوانهاي «عليخان» و «از پا افتادههاي از پا نيافتاده» پرداختند. همچنين محمد محمدعلي كه پس از مدتي نبودن در ايران، در يك نشست حاضر ميشد، دو فصل از رمان جديد خود را با عنوان «ترس، سرما و سكوت» خواند.
در عصر داستان روشن ميزگردي هم با عنوان «نقد ادبي و ژورناليسم» برگزار شد كه در آن، احمد غلامي و مهدي يزداني خرم كه سالها با هم در نشريات مختلف همكار بودهاند، بهعنوان ميهمان حضور داشتند و اجراي جلسه با عليرضا بهرامي بود.
مهدي يزداني خرم در ابتداي صحبتهايش در اين ميزگرد گفت: نقد ادبي با جامعه پيوستگي عميق دارد و زمانيكه شرايط خوبي در جامعه برقرار باشد، ما با رشد نقد ادبي مواجه هستيم. چون مجلات يا ورشكسته بودند و يا توان ادارهي خود را نداشتند، از سال 76 به بعد، نقد ادبي به روزنامهها آمد و ما انواع نقد را در روزنامهها ديديم. اين روند تاكنون ادامه پيدا كرد كه در چند روزنامهي باقيمانده و مجلاتي كه هستند، به اين موضوعات پرداخته ميشود.
اين روزنامهنگار تأكيد كرد: به همين دليل، يعني نبودن پايگاههاي تخصصي براي نقدنويسي، نقد ادبي ايران به صفحات ادبي روزنامهها آمد. در ابتدا، صفحات ادبي چنداني در روزنامهها وجود نداشت؛ اما در فضاي بعد از دوم خرداد 76، صفحات ادبي وارد روزنامهها شدند و بسياري از چهرهها از اين صفحات بيرون آمدند.
يزداني خرم نقش برخي سردبيران را در اين روند مهم ارزيابي كرد و نكتهي مهم ديگر را منتقد - نويسنده بودن منتقدهاي ادبي كشور دانست و افزود: چون نويسندگي در ايران هيچوقت شغلي حرفهيي و درآمدزا نبوده است، نويسندگان به نقد ادبي روي آوردند و برخي نيز موفق هستند و توانستهاند به يك تعادل نسبي برسند.
اين منتقد ادبي نكتهي ديگر را نقد آكادميك عنوان كرد و گفت: نقد آكادميك هميشه دشمن نقد ژورناليستي بوده و هميشه هم از نقد ژورناليستي سيلي خورده است. اين موضوع چه در ايران و چه در كشورهاي ديگر وجود دارد.
او دانشگاه را به مركز قدرت نزديك خواند و تصريح كرد: بنابراين منتقدان آكادميك سنتي بيشتر شارح و تفسيرگر متن هستند.
يزداني خرم البته كساني چون حسين پاينده را كه راههاي زيرساختي را مطرح ميكنند، متفاوت دانست و افزود: نقد آكادميك كه اين روزها خيلي هم مطرح شده، در اين 10 سال هنري نكرده و كمكي براي نقد ادبي نداشته است؛ عمدتا مبارزهاي نكرده و جريانهاي نقدنويسي جديد و نقدهاي ژورناليستي را واپس زده است.
اين منتقد ادبي در عين حال بدنهي ادبيات را به شدت به ژورناليسم ادبي وابسته دانست و گفت: اين وابستگي به لحاظ كتابهاي چاپشده يا معرفي برخي چهرهها نيست؛ بلكه چون عمدهي نويسندگان ما كساني هستند كه نقد ادبي و يادداشت مينويسند، چيز درهم تنيدهاي است و در بسياري از جاهاي دنيا نيز به همين صورت است.
او تأكيد كرد: كاري ندارم كه سطح نقد ادبي ما اكنون پايين است و وارد شدن به حوزهي مطبوعات ما بسيار ساده شده است؛ اما به طور كلي ژورناليسم ادبي ايران نه تنها امر پيش پاافتادهاي نيست؛ بلكه مؤلفهي بسيار مهمي است.
