در نشست ادبي «عصر روشن» عنوان شد:
واقعيت انفجاري داستان‌نويسان زن بعد از انقلاب

سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
1389/10/10
12-31-2010
13:35:51
8910-06211: كد خبر

مهسا محب‌علي، جمال ميرصادقي و عليرضا محمودي ايرانمهر در نشست «عصر روشن»خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

هشتمين نشست ادبي «عصر روشن» با موضوع «داستان زنان» عصر روز گذشته (پنج‌شنبه، ‌٩ دي‌ماه) با حضور جمال ميرصادقي و مهسا محب‌علي برگزار شد.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در ابتداي اين نشست، عليرضا بهرامي - دبير نشست‌هاي ادبي «عصر روشن» - با بيان اين‌كه نشست‌هاي مختلف «عصر روشن» تا كنون با موضوعات شعر ايدئولوژيك، نقد ادبي و ژورناليسم، نسل جديد داستان‌نويسي، بحثي درباره‌ي غزل، ادبيات جنگ، داستان ايراني و شعر نيمايي برپا شده است، گفت: ديدگاه‌هاي مختلفي وجود دارد و نظرات متفاوتي در نشست‌هاي ادبي «عصر روشن» مطرح مي‌شود؛ طبيعت اين نشست‌ها هم همين است و برخي بازتاب‌هاي موافق و مخالف نسبت به مباحث نشست كه بعضا تا مدتي در يادداشت‌هاي رسانه‌يي همچنان محل بحث قرار مي‌گيرد، از اين خصيصه نشأت مي‌گيرد. پس در عين اين‌كه معتقديم هرگونه ديدگاهي نسبت به مباحث اين نشست‌ها قابليت طرح و تأكيد دارد، اين ديدگاه را نمي‌توانيم بپذيريم كه برخي ديدگاه‌ها نبايد اجازه‌ي طرح در اين نشست‌ها يا پيرامون آن‌ها را داشته باشند.

در ادامه و در بخش داستان‌خواني، مهسا محب‌علي كه به تازگي براي رمان «نگران نباش» برنده‌ي جايزه‌ي گلشيري شده است، داستان «هفت‌ پاره‌ي داناي كل»، گيتي رجب‌زاده داستان «مورچه‌ها» و انسيه ملكان داستان «زن برفي» را خواندند و تفسيرهايي كه جمال ميرصادقي بر اين داستان‌ها نوشته، توسط بهرامي خوانده شد. تفسيرهاي ميرصادقي بر داستان‌هاي محب‌علي و رجب‌زاده قرار است در كتابي با نام «زنان داستان‌نويس نسل سوم» منتشر شود و تفسير او بر داستان ملكان سال گذشته در كتاب «23 داستان» منتشر شده است.

اين بخش با داستان‌خواني عليرضا محمودي ايرانمهر پايان يافت كه داستان «آن‌چه درباره‌ي زيپو نمي‌دانيم» را كه داستاني درباره‌ي يك زن بود، خواند. در ابتداي اين داستان آمده بود: «ساعت از ده و نيم صبح گذشته بود كه زن ناگهان يادش آمد امروز روز تولد شوهرش است. هويج‌هاي خردشده روي پيشخوان آشپزخانه بودند و گوشت سينه‌ي مرغ توي قابلمه مي‌جوشيد. تاريخ‌هايي را كه در ذهن داشت، مرور كرد...»

در بخش دوم هشتمين نشست «عصر روشن» و پس از داستان‌خواني‌ها، ميزگرد بررسي «داستان زنان» با حضور جمال ميرصادقي و مهسا محب‌علي و اجراي عليرضا محمودي ايرانهمر برپا شد.

ميرصادقي در اين ميزگرد در ابتدا به خواندن بخش‌هايي از مقدمه‌ي كتاب «زنان داستان‌نويس نسل سوم» پرداخت و گفت: فكر توجه به آثار «زنان داستان‌نويس نسل سوم» زماني در سر من افتاد كه خواستم به دنبال دو كتاب «جهان داستان، ايران» جلد اول و دوم، به «جهان داستان، ايران» جلد سوم بپردازم. در دو كتاب قبلي، به داستان‌نويسان نسل اول و دوم پرداخته بودم و از هر نويسنده‌ي‌ نام‌آور اين دو نسل، داستان كوتاهي برگزيده بودم و تفسيري بر آن نوشته بودم؛ نويسنده‌هايي كه از آغاز داستان‌نويسي نوين (مدرن) ايران، آثار معتبري از خود بر جا گذاشته بودند و جامعه‌ي هنري و منتقدان و خوانندگان ادبيات داستاني آن‌ها را به عنوان نويسنده‌هاي تثبيت‌شده مي‌شناختند. قاعدتا اين دو كتاب بايد دنباله‌اي داشته باشد تا مسير رشد و تحول داستان‌نويسي نوين ايران را نشان دهد.

