همهمه
+ اين روزها شايد از يكسو بهخاطر پاييزي كه دوباره در بطن آن قرار گرفتيم، يا شايد بهخاطر هر چيز ديگري، حالم خوش نيست. اينرا همهي كارهاي نيمهكارهام خوب ميفهمند. در همهي اين هياهو آنچه خيلي وقتم را مي گيرد و به بدتر شدن حالم كمك ميكند، كار وقتگير و طاقتسوز در خبرگزاري است كه نتيجهاش پنج كتاب نيمهكاره و پنج، شش فيلم مستند نيمهكاره يا هنوز كليدنخورده است. اما با اين حال، بهخاطر ديني كه به برخي مفهومها و برخي افراد دارم، با اشتياق كار ميكنم.
+ جامعهي ما پر از تناقض است و چقدر از اينهمه تناقض رنج ميبرد! اصغر فرهادي با منش و رفتار و گفتار مشخصش از همه مواهب ريز و درشت دولتي بهرهمند ميشود، آنوقت امثال رضا ميركريمي و ابراهيم حاتميكيا با منش و رفتار و گفتار مشخصشان بايد تحت فشار قرار گيرند.
+ ابراهيم حاتميكيا 50 ساله است اما وقتي مي خواهد به كسي فحش بدهد، بهطرز ناشيانهاي ميآيد پاي فيلم ديگران (ميركريمي) اينكار را ميكند. بايد نوشت: لطفا پاي هر ديواري كرم نريزيد!
+ واقعا هيلاري كلينتون چه فكري كرده كه ميخواهد ايران را ليبي كند؟!
+ پريشفته (پريشان – آشفته)
+ خيلي جالب است، معترضاني در ليبي عليه قذافي قيام ميكنند، دنيا هم آنها را بهعنوان آزاديخواهاني در برابر ديكتاتور، تمجيد و حمايت ميكنند، آنوقت پس از سقوط ديكتاتوري، رهبر اين آزاديخواهان چه ميگويد؟ ميگويد حالا وقتش است كه به شريعت برگرديم و چندهمسري را براي مردان احيا كنيم. دنيا شوكه ميشود. واقعا اينهمه خسارت براي مسائل جنسي بود؟!
+ همهمه
+ جامعهي روشنفكري ما هم بهعنوان زيرمجموعهاي از همين جامعهي پر از تناقض، از تناقضهاي شديدي رنج ميبرد. جيراني كه در برنامه تلويزونياش (هفت سينمايي) همه را به انتقادپذيري دعوت ميكند، هنگام پخش يك برنامه زنده راديويي درباره فيلم اخيرش، حين صحبتهاي منتقد فيلم، برنامهي زنده را بهاعتراض، ترك ميكند. خب بايد هم كارشناس برنامهاش بشود آقاي رسايي!
آقاي كارگردان ميگويد من با برخي رسانهها بهدليل خط سياسي اصولگرايشان صحبت نميكنم. آنوقت پشت در برنامه تلويزوني نصف شب منتظر ميماند تا كي نوبت حضورش عنايت شود! از اين فراتر، براي همين صدا و سيماي (قطعا اپوزسيون) سريال هم ميسازد! پول بهتر است يا ژست؟ اساسا مدتهاست به اين نتيجه رسيدهام كه جامعه ادبي خيلي سرراستتر است از جامعه سينمايي كه پزهايشان بدجوري آدم را خفه ميكند. البته ادبيهايمان هم خيلي پيغمبر نيستند؛ آقاي شاعر ميگويد من در فلانجا حضور نمييابم يا درباره بهمان واقعيت حرف نميزنم، مبادا تاييدي باشد بر اين سيستم، آنوقت بهقول يك نويسنده، پشت در مميزي وزارت ارشاد با گردن كج در صف ايستاده است تا نوبتش بشود.
+ وقتي يك نفر را از توي جوب دربياوري و يك ميليارد تومان بهش پول بدهي، عجيب نيست كه وسط زمين فوتبال...
+ از دانشگاه كه خارج شدم، گفتم از پيرمرد تكيدهي دستفروش كه زير بار سرما هم دارد مچاله ميشود، چيزي بخرم، وقتي بالاي سرش رسيدم، چند بسته كوچك سنجاق قفلي و ناخنگيرش را روي پارچه جوري جابهجا ميكرد كه احساس كردم تمام دنياي پيرمرد است اين چند تكه، گفت چي بدم، گفتم هيچي، ميخوام خودمو وزن كنم.
+ چه بسيار بيننده كه داريم اما روشندل نيستند، بسا نابينا داريم كه دلشان روشن است.
+ ميخواهم بنويسم «پس از فروش پس گرفته ميشود»، تا تنها ملتي نباشيم كه مينويسند «پس از فروش پس گرفته يا تعويض نميشود»...
+ همچونآن
*************************************
آنقدر بيحوصله شدم كه درباره آخرين نشست عصر روشن، ۹ روز بعد مينويسم. نشست خيلي خوبي شد با شعرخوانيهاي بهاره رضايي، حسن همايون، حامد ابراهيمپور،پوريا گلمحمدي، ساره دستاران،شيما احمدي، محمدرضا شالبافان،الناز باباخاني، حسين جنتمكان و فرزانه اسماعيلي و صحبتهاي محمد وليزاده و كاوه و بهرنگ كيائيان درباره وضعيت نشر ادبيات در ايران. گزارشهايش را در جاهاي زير ميتوانيد بخوانيد:
ايسنا، خبرگزاري مهر، روزنامه ابرار، روزنامه جهان اقتصاد، روزنامه عصر ايرانيان، روزنامه خبر جنوب و پايگاه عصر روشن