اين داستاننويس درباره حلقههاي ادبي نيز گفت: وجود جريان حلقههاي ادبي را در برخي روزنامهها و مجلات كاملا قبول دارم و به آنها اين حق را ميدهم؛ چون اكثر آنها خصوصي هستند و حق دارند حامي نگاهي باشند كه در ادبيات ميپسندند و با اين صحبت كه يك مجلهي ادبي يا روزنامه عموما بايد براي همه باشد و به همهي كتابها و ناشرها به طور يكشكل نگاه كند، كاملا مخالفام.
يزداني خرم همچنين تأكيد كرد: براي من به عنوان يك منتقد ادبي، ناشري كه به صورت خصوصي و به سختي كار ميكند، با يك ناشر دولتي كه در حال گرفتن يارانههاي بسياري است، برابر نيست. همچنين نويسندهاي كه به سختي يك كار نو انجام ميدهد، براي من بسيار پراهميتتر است به نسبت نويسندهاي كه دارد حرفهاي ساليان خودش را تكرار ميكند.
او همچنين تصريح كرد كه نگاهش به ادبيات و همچنين نگاه مطبوعاتي كه در آنها كار كرده، كاملا مشخص است؛ اين نگاه، نگاه ليبراليستي به ادبيات است و انتقادهاي محكمي را به ادبيات چپ وارد كرده است.
احمد غلامي نيز در سخناني گفت: با اين حرف يزداني خرم ميگويد ما در مطبوعاتي كه كار ميكنيم، بايد ادبياتي را كه تشخيص ميدهيم و فكر ميكنيم ادبيات تأثيرگذاري است، ترويج كنيم، موافقام و اين حق را به كساني كه در مطبوعات كار ميكنند، ميدهم. اگر هم اين حق را ندهيم، قاعدتا سليقههاي متفاوت خود اين دستهبنديها را ايجاد ميكند؛ اما چيزي كه به مطبوعات ما فشار ميآرود و ما را نگران ميكند، اين مسأله است كه روزنامههاي ما اندك است و تمام روزنامههاي دولتي متأسفانه بر بخش عمدهاي از ادبيات ما چشم پوشيدهاند و در دورهي بعد از انتخابات، حتا از نويسندههاي متعهد هم چشمپوشي كردهاند.
اين روزنامهنگار وجود اين ديدگاه را براي كار كردن سخت ارزيابي كرد و گفت: با وجود اين ديدگاه، ما ديگر خيلي نميتوانيم بگوييم ميخواهيم يك تفكر و يا چند سليقه و ديدگاه ادبي را كه براي ما جديتر است، دنبال كنيم.
او در ادامه تأكيد كرد: اين مسأله مسؤوليت ما را بيشتر ميكند، مسؤوليت مرا (در روزنامه) خيلي بيشتر ميكند و مسؤوليت يزداني خرم را كه در مجلهي «نافه» مينويسد، كمتر زياد ميكند؛ چون آنجا مجلهي تخصصي است و مواضعش كاملا مشخص است و انتظار ميرود كه جديتر به ادبيات بپردازد.
غلامي نقد ادبي ژورناليستي را در كشور اثرگذار خواند و گفت: فكر ميكنم مطبوعات ما مؤثر بودهاند، اگرچه ما اكنون در وضعيت بد و ناراحتكنندهاي به سر ميبريم؛ چون مجلاتي نداريم كه اين مباحث در آنها مطرح شوند.
او با اظهار اميدواري به اينكه فضا باز شود و مجلاتي چون «آدينه»، «كارنامه» و «دنياي سخن» بتوانند منتشر شوند و اين مجلات با هم هماوردي ادبي كنند، گفت: در اين شرايط هركسي ميتواند يك جريان ادبي را پيش ببرد كه به آن معتقد است و حتا ميشود بين آنها دعوا هم دربگيرد؛ مانند اتفاقاتي كه در اروپا و آمريكا رخ ميدهد.
غلامي در ادامه تصريح كرد: اما در عين حال فكر ميكنم ما وقتي ميخواهيم قضاوتي را دربارهي ژورناليسم انجام دهيم، اين قضاوت بايد منصفانه باشد و ما كه در ژورناليسم هستيم، بايد بسياري از سلايق خود را كنار بگذاريم و با تساهل و مدارا نگاه كنيم.