اين داستان‌نويس پيشكسوت در ادامه اظهار كرد: مقدمات كار را وقتي فراهم آوردم، با واقعيتي روبه‌رو شدم كه كم‌تر انتظار آن را داشتم؛ واقعيت انفجاري داستان‌نويسان زن بعد از انقلاب. پيش از انقلاب، در نسل اول نويسنده‌ها كه از سال ‌١٣٠٠ شمسي تا ‌١٣٣٢ آثاري به وجود آوردند، تنها يك نويسنده‌ي نام‌آور، سيمين دانشور، را داشتيم و نسل دوم كه نويسنده‌هاي بعد از ‌١٣٣٢ تا وقوع انقلاب را در بر مي‌گيرد، تعداد نويسنده‌هاي زن شاخص و نام‌آور به پنج نفر مي‌رسد؛ نويسنده‌هايي چون گلي ترقي، مهشيد اميرشاهي، ميهن بهرامي، شهرنوش پارسي‌پور و غزاله عليزاده. بعد از انقلاب به تعدد زنان داستان‌نويسي به نحو‌ بي‌سابقه‌اي اضافه شده است.

ميرصادقي افزود: اولويت‌ داستان‌نويسان نسل سوم را براي زنان داستان‌نويس قائل شدم و با انتخاب داستاني از مجموعه‌هاي داستان‌ آن‌ها، به ارزش‌ هنري معنايي و ساختاري آن‌ها پرداخته‌ام. اساس كار را بر نويسنده‌ها گذاشته‌ام كه دست ‌كم، يك مجموعه‌ي داستان يا رماني از آن‌ها منتشر شده است. در انتخاب آثار، به داستان كوتاهي از اين نويسنده‌ها توجه كرده‌ام و نه به مجموعه‌ي داستان‌هاي آن‌ها و از ميان ‌٨٨ مجموعه‌ي داستان، ‌٦٦ داستان را انتخاب كردم.

اين پژوهشگر و مدرس داستان با اشاره به داستان‌هاي اين مجموعه، عنوان كرد: داستان‌هايي كه در اين مجموعه آمده، از نظر هنري ارزش و اعتبار يكساني ندارد. بسياري از آن‌ها در حد متوسط و قابل قبول هستند و بعضي داستان‌هاي خوبي‌ هستند و تعداد اندكي از آن‌ها به نظر من، ارزش و اعتبار والايي دارند؛ اما براين امر تأكيد مي‌كنم كه همه‌ي آن‌ها از ويژگي‌ها و تعريف‌هاي پذيرفته‌شده‌اي كه براي داستان كوتاه در جهان قائل شده‌اند، برخوردارند و از انواع ديگر ادبي چون «طرح»، «گزارش»، «وقايع‌پردازي يا پرتاژ»، «سرگذشت» و ... متمايزند.

ميرصادقي سپس درباره‌ي ويژگي‌هاي مشترك داستان‌هاي زنان نويسنده‌ي نسل سوم اظهار كرد: در اين داستان‌ها با ويژگي‌هاي مشتركي روبه‌رو مي‌شويم، اين ويژگي‌ها در عين فرق‌هايي با هم، وجه يگانه‌اي را بازتاب مي‌دهد كه زنان داستان‌نويس نسل سوم را از نسل‌هاي پيش از خودشان جدا مي‌كند و از داستان‌هاي مردان داستان‌نويس نسل سوم نيز متفاوت‌اند. من به اين ويژگي مشترك خاص زنان داستان‌نويس نسل سوم، نام «آرمان‌گرايي زنان در قلمرو ادبيات داستاني» مي‌دهم كه دربرگيرنده‌ي مبارزه‌ها و فعاليت‌هاي اجتماعي زنان براي از ميان برداشتن تبعيض و محروميت‌ها و رهايي از قيد و زنجير سنت مرد - پدر‌سالاري است.

