اين موضوع را در نگاهي گذرا، از جنبههاي تاثير متقابل رسانه و مخاطبان و نيز رسانه و دستاندركاران در نظر ميگيريم.
1- شكي نيست كه رابطهي دوطرفهي رسانه و ادبيات به گونهاي است كه از آن به "خدمات متقابل رسانه و ادبيات" ميشود ياد كرد.
در عصر جديد، رسانههاي نو بهعنوان يكي از دستاوردهاي جديد بشر، زيرساخت اصلي خود را بر بستر ادبيات بنا نهادهاند. مطالب رسانهها از متنهايي تشكيل شده از جملهها و كلمههايي كه نويسندگان، آنها را بر برگهاي كاغذ يا صفحههاي كامپيوتر نگاشتهاند، هويت يافته؛ تا مثلا گزارشي واقعي از يك رويداد عيني را به مخاطب خود منتقل كنند. پس بدون ترديد و بدون وجود هيچگونه انتخاب ديگري، رسانهها بايد از قواعد دستور زبان و انشاي متنها در فرآيند توليد مطالب خود بهره گيرند كه بويژه وقتي در عرصهي رقابتهاي تنگاتنگ، بروز خلاقيتها براساس استعدادهاي ذاتي و نيز تواناييهاي هنري مبتني بر اصول فني شكل ميگيرند، پس ادبيات را ميتوان حتا در نقش عامل زايش و از لوازم اصلي آن و چهبسا مهمترين لازمهاش توصيف كرد.
ازسوي ديگر، رسانه همواره بهعنوان حلقهاي رابط بين خالقان آثار ادبي و مخاطبان، مورد استفاده قرار گرفته كه گاه اين رابطه به حد يك نگاه ابزاري تقليل يافته است. نقش رسانه در اين زمينه، در انتشار آثار خلاقهي ادبي، انعكاس اخبار مربوط، ايجاد فضاي نقد و چالش بهوسيلهي انتشار نقدهاي ادبي بر آثار، انعكاس ديدگاه اهالي ادبيات، ايجاد تضارب افكار و... وگاه نيز با جوسازيهاي خاص كه جهتگيريهاي مثبت و منفي آن، براساس سليقههاي مختلف قابل ارزيابي است و هيچ مبناي قاطعي براي آن نميتوان در نظر گرفت، عينيت مييابد. همينكه گاه دستاندركاران رسانهها، در صحبتهاي بعضا خصوصي و درد دل گونهشان، از شكلگيري ارتباط اهالي ادبيات با آنان براساس جايگاه رسانهيي كه بالطبع، آنرا در شرايط و زمان مشخصي محدود و تعريف ميكند، گله دارند، و نيز همينكه گاه عرصهي رانتجويي و رانتخواريهاي حتا اقتصادي حوزهي خبر، به بخشهاي فرهنگي و هنري آن نيز كشيده ميشود، يا اينكه توجه رسانهيي به يك شخصيت فراموششده در عرصهي ادبيات، به احياي مجدد او و خلق آثار جديد ميانجامد، خود نشانههاي تاكيدي بر اين نقش غير قابل انكار رسانه در رابطهي متقابل با هنر و ادبيات است.
اما آنچه در زمرهي تاثيرهاي مخرب رسانه بر فضاي ادبيات قرار ميگيرد، يكي خط دهي فكري به خالقان آثار ادبي، بويژه جوانان، در زمينهي خلق آثار ادبي منطبق با سليقهي گردانندگان رسانه است كه بيشتر، بهدليل نياز دروني شاعران و نويسندگان به انتشار آثارشان و نيز نوعي كسب لذت از طريق همصدايي يا كسب شهرت، شكل ميگيرد.
