تبليغاتX
تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم
شعر و درد و عشق و ادبيات

ديروز يكي از همكاران، روزي را آرزو كرد كه پس از برگزاري انتخابات، همه‌ي ما را بيرون مي‌ريزند و آنگاه دلش خنك مي‌شود؛ دقيقا آرزويي كه كساني از چهار سال پيش بارها عنوان ‌كرده‌اند و اين‌كه محقق شد يا نشد، به‌نظرم اصلا اهميت نداشته و ندارد؛ چون اساسا مساله‌ي مرتبط نيست. اما بنده‌ي خدا اگر مي‌دانست اين‌روزها چقدر رهاتر از اين حرف‌ها هستم و اگر مي‌دانست نتيجه‌ي فردي انتخابات چقدر برايم اهميت ندارد، پايش را روي ماسه بادي تكيه نمي‌داد؛ همچنين اگر مي‌دانست اين‌روزها دربه‌در دنبال كسي مي‌گردم كه مرا بكشد،...

چند روز پيش هم در پاسخ به يكي ديگر از همكاران كه از سر دلسوزي مي‌گفت مطالب اخير وبلاگت باعث دردسر نشود، اين شعر تازه‌سروده را خواندم:

 

اتوبوس آخر شب

 من خوبم

حالم خوب است

فقط گاهي حس مي‌كنم

هزارپايي در رگ‌هايم مي‌خزد

كه وقتي به پيچ و تاب مغز مي‌رسد

گيتار مي‌نوازد

و بعضي وقت‌ها

در دلم چنگ مي‌زند

 

من خوبم

هرچند همه‌ي اسم‌ها را فراموش كرده باشم

يا با سوال‌هاي پي در پي

مثل خرسي كه بوي عرق مي‌دهد

همه را از خودم فراري بدهم

 

حرف‌هايم را مدام گم مي‌كنم

اين جيب و آن جيب

به‌دنبال آن‌چه نداشتم مي‌گردم

هي مِن و مِن،

به مغزم فشار مي‌آورم

مغز استخوانم درد مي گيرد

از درد،

حتا توان عطسه كردن ندارم

 

وقتي هزارپا در درونم راه مي‌رود

تمام تنم مي‌خارد

در به ‌در،

دنبال كسي مي‌گردم

كه من را بكشد!

----------------------------

فكر كنيد اين شعر به يك تاجيك تقديم شده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 18:32  توسط عليرضا بهرامي  | 

نمايشگاه كتاب هم گذشت و گذشت. سه باري به مصلا رفتم؛ يك‌بار چرخي زديم و از ازدحامش فراري شديم، يك‌بار طبق برنامه‌ي اعلام‌شده براي حضور در غرفه‌ي محل فروش مجموعه‌ي "تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم" رفتم و چرخي هم زدم، يك‌بار نيز بايد هم كتاب مي‌بردم و هم كتاب مي‌‌گرفتم و چرخي هم زدم.

حالا كه گذشت و گذشت، بد نيست سوال‌هايي كه در اين چرخ زدن‌ها به ذهن ناقصمان رسيد را هم در اين وب‌گاه بنويسيم، دست‌كم از خويشتن و ديگران پرسيده‌ باشيم و همين.

 

1- با توجه به اين‌كه ابتدا قويا عنوان شد معيار حضور ناشران در اين نمايشگاه، صفحات كتاب‌هاي منتشرشده‌شان است و مدير کميته‌ي ناشران داخلي نمايشگاه در اظهاري ثانويه اعلام كرد، "صفحات كتاب‌ها و شمارگان آن‌ها در محاسبه‌اي 55درصد متراژ را تعيين مي‌كند؛ نه كل متراژ غرفه را و بعد با فرمول بعدي كه در آن چاپ اول را دو برابر تجديد چاپ حساب كرده‌ايم، 45درصد بقيه‌ي غرفه مشخص مي‌شود و جمع اين دو عدد، متراژ كل غرفه‌ي هر ناشر را‌ تشكيل مي‌دهد"، جاي سوال است كه چگونه ناشراني كه تنها چند جلد كتاب منتشر كرده‌اند و برخي از آنان تنها چند ماه است كه فعاليت خود را آغاز كرده‌اند، و فراتر از اين‌ها، چگونه ناشري با تنها يك جلد كتاب، توانست غرفه‌ي مستقل بگيرد و در نمايشگاه شركت كند، اما همين مبنا، دليل مجوز حضور ندادن به برخي از ناشران شد و برخي ديگر هم تا روز آخر پا روي گلويشان گذاشته شده بود كه به اين دليل نمي‌توانيد در نمايشگاه حضور يابيد؟