اين منتقد ادبي به تلاش خود براي طرح كردن جريانهاي ادبي محلي در مطبوعات رسمي اشاره كرد و گفت: اينها بخشي از وظيفهي من است؛ اما وظيفهي مهدي يزداني خرم نيست.
احمد غلامي همچنين در پاسخ به سخنان بهرامي مبني بر ديدگاه عمومي در زمينهي موفق عمل نكردن نسبي نقد ژورناليستي در ايران، گفت: من حرف شما را قبول ندارم و در سه سال كار كردن بيانقطاع در روزنامهي «شرق» بسيار خوب كار كرديم و در آن دوران، نقدهاي ژورناليستي بسيارخوبي داشتيم و اگر اين انقطاع به وجود نميآمد، ما ميتوانستيم با جمعبندي كلانتري روبهرو باشيم.
او تأكيد كرد كه نقد ژورناليستي ما حركت كرده، جلو رفته و جريان ايجاد كرده است.
احمد غلامي به دو رويكرد متفاوت بين خود و يزداني خرم اشاره كرد و گفت: اينجا يك اختلاف نظر وجود دارد؛ يك رويكرد ميخواهد در يك سطح فرهيختهتر حركت كند و دورريز بيشتري داشته باشد؛ اما من با آزمون و خطا حركت ميكنم. برخي مانند مهدي معتقدند كه اين آزمون و خطا براي ادبيات مضر است و بهتر است در سطح فرهيختهتري گام برداريم و دورريز بيشتري داشته باشيم و فقط براي مثال، دو نفر را معرفي كنيم؛ اما من معتقدم كه اگر من جاي مهدي بودم، همين كار را ميكردم؛ ولي در روزنامه تاكتيك خاصي داريم و در مجلهي تخصصيتر، استراتژي خاص ديگري را پي ميگيريم. اكنون چون شرايط به نسبت گذشته متفاوت است، نميتوانيم سختگيريهاي گذشته را داشته باشيم.
يزداني خرم نيز در جواب حرفهاي غلامي، گفت: من الآن ميبينم با برداشته شدن اين سختگيريها، كساني كه در گذشته نميتوانستند بنويسند، الآن به سادگي در مطبوعات نقد و يادداشت مينويسند. فكر ميكنم اين اتفاق باعث ميشود اين افراد دچار توهم كاذب شوند و بعد از نوشتن ده، پانزده مقاله، خود احمد غلامي نيز با اين افراد مشكل پيدا ميكند.
او افزود: اكنون نقدي را در روزنامه ميخوانم كه 10 جملهي آغاز آنرا اصلا نميفهمم و مقالات با بيدانشي نوشته شدهاند. كساني نقد مينويسند كه هيچ دانش تئوريكي ندارند.
يزداني سپس به سرمقالهي مجلهي «نافه» كه در آن به طرح اين مباحث پرداخته است، اشاره كرد و گفت: من ناچار شدم آن متن مانيفستگونه را بنويسم.
او برخي نقدها را بيدانشي محض خواند و گفت: اين مسأله بياعتمادي به وجود ميآورد و ديگر كسي نقد ادبي و ژورناليسم ادبي را جدي نميگيرد.
اين روزنامهنگار در ادامه تأكيد كرد كه معتقد است چندصدايي بايد وجود داشته باشد؛ اما در عين حال، نويسنده بايد بهنوعي فاشيست باشد و اصلا خلق اثر ادبي با محافظهكاري نميخواند.
يزداني خرم ادامهي اين شرايط را براي ادبيات خطرناك خواند و اذعان كرد: با ادامهي اين شرايط، يك حجم فربه قارچگونه به وجود ميآيد كه نميشود براي آن كاري كرد.
در ادامهي اين ميزگرد، احمد غلامي در پاسخ به پرسش بهرامي مبني بر اينكه «آيا اين حرفها يعني اينكه شما به عافيتطلبي دچار شدهايد؟» گفت: يكي از ايرادهاي شخصيت من، محافظهكاري است و دليل محافظهكاريام، شرايط كلي جامعه است و بسيار خوشحالم كه مهدي يزداني خرم مانند من نيست.