ديگر، نوع رفتار رسانهها در برخورد با افراد، گروهها و نحلههاي ادبي است كه بعضا به جانبداري از يك بخش يا دستهي خاص و در نتيجهي آن، بيتوجهي به بخشهاي ديگري از كليت ادبيات و ادبياتيهاي يك جامعه منجر و از آن، به تعبيرهايي چون باندبازي و در نوع ديگرش، به رفتار ژورناليستي يا سطحيگرايي تعبير ميشود.
اما نكتهي ديگر كه بيشتر مورد توجه موضوع اين نوشتار است، تاثير رسانه در اشغال بخشي از فضاي فكري و نيز گسترهي زماني مخاطبان است.
تئورسينها و نيز شومنهاي روشهاي خلاقهي مديريت زندگي و فكر برتر، مدام به مخاطبان خود ميگويند، ما آنقدر احمق نيستيم كه وقت خود را در برابر صفحهي تلويزيون هدر دهيم. درواقع از اين طريق به پيروان خود تاكيد و آنان را تشويق ميكنند تا با رهايي از آنچه اتلاف انرژي و سرمايه ازسوي اين وسيلهي ارتباط جمعي موسوم به جعبهي جادويي توصيف ميكنند، قدرتهاي دروني و خدادادي خويش را براي زندگي بهتر كه چيزي جز حركت بهسمت كمالجويي دنيوي و معنوي نيست، بهكار گيرند. با توجه به اين واقعيت و تعميم آن به ساير وجوه، ميتوانيم بخشي از تاثير مخرب رسانه را در زندگي مخاطبان خود كه هر يك ميتوانند شاعران و اديبان بالقوهاي با هنرمندي وافر باشند، در تسخير فضاي ذهني و نوعي ايجاد زندگي روزمرهي نهچندان كمالجويانه تصوير كنيم.
ازسويي ديگر، ضمن آنكه گاه تحليلگران سختگير، معتقدند كه صرف وقت در زمينهي اطلاع از اخبار، حوادث و رويدادهاي خبري و بعضا ملتهب نيز نوعي اغناي كاذب در ذهن مخاطبان و درحقيقت، مصرفكنندگان بهوجود ميآورد كه علاوه بر اتلاف وقت، قدرت هرگونه رفتار خلاقانه را از آنان سلب ميكند. اينان معتقدند، مخاطبان رسانهها كه ساعتهاي متمادي از شبانهروز زندگي خود را پاي صفحهي تلويزيون، لابهلاي برگهاي روزنامه و در فضاي گستردهي اينترنت ميگذرانند، بهنوعي روزمرگي دچار ميشوند كه در نتيجهي آن، نوعي غليان كاذب در وجود آنان ايجاد ميشود كه انرژي آشتفشان درونشان را بدون تحرك خاصي، بهراحتي فرو مينشاند.
2- اما وجه ديگر، ارتباط تنگاتنگ رسانه با اهالي ادبيات در درون رسانه است كه در واقعيت امر، اصليترين آسيب روزمرگي ناشي از رسانه، به اين گروه وارد ميشود.
اهالي ادبيات معمولا با استقبال رسانهها براي اشتغال تماموقت، پارهوقت يا موردي مواجه ميشوند كه شايد بخشي از علت اين امر، از همان نياز رسانه به جنبهي مادرانهي ادبيات ناشي ميشود، يا بهدليل صرف وقت كمتر در زمينهي آموزش نيروها و يا حتا بهعلت طبيعي نياز به تخصص افراد در مواجهه با يكي از حوزههاي كاري رسانه - همانگونه كه مثلا در حوزهي ورزشي اعمال ميشود - گرايش و تمايل به اين همكاري، شكل گرفته است.
اين گروه از شاعران يا نويسندگان، علاوه بر پذيرش تاثيرات مخربي كه در بخشهاي پيشين اين نوشتار و درواقع، جنبههاي عمومي جرم! متحمل ميشوند، در صورت غفلت يا حتا آگاهانه، رسانه را در مقام بختكي در زندگي ادبي خود مييابند كه امكان حركت را دستكم بهنسبت، يا براي مقطعي، از آنان سلب ميكند.
ضرورتهاي معاش، موجب ميشود شما قلمتان را در مسيري بهكار گيريد كه هرچند در جاي خود ممكن است ارزشمند باشد، اما موجبات اتلاف توان و توانايي شما را در زمينههاي ادبي مورد علاقهتان فراهم ميسازد. ازسوي ديگر، غرق شدن در اخبار سقوط هواپيما، جنگ، شورش، انفجار، كشتار، دادگاه و امثالهم، يا متنهاي باب پسند رسانه كه گاه به سطح سرگرمي يا دعواهاي شبه قوميتي در حوزهي ادبيات تنزل مييابد، چنان تخليهي بار پتانسيلي ايجاد ميكند كه ديگر تواني براي صرف كردن در زمينهي خلق آثار ادبي باقي نميماند. انگار بايد پذيرفت كه وجود انسانها و به تبع آن، هنرمندان، داراي پتانسيل مشخصي است كه بسته به آنكه در چه زمنيهاي و به چه شكلي به كار گرفته شود، حاصل خروجي آن تعيين ميشود.
از اين گذشته، نقش اعتباري رسانه در بسياري مواقع موجب ميشود نوعي فضاي كاذب در نزد شاعر و نويسندهي شاغل در آن، در ارتباط با دنياي پيرامون ايجاد شود كه چه از جنبهي خودبزرگبيني و چه از منظر ناراستي ديگران در برخورد با آثار ارايهشده صورت بگيرد، شاعر و نويسندهي مورد نظر ما را به درجهاي از سطحيگرايي سوق ميدهد كه حاصل آن، علاوه بر خلق نشدن آثار ماندگار، نوعي تصور و توقع را در وجود او شكل ميدهد كه در رفتارهاي بعدي در مواجهه با واقعيتهاي بعضا بيرحم، بسيار تاثيرگذار و ازجمله، زمينهساز شكست و سرخوردگي يا تغييرناپذيري در نتيجهي ايجاد غرور كاذب، ميتواند باشد.
اين مسائل وقتي جديتر ميشود كه شايد براي هركدام از موارد يادشده، دهها و دهها مثال از اشخاص در گذشته و حال حاضر ميتوانيم نام ببريم كه قربانيان بعضا تاسفناكي از فعل و انفعالات اينچنيني بودهاند.
البته از نامهاي متعددي هم ميتوانيم ياد كنيم كه يا اساسا گرفتار اينگونه سرنوشت نشدند، يا پس از مدتي، علاوه بر درك صحيح شرايط ايجاد شده و شناخت نسبت به آن، بر اين اساس كه من هستم؛ پس ميسرايم و مينويسم، من هستم؛ پس لاي اين چرخدندهها خودم را گرفتار نميكنم، يا من هستم؛ پس دنياي ادبيات را با هيچ فضايي قابل معاوضه نميبينم و به هيچ وجه هم از عقيدهي خود كوتاه نميآيم، تولدي دوباره يافته، چهبسا با كولهباري از تجربههاي افزون و راهگشا، به مسير اصلي و رو به تعالي خويش باز گشته، نامهاي ماندگاري از خود در عرصهي ادبيات اين مروز و بوم بهيادگار گذاردند.
هرچند كه نبايد ناگفته گذارد كه عرصهي اطلاعرساني كشور نيز مملو است از نامهاي مانا و نيكي كه منشاء خدمات بسيار در حوزهي جامعهي اطلاعاتي و ثمرات آن بودهاند.
ضمن آنكه همچنين نبايد از ياد برد كه رسانهها در مواجهه با ادبيات، علاوه بر خدمات مشخصي در جهت انتشار و انعكاس مطالب و آثار، بخشي از نيازهاي لازم و طبيعي خالقان آثار ادبي را در مكاشفهي جهان هستي تامين كردهاند كه در جاي خود قابل بحث و تامل است.
عليرضا بهرامي