2- امسال كه غرفه‌ها خيلي زودتر از هميشه به ناشران تحويل داده شد و برآيند عمومي هم از رضايت ناشران از اين موضوع حكايت داشت، چطور شد كه اين ترتيب الفبايي در تعداد قابل توجهي از موارد به‌هم ريخته بود و موجبات سرگرداني مراجعان را نيز فراهم آورد؛ و آيا اين‌كه برخي از غرفه‌هاي خاص در ماحصل اين به‌هم‌ريختگي الفبايي در غرفه‌هاي سر نبش سكنا گرفتند، اتفاقي بود؟

3- اگر مبنا را بر اين قرار دهيم كه برخي از ناشران از روي شانس بهتر و بدتر در جايگاه‌هايي قرار گرفتند كه مثلا روبه‌روي راهروي دوبلكسشان پله نبود و براي رسيدن به آن‌ها مراجعان بايد پرش ارتفاع را امتحان مي‌كردند يا مسيري اضافه را مي‌پيمودند، قابل حل نبود؟

4- در مقابل اين موضوع، اين‌كه ناشران مطرح‌تر را با غرفه‌هاي 100 متري در يك بخش نمايشگاه و جدا از راهروهاي اصلي طوري قرار دهيم كه عملا اصلي‌ترين راهرو را تشكيل دهند و مراجعان را به‌نوعي ببلعند، فكر درستي بود؟

5- حالا كه اين بحث مطرح شد، از خودم مي‌پرسم اين ناشران كه تعدادشان به 12-10 تا مي‌رسد و با سابقه شناخته‌شدگي، فروش خوبي هم دارند، حاصل فضاي سالم نشر هستند؟ آيا آن‌ها كه مثلا در زمان آقاي رمضانپور وام‌هاي 100 ميليوني گرفتند محق‌ترند تا اين‌هايي كه در زمان صدارت جديد از اين وام‌ها مي‌گيرند؟ يا آن‌هايي محقند كه هم در آن زمان و هم در اين زمان و شايد در هر زمان ديگري، از وام‌هاي بعضا بلاعوض و بعضا تا 800 ميليون هم برخوردار مي‌شوند؟

6- چرا ناشران گروه اول كه در زمان دولت گذشته ارج و قربي داشتند، حالا اين‌قدر رابطه‌شان با خبرنگاران خوب‌تر شده و كلي از آثار انتشاري جوان‌هايشان را به خبرنگاران فعلي و سابق و مرتبطان با رسانه‌ها، خصوصا روزنامه‌ها اختصاص داده‌اند؟

7- چرا ناشران كتاب‌هاي درسي اين‌قدر فروششان زياد است كه مثلا كوچك كوچكشان در روز جمعه 20 ميليون مي‌فروخت؟ و آيا ميان اين فروش زياد و خريد دو ميلياردي وزارت ارشاد از آثار فلان ناشر كنكوري و خريد دو ميلياردي كانون مساجد از بهمان ناشر كنكوري، و نيز نقش آقازاده‌ها و ذي‌نفوذان در اين ميان رابطه‌اي منطقي وجود دارد؟

8- چرا برخي از ناشران در نمايشگاه حاضر نبودند؟ ازجمله: آگاه، آگه، آميتيس، اختران، بازتاب‌نگار، جامه‌دران، كتاب نادر، نيلا و ويستار...