او شرايط سياسي ايران را براي ادبيات مساعد ندانست و گفت: در اين شرايط فكر ميكنم همهچيز عليه ادبيات است و اگر قرار باشد من هم عليه ادبيات باشم و تندروي كنم و برخورد حذفي داشته باشم، ممكن است خسارتهاي بيشتري بزنم.
اين روزنامهنگار اذعان كرد: من اكنون تركيب وجود خود و مهدي را ميپسندم؛ چون من محافظهكارم و خوب نيست مهدي هم مثل من باشد؛ چون ما ناگزيريم كه برنامهريزي كنيم.
غلامي تأكيد كرد كه اكنون شرايط مساعد نيست و اگر شرايط مناسب بود، من نيز مانند يزداني خرم رفتار ميكردم. اما اكنون كه مجلات ادبي وجود ندارد، من محافظهكارم و احساس ميكنم بايد به افراد بيشتري فرصت بدهم و قطعا خسارت هم ميزنم و اگر يزداني خرم هم سختگيري كند و دورريز بيشتري داشته باشد، او هم خسارت ميزند.
اين روزنامهنگار با اشاره به وجود بحث مشابهسازي در عالم ادبيات، گفت: من در پي مشابهسازي در ادبيات نيستم و ميدانم كه مشابهسازي خطرناك است. اما هركسي جايگاه خود را دارد و مشابهسازي در ادبيات بيمعناست. من ميگويم كه نگران مشابهسازي نباشيم؛ اگرچه خسارت هم ميزند.
در ادامه، محمد محمدعلي نيز كه در جلسه حضور داشت، به برخوردهاي بين روزنامهنگاران در مجلههاي ادبي در سالهاي پيش از انقلاب اشاره و آنرا با ميزگرد حاضر مقايسه كرد و گفت: ما به آن نوع برخوردهاي تند در مجلات «نگين» و «فردوسي» كه به حوزهي مسائل شخصي افراد هم حتا وارد ميشد، انتقاد داشتيم؛ اما اكنون ميبينيم مجلات تخصصي خوب كار ميكنند. احساس ميكنم نمايندگان نسل جوان، نمايندگان نسل من را پشت سر گذاشتهاند و اين نويد بسيار خوبي است.
اين داستاننويس تأكيد كرد: اكنون مباحث مالي هم مطرح است و اگر غم نان وجود نداشت، ميشد در مجلات با تيراژ كم، مباحث ادبي و تخصصي را نوشت؛ اما زمانيكه بحث دخل و خرج در مجله مطرح است، مجله به كشكول هم تبديل ميشود.
محمدعلي به وجود ديدگاههاي ديگري هم اشاره كرد و گفت: احتمال دارد كه ديدگاه سومي هم وجود داشته باشد كه نه احمد غلامي را قبول داشته باشد و نه مهدي يزداني خرم را، كه بايد به آن فكر كنند.
در ادامه، مهدي يزداني خرم در پاسخ به حرفهاي احمد غلامي گفت: من فكر ميكنم راديكاليسم برعكس محافظهكاري خيلي به اين ادبيات كمك ميكند. نميگويم انقلابي بودن؛ بلكه ميگويم راديكاليسم تا جايي به ادبيات ما كمك ميكند؛ البته نه به صورت يك جريان دائمي.
او در پايان نيز در پاسخ به پرسش بهرامي در زمينهي متهم بودن همكارانش به باندبازي و محفلگرايي در كار رسانهيي، تصريح كرد: من با محفلگرايي موافقام؛ حتا مقالهاي نوشته بودم با عنوان «در ستايش محفلگرايي» و معتقدم لازم نيست دل همه را به دست بياورم. وقتي فضا اينقدر بيمار و كثيف است و نميتوان كار كرد، نبايد جلو همه سر خم كرد. اما كساني كه ما را به باندبازي متهم ميكنند، مگر كسي جلو كار كردنشان را گرفته است؟ بگويند خودشان چه كار كردهاند؟ نمونههاي زيادي را ميتوانم بياورم كه ما را متهم كردند؛ اما وقتي به خودشان فضا ميداديم، همت نداشتند از آن فضاها استفاده كنند.
انتهاي پيام
كد خبر: 8904-02162 |