هرچند ما روزنامه‌نگارها هم خيلي وقت‌ها مثل مرده‌شورها مي‌شويم و احساس خاصي به خبر نداريم و هرچند كه اين روزها در سقوط ديكتاتورهاي نيم‌قرني به وفور نعمت رسيده‌ايم، اما ديدن لحظه‌هاي آخر زندگي "معمر قذافي" چيزي نبود كه حرفي براي آن نداشته باشم. اين‌گونه شد كه نوشتم:

 

ژنرال‌هاي حلبي

«خواهش مي‌كنم شليك نكنيد!»

اين آخرين جمله‌ي مردي است

كه خون هزاران شليك

بر چين‌هاي پيشاني‌اش نقش بسته است

بله فرزندم!

ديكتاتورها كه با ستاره‌هاي حلبي

بر دنياي كثيف خود خدايي مي‌كنند،

دست سرنوشت

كوچه به كوچه،

حفره به حفره

و شانه به شانه

تعقيبشان مي‌كند.