او همچنين درباره‌ي موضوع اين داستان‌ها گفت: شايد گزاف نباشد كه بگويم موضوع ‌٨٠درصد داستان‌هاي اين مجموعه و ميدان عمل و توجه آن‌ها، عموما مربوط به مسائل زناشويي و اختلاف‌ها و بي‌عدالتي‌ها و نابرابري‌ها ميان زنان و مردان و اعتراض به قانون‌هاي تبعيض‌آميز است و اين سبب مي‌شود از مسائل اجتماعي و فرهنگي و سياسي حاكم بر جامعه غافل ‌شوند و همين امر جامعيت را از داستان‌ها مي‌گيرد و در حكم خطري است كه داستان‌نويسان زن را تهديد مي‌كند و از ارزش و اعتبار آثار آن‌ها مي‌كاهد.

ميرصادقي در عين حال تأكيد كرد: چيزي كه داستان خوب را از باقي داستان‌ها جدا مي‌كند، ارائه‌ي كامل و درست آن است. بسياري از كارها داستان‌واره است و سه مرحله‌ي اول، وسط و آخر را ندارند.

سپس محمودي ايرانمهر نظر حاضران در ميزگرد را درباره‌ي اين‌كه آيا مي‌توان ادبيات زنان را ژانر و گونه‌ي ادبي دانست، جويا شد.

ميرصادقي و محب‌علي هر دو در پاسخ، داستان زنان را ژانر يا گونه‌ي ادبي ندانستند و ميرصادقي در توضيحاتي در اين‌باره گفت: من اعتقاد ندارم داستان زنان ژانر باشد. معنا و ساختار در داستان مهم است كه ساختار به دو بخش محتوا و فرم تقسيم مي‌شود و اين اسباب و لوازم در كنار همديگر به اثر هنري وحدت مي‌بخشد؛ ولي زنان احساس و تفكر متفاوتي از مردان دارند. تخيل ‌زن و مرد فرق دارد. همچنين تجربه‌ي شناخت از يك موضوع سبب مي‌شود نويسنده درباره‌ي آن موضوع بهتر بنويسد. زنان به دليل اين‌كه نسبت به مسائل خود شناخت دارند، بهتر از مردان مي‌توانند درباره‌ي آن‌ها بنويسند.

اين داستان‌نويس سپس درباره‌ي پرسش ديگر مجري ميزگرد درباره‌ي درون‌گرايي نويسندگان زن، گفت: درون‌گرايي در كار بسته به نوع آن اثر است. اما محدوديت و گرفتاري‌هاي زنان و ظلمي كه به آن‌ها شده است، سبب شده درون‌گرايي در آثار زنان ديده شود.

مهسا محب‌علي هم در سخناني درباره‌ي داستان زنان گفت: ‌٥٠ سال پيش، داستان‌نويس زن نداشتيم و شخصيت و نقش زنان در كتاب‌ها و داستان‌ها كم‌رنگ بود.

او در ادامه با اشاره به افزايش چشم‌گير داستان‌نويسان زن در دهه‌هاي اخير، در توضيحاتي گفت: در دهه‌ي ‌٦٠ كه داستان «كنيزو»ي منيرو رواني‌پور نماد بارز آن است، شخصيت زنان در داستان‌ها، شخصيتي آسيب‌پذير، غيرشهري و موجودي است كه مورد ظلم قرار مي‌گيرد. طبق تحقيقي كه شده، در دهه‌ي‌٦٠، تعداد نويسنده‌هاي مرد ‌٥/٢ برابر و تعداد نويسنده‌هاي زن ‌١٣ برابر شده است و انگيزه‌ي زنان به سمت نوشتن داستان بيش‌تر مي‌شود كه در ادامه در دهه‌ي ‌٧٠، با انفجار ادبيات زنان روبه‌رو هستيم. در اين دهه، زنان به هويت خود شناخت پيدا مي‌كنند و جسارت آن‌ها در داستان بيش‌تر مي‌شود. البته به نوعي داستان اين دهه آشپزخانه‌يي است و موضوع اصلي آن‌ها، رابطه با مرد و محور اصلي در داستان، مرد است. اما در دهه‌ي ‌٨٠، ديگر زنان دغدغه‌ي وابستگي به مردان را ندارند. زن موجودي است كه با جامعه و محيط اجتماعي خود درگير است. همچنين نگاه پرخاشگر و بغض و كينه در آثار كم‌رنگ مي‌شود.