9- چرا فهرست ناشران برگزيده‌ي سال و نمايشگاه در طول سال‌هاي گذشته تا اكنون، در حوزه‌هاي مختلف، اين‌قدر تكراري شده است و گاه يك سال درميان؟

10- چرا همه‌ي درهاي شبستان محل برگزاري نمايشگاه كتاب از روز اول باز نشدند تا هم مراجعان راضي باشند و هم ناشران؟ اگر به‌دليل تمهيدات امنيتي بود، آيا الزام‌ها از وسط زمان برگزاري نمايشگاه تغيير كرد؟ و اگر نه، پس چرا؟

11- چرا غرفه‌ي انتشارات تكا – توسعه‌ي كتاب ايران، وابسته به معاونت امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي - با آن هزينه‌ي چند ميلياردي و انتشار هم‌شكل حدود 230 اثر برگزيده از شاعران و نويسندگان معاصر، كه آقاي صفار هم حتما بازديدكنندگان خاص را به ديدار آن راهنمايي و همراهي مي‌كرد،  اين‌قدر بي‌رونق و كم‌مراجعه و كم‌توجه ازسوي مخاطبان ادبيات بود؟ آيا تبليغات كم بود؟ انتخاب آثار درست نبود؟ اقبال مردم به ادبيات معاصر كم است؟ اگر اين آخري را بپذيريم، پس چرا كتاب‌سازي‌هاي مشابه يكي از همان 12-10 ناشر كه كليات اشعار شاعران معاصر را شامل مي‌شود اين‌قدر فروخت كه تنها از يك نسخه‌ي حدود 20 هزارتوماني‌اش كه تقريبا از نظر قيمتي 10 برابر اين‌ها بود، حدود 500 نسخه در نمايشگاه فروش رفت؟ 

12- اگر ميزان هجوم بازديدكنندگان را از نمايشگاه، ملاك قاطعي براي افزايش كتابخواني در جامعه نمي‌دانيم كه نبايد هم بدانيم و تصميم داريم براي راحتي مخاطبان حرفه‌يي كتاب و متخصصان در سال‌هاي آينده از يال ديگر مصلا هم براي افزايش دوبرابري فضاي نمايشگاه استفاده كنيم، چرا در همين سال‌ها يك فكر اساسي و درست و درمان براي اطلاع‌رساني عهد بوقي و آكنده از اشتباه نيروي انساني درون نمايشگاه نكرديم؟

13- چرا اين‌روزها محسن پرويز اين‌گونه شده است؟ اگر به قول يكي از شاعران، آدم خوبي است، آدم خوب بودن از انسان، مدير خوب يا خوب‌تر مي‌سازد؟ آيا از تاثير هم‌نشيني با برخي از اعضاي انجمن قلم و همكاران كيهاني يا دولتي است كه به همه چيز اين‌طور واكنش نشان مي‌دهد كه اگر به وزير ارشاد مي‌گويند تهويه بد است و مي‌گويد به‌خاطر اين‌كه سيستم تهويه مصلا هنوز راه نيفتاده است، اما وقتي به معاون فرهنگي او مي‌گويند تهويه بد است، سريع از اين در مي‌پرد كه برخي چشم ندارند ببينند نمايشگاه رونق دارد و مراجعانش زياد است؟ يا وقتي رسانه‌اي مي‌نويسد از حاشيه‌هاي روز چندم اين‌هم بود كه براي چند دقيقه‌اي برق قطع شد، در سخنراني اختتاميه و در حضور فرهيختگان و مقامات، مي‌گويد آنان كه اين‌را نوشتند، شايد برق خودشان قطع بوده است. ايضا مي‌فرمايد، "اسباب خوشحالي است كه فرهنگ رسانه‌هاي ما به جايي رسيده كه اگر كوچك‌ترين اتفاق و رخدادي بروز يافت، از چشم تيزبين خبرنگاران ما دور نماند؛ چه رخداد‌هاي مثبت و چه منفي. اميدواريم اين فرهنگ كه اين روزها پايه‌ريزي شده، در كشور ما نهادينه شود و اگر قرار است در يك رخداد عظيم، كوچك‌ترين مسائل را از نظر دور نداريم، در آينده هم از نظر دور نماند"؛ خب انتظاري هم نيست كه مثلا پست "نزاع در خواب و بيداري2" همين بلاگ را خوانده باشد و با يك قضاوت عادلانه، ديگر اين حرف را نزند، اما به استناد همين پست مورد اشاره، اگر گذشته‌ي خبري نمايشگاه را مطالعه كرده است و حرف مي‌زند، پس چرا روي اين موضوع پافشاري دارد؟ و اگر مطالعه نكرده و حرف مي‌زند، چطور اين حرف را مي‌زند؟

۱۴- چرا آن‌قدر تنوع حضور مولفان در نمايشگاه كمرنگ به‌نظر مي‌رسيد؟

۱۵- هرچند خيلي جديد نيست و امسال اضافات مباركي هم داشته، اما اين چه مبنايي است كه آثار امثال هوشنگ گلشيري، صادق هدايت و فروغ فرخزاد، و عده‌اي ديگر، مي‌توانند مجوز نشر بگيرند و منتشر شوند، در فروشگاه‌ها فروخته و در كتابخانه‌ها به‌دست آيند، اما عرضه‌ي آن‌ها در نمايشگاه كتاب تخلف است؟

پ.ن: درباره‌ي برخي از ناشران و برخي خريدهاي خاص هم سوال‌هايي هست كه شايد وقتي ديگر و به‌زودي؛ اگر عمري بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 21:54  توسط عليرضا بهرامي  | 

چند روز پيش، يكي از دوستان شاعر و روزنامه‌نگار تماس گرفته بود كه گردهمايي شاعران و اديبان در حمايت از كانديداتوري ميرحسين موسوي برگزار مي‌شود و اينا، به نظرش رسيده بود كه متاسفانه از اهل قلم بنام براي اين رويداد دعوت نشده و چند شماره تلفن از كساني رد و بدل شد؛ كه چون ظاهرا محمود دولت‌آبادي از ميان آنان در گردهمايي يادشده حضور يافته بود، تنها نام او را مي‌برم و بقيه حتما نخواسته بودند كه بروند ديگر.

چند روز پيش‌تر هم  كه يكي ديگر از دوستان شاعر و روزنامه‌نگار جوان تماس گرفته بود و چندمين نفري بود كه براي فعاليت ادبي در ستاد همين بزرگوار دعوت مي‌كرد، وقتي از دهانم درآمد كه كسي را ترجيح مي‌دهم كه ريشه‌ي فرهنگ را از ته بزند؛ چون با او تكليفم مشخص‌تر است، كلي عتاب و خطاب محترمانه بود و بعد هم برخي توجيه‌ها براي اين‌كه الان چه وضعيتي داريم و چرا بايد فعاليت كنيم.

به اين دوست عزيزم هم چون پيشينيان عرض كردم كه اگر نظرم تغيير كرد، خدمتت خبر مي‌دهم؛ اما حالا كه متحول شده ايم يا از دستمان در رفته است و انگار به اندازه‌ي 10 سال گذشته ناپرهيزي عميق مي‌كنيم، گفتم حالا كه گردهمايي اهالي فرهنگ و هنر در موسسه اطلاعات و نيز گردهمايي شاعران و ادبياتي‌ها در يك مسجد در غرب تهران عملا پروژه‌هاي شكست‌خورده شدند – مگر آن‌كه حد مطلوبيت برگزاركنندگان آن‌ها با ما متفاوت باشد - سوالي هم با محوريت مهندس موسوي از خودم و خودتان بپرسم. راستي واقعا چرا تعداد بسيار اندكي از اهالي فرهنگ و ادب و هنر از كانديداتوري ايشان در انتخابات رياست جمهوري آينده حمايت كرده‌اند يا به‌نوعي ديگر، چرا تا به حال كه تنها چهار هفته به موعد انتخابات زمان مانده است، صداي قابل توجهي از اهالي فرهنگ و ادب و هنر در حمايت از اين طرف، نشنيده‌ايم؟ كدام‌يك از دلاليل زير؟

1- آيا فعلا زود است؟

۲- خسته و نااميد شده‌اند؟

۳- به‌كل از سياست گريزانند يا گريزان شده‌اند؟

۴- از نيامدن خاتمي به عرصه‌ي انتخابات، سرخورده يا عصبي هستند؟

۵- مهندس موسوي را فردي راستي (متعلق به طيف فكري موسوم به راست يا راستگرا) مي‌دانند؟

۶- موسوي را مديري موفق در فرهنگستان هنر نمي‌دانند، يا دست‌كم تفاوت اميدواركننده‌اي در نوع و نتيجه‌ي مديريت او مشاهده نكرده‌اند؟

۷- حاميان بالقوه‌اي هستند كه به‌دليل ضعف ستاد انتخاباتي يا بخش رسانه‌يي هندس موسوي، به حاميان بالفعل تبديل نشده‌اند؟

۸- از اطرافيان ايشان گريزانند؟

۹- برخي از كسان معدودي از شاعران و ادبياتي‌ها كه تا به‌حال حمايت خود را از ميرحسين اعلام كرده‌اند، موافق نيستند و تمايل ندارند كه دايره‌ي حاميان، غير از آنان و گروهشان را هم شامل شود؟

۱۰- افراد ناخوشايند يا ناشايسته‌اي در ميان كساني كه تاكنون حمايت يا استقبال خود را اعلام كرده‌اند ديده مي‌شود؟

1۱- منتظرند ببينند كه ترازو در روزهاي آخر به كدام‌طرف سنگين‌تر مي‌شود؛ تا به آن‌رو متمايل شوند، يا تصميم بگيرند كه حرف بزنند يا اساسا ساكت باشند؟

1۲- صدارت كنوني و نبود كفايت را داراي وضعيتي مشخص‌تر نسبت به خود مي‌بينند تا بازگشت به دوره يا دوره‌هاي قبل، حاكميت دوباره‌ي برخي سودجويي‌ها و كمبود كفايت‌هاي چند سال پيش؟

1۳- در فكر مهاجرت، استعفاي اجتماعي يا انزوا هستند؟

1۴- در شرايط اضمحلال، بايد گذاشت و گذشت؟ 

1۵-...

شما چه فكر مي‌كنيد؟

+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 20:49  توسط عليرضا بهرامي  | 

هرچند خود اين موضوع قابل تامل است كه گذر زمان از ما چه روزنامه‌نگاران متناقضي ساخته كه اساسا منازعه را جزو ناپرهيزي‌هاي خود مي‌شماريم، اما شايد ازطرفي بر اين اساس كه از اسب افتاده‌ها اصولا و لزوما از اصل نمي‌افتند، گاهي نمي‌توانيم از اين بنيان تناقض‌محور "نزاع مودبانه"! دست برداريم.
وقتي بيانيه‌ي دوم وزارت فخيمه فرهنگ و ارشاد اسلامي را عليه ايسنا خواندم كه البته اين بار ظاهرا ازسوي معاونت امور فرهنگي و در واكنش به بخشي از گزارش خواندني و البته طبق روال معمول گروه فرهنگ و ادب آن از روزهاي آغازين نمايشگاه كتاب تهران صادر شده است، نتوانستم يكي دو سوال هم از آقاي پرويز نپرسم. پس علاوه بر تعجب از قدرت دوستان ارجمند در معاونت فرهنگي وزارت ارشاد كه ظاهرا خود را به شانيت پرونده‌سازي براي خبرنگار هم مفتخر ساخته‌اند و نيت‌خوان هم شده‌اند در تشخيص تعمد دست‌اندركاران غرفه‌ي حاضر در نمايشگاه به‌منظور فروريختن كتاب‌ها و اجراي پروژه راه‌اندازي هياهو و جنجال براي طرح كانديداي مورد علاقه‌شان، به اين فكر مي‌كردم كه آيا ممكن است اين حرف بزرگواران صادركننده‌ي جوابيه درست باشد؟ البته باز بيانيه‌اي در قالب جوابيه و با عنوان تقريبي "دروغ‌پردازي تا كي؟!" كه ظاهرا بسيارتعديل‌شده‌ي آن در ايسنا انعكاس يافت.
يادم آمد براي دريافت چنين حس‌هايي، معمولا به سابقه‌ي افراد مراجعه مي‌كنيم و گاه از ديگر علوم هم بهره مي‌گيريم؛ چون دوستان ظاهرا مجازند بهره بگيرند، پس ما هم بهره مي‌گيريم!
باز يادم آمد كه چند روز پيش، يعني در روز چهاردهم ارديبهشت‌ماه جاري نشست خبري بيست‌ودومين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران در شوراي فرهنگ عمومي برگزار شد و معاون محترم امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در آن فرمودند: «اگر مي‌گويند در دوره‌ي ما كتاب جمع شده، با شجاعت مي‌گوييم جمع شده است. هجده دوره نمايشگاه كتاب برگزار و كتاب جمع شد؛ منتها در بعضي از دوره‌ها محرمانه بود و اصحاب رسانه به‌دليل فضاي بسته‌تر اين امر را مكتوم نگه داشتند؛ ولي ما چيز محرمانه‌اي نداريم و شرايط رتبه‌بندي ناشران را هم اعلام مي‌كنيم». فقط چند ساعت وقت گذاشتم و اخبار مربوط به جمع‌آوري كتاب‌ها را از اين نمايشگاه در چند دوره‌ي پيش از صدارت جناب محسن پرويز (حفظه الله) يعني در فاصله‌ي سال‌هاي 1381 تا 1385 تنها در يك رسانه كه همين ايسناي خودمان باشد، بررسي كردم:

 چه كسي پاسخگوي چرايي جمع‌آوري برخي كتاب‌هاست؟

وعده‌اي كه تحقق نيافت؛ نمايشگاه كتاب و كتاب‌هايي كه جمع‌آوري مي‌شوند

«كتاب‌هايي كه بسته شدند» گزارشي به‌بهانه‌ پايان نمايشگاه و آثاري كه در جريان آن جمع‌آوري شد

«جمعش كن» اعتراض يك ناشر به توقيف يك كتاب در نمايشگاه

روند جمع‌آوري برخي كتاب‌ها در نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران همچنان ادامه دارد

نوع پيشرفته‌ مميزي در نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران

در نمايشگاهي كه شعار آن «خليج فارس» است، كتابي با عنوان الخليج ال... عرضه و جمع‌آوري شد

از فروش “بوف كور” صادق هدايت در نمايشگاه كتاب جلوگيري شد

كميته اجرايي نمايشگاه كتاب يك غرفه را تعطيل كرد

تكليف «بوف كور» پس از بررسي شكايت خانواده هدايت مشخص مي‌شود

غرفه‌هاي سه مؤسسه انتشاراتي در نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران تعطيل شد

گزارشي از تعطيلي موقت دو غرفه در شانزدهمين نمايشگاه كتاب تهران

با ديدن خبرهايي كه لينك آن‌ها در بالا آمده و با استفاده از اصل مثال نقض و نيز اين واقعيت كه در حال حاضر عمرا چنين خبرهايي دست‌كم ازسوي همين رسانه منتشر شده باشد و مطمئن باشيد نخواهد شد؛ چون نخواهد توانست كه منتشر شود، پس به اين پرسش ثانويه رسيدم كه آيا با توجه به غيرمتقن بودن سخن مورد اشاره، آيا محتمل نيست كه ساير سخنان، مواضع و اطلاعات ارايه‌شده ازسوي ايشان و همكاران محترمشان نيز چنين بوده و درنتيجه، اساسا نبايد خيلي جدي گرفتشان؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 15:55  توسط عليرضا بهرامي  | 

چهاردهم ارديبهشت‌ماه جاري بود كه يك خبرگزاري فخيمه نوشت:

                       انتقاد وزير ارشاد از تحريف خبري سخنانش

محمدحسين صفارهرندي وزير ارشاد نيز در اواسط نشست خبري [بيست‌ودومين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران] پس از پرسش خبرنگار يكي از خبرگزاري‌ها گفت: از فرصت استفاده مي‌كنم و حالا كه نماينده اين رسانه پرسشي را مطرح كرد مطلبي را عنوان مي‌كنم.
وزير ارشاد افزود: اگر يك بنگاه خبري در سيستم اطلاع‌رساني خود خبري را اشتباه منتشر مي‌كند و به اعتبار آن لطمه مي‌زند، مي‌تواند ناشي از حرفه‌اي نبودن خبرنگار و يا تيم مركزي آن رسانه باشد.
وي با اشاره به خبري كه چندي پيش يكي از خبرگزاري‌ها به نقل از وي منتشر كرده بود و جنجال زيادي در رسانه‌ها به‌وجود آورد، گفت: با دستمايه قرار دادن يك خبر مخدوش، عده‌اي حسابي تاختند و تحليل نوشتند و پند اخلاقي دادند كه همه آن بر پايه يك خبر مخدوش بود و اميدوارم بعد از اين خبر، روشن و شفاف باشد تا مورد سوء استفاده قرار نگيرد.

آن خبرگزاري فخيمه، فارس بود و خبرگزاري مورد اشاره‌ي آقاي صفار، ايسنا.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 12:0  توسط عليرضا بهرامي  | 

چند ساعت پيش با يكي از همكاران از "اضمحلال" سازماني صحبت مي‌كرديم و نيم ساعت پيش كه از يك نشست نقد كتاب برمي‌گشتم، گذرم به خانه‌ي هنرمندان ايران افتاد، از ضلع شرقي كه به مقابل در ورودي آن نزديك مي‌شدم، با شنيدن صداي موسيقي شاد، يادم آمد كه موقع رفتن هم از دور، ازدحامي را مقابل آن مشاهده كرده بودم. ابتدا به شعري كه مي‌شنيدم، شك كردم: "تو كه با موي طلا، قد و بالاي بلا، عشوه برپا مي‌كني..." اما وقتي جلوتر رفتم و سن ترتيب‌يافته و نوازنده و خواننده را ديدم و ترانه‌هاي بعدي را كه از آثار اجراشده توسط ويگن و عارف و... بود شنيدم، مطمئن شدم. اول شايد تعجب توام با خوشحالي بود، اما بعد به يك تعجب توام با عصبانيت تبديل شد. نه كه خداي ناكرده با اين‌گونه موسيقي و شادي مردم و طرب و حركات موزون و عيش و خوشي مخالفتي داشته باشم؛ كه طرفدار موسيقي از انواع مختلف آن بوده‌ام و خانواده‌ي نيمه مذهبي - نيمه روشنفكرم با ترانه‌هاي امثال ويگن و عارف خاطره‌هاي خوب و جالبي دارد؛ اما...

ايضا با آن‌كه اصلا طرفدار نگارش وبلاگي آن‌چه به ذهن مي‌رسد نيستم؛ كه ضرورتي به ارايه‌ي عمومي افكار شخصي - آن‌هم در برابر هر دوست و غريبه‌اي - نمي‌ديده‌ام، اما نتوانستم با كمي ناپرهيزي يادآوري نكنم كه در جايي كه اهل فكر و انديشه - از انواع و طيف‌هاي مختلف - اجازه‌ي سخن گفتن و پشت تريبون قرار گرفتن و برگزاري برنامه را ندارند، "قد و بالاي تو عنا رو بنازم،... چرا نمي‌رقصي؟" جواز حضور دارد. اين به‌نظر شما اضمحلال نيست؟ راستي جاي تبريك ندارد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 20:28  توسط عليرضا بهرامي  | 

حدود ۱۰ روز پيش ويژه‌نامه‌ي نوروزي نشريه‌ي پيام جنوب كه به بزرگداشت "ابوالقاسم ايراني" - شاعر بوشهري - اختصاص داشت، از طريