تبليغاتX
تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم - كدام شكست، كدام پيروزي؟!
شعر و درد و عشق و ادبيات
.
نوحه از مهدي اخوان ثالث

نعش اين شهيد عزيز،
روي دست ما مانده ست.
روي دست ما، دل ما،
چون نگاه ناباوري به‌جا مانده ست.
اين پيمبر، اين سالار،
اين سپاه را سردار،
با پيام‌هايش پاك،
با نجابتش، قدسي سرودها براي ما خوانده ست
ما به اين جهاد جاودان مقدس آمديم،
او فرياد مي‌زد:
«هيچ شك نبايد داشت.
روز خوب‌تر فرداست.
و
با ماست.»

اما،
اكنون،
ديري ست،
نعش اين شهيد عزيز،
روي دست ما چو حسرت دل ما،
برجاست.
و
روزي اين‌چنين بتر باماست.

امروز،
ما شكسته، ما خسته،
اي شما به‌جاي ما پيروز،
اين شكست و پيروزي به‌كامتان خوش باد.
هر چه فاتحانه مي‌خنديد؛
هر چه مي‌زنيد، مي‌بنديد؛
هر چه مي‌بريد، مي‌باريد؛
خوش به‌كامتان اما،
نعش اين شهيد عزيز ما را هم به‌خاك بسپاريد.
تهران بهمن 1339
 
 
 
راستي حالا كه بازار مقايسه در اين بلاگ رونق گرفته است،  اين را با آن و آف ، و اين را هم با آن و آن‌يكي و اون‌يكي مقايسه بفرماين. اما انصافا اييييييييين يك شاهكار بلامنازعه‌!
خواندن اين‌يكي هم براي تغيير ذائقه در شب عيد ميلاد نماد عالي عدالت و راستي، خالي از لطف نيست.
+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 20:47  توسط عليرضا بهرامي  |