اين داستان‌نويس همچنين در پاسخ به اين پرسش كه چرا زنان نويسنده از درون‌گرايي بيش‌تري نسبت به مردان برخوردارند، بيان كرد: با اين موافق‌ام كه زنان در آثارشان درون‌گرا هستند. وقتي از زن قدرت فيزيكي و قانوني را مي‌گيرند، انرژي معطوف به درون مي‌شود و به جاي اين‌كه از قدرت علني استفاده كنند، از قدرت دروني استفاده مي‌كنند. به همين دليل است كه در بسياري از داستان‌ها مثل داستان‌هاي «هزار و يك شب»، زن شخصيت مكار و حيله‌گر را كه به قدرت دروني مربوط مي‌شود، دارد؛ ولي اين ويژگي‌ به مرور زمان كم مي‌شود.

محب‌علي همچنين در توضيحاتي درباره‌ي تقسيم‌بندي ادبيات به ادبيات زنان و مردان، اظهار كرد: ادبيات به زن و مرد تقسيم‌بندي نمي‌شود و نويسنده زن و مرد ندارد. زماني كه مي‌خواهيم داستاني را مورد بررسي قرار دهيم، بايد به ساختار، فرم، اجرا و محتواي آن بپردازيم و به قصه‌ي داستان توجه شود؛ نه به اين‌كه نويسنده زن يا مرد است. مطلوب اين است كه به جايي برسيم كه به اين موضوع توجه نشود و مثلا نگويند تو در بين نويسنده‌هاي زن خوبي.

او در بخش پرسش و پاسخ نشست نيز درباره‌ي اين‌ پرسش مطرح‌شده از سوي سيروس نفيسي - داستان‌نويس - كه آيا به موازات حضور و فعاليت اجتماعي و سياسي زنان در جامعه، اين موضوع در داستان هم نمود داشته است، بيان كرد: زنان در اين سال‌ها حضور پررنگي در جامعه داشته‌اند و فعاليت‌هاي اجتماعي و جسارت آن‌ها نسبت به گذشته افزايش پيدا كرده است كه اين سبب مي‌شود در آثار آن‌ها هم اين مسائل و موضوع‌ها ديده شود. اما قضاوت درباره‌ي اين‌كه آيا پرداختن زنان نويسنده به مسائل اجتماعي به موازات و هم‌پاي حضور پررنگ آن‌ها در اجتماع است، زمان‌بر است و الآن نمي‌توانيم درباره‌ي آن سخن بگوييم.

در بخشي از نشست هم محمودي ايرانمهر با بيان اين‌كه مجموعه‌اي از داستان‌هايش را درباره‌ي زنان كه راوي آن‌ها هم زن هستند، منتشر خواهد كرد، در پاسخ به پرسش انتقادي يكي از حاضران داستان‌نويس نسبت به ديدگاه غالب بحث‌ها مبني بر قائل نبودن بر تمايز جنسيتي در اين حوزه از داستان‌نويسي، عنوان كرد: تقسيم‌بندي ادبيات به زن و مرد به‌خاطر چيزي است كه به جامعه تحميل مي‌شود. تفكيك ادبيات بين زنان و مردان، كاري غيرانساني است و مدرن شدن جامعه به اين بستگي دارد كه مسأله‌ي زنان حل شود. در واقع، در اين تقسيم‌بندي شكل تبعيض وجود دارد.

در پايان اين نشست، هرمز همايون‌پور - مديرمسؤول مجله‌ي «نقد و بررسي كتاب تهران» - كه از حاضران در نشست بود، اعلام كرد، شماره‌ي جديد اين مجله با بخش ويژه‌اي در بررسي آثار جمال ميرصادقي منتشر خواهد شد.

انتهاي پيام

كد خبر: 8910-06211

گيتي رجب‌زاده و عليرضا بهرامي در نشست «عصر روشن» ميزگرد «داستان زنان» در نشست «عصر روشن» جمال ميرصادقي در نشست «عصر روشن»
مهسا محب‌علي در نشست «عصر روشن» انسيه ملكان، جمال ميرصادقي و گيتي رجب‌زاده در نشست «عصر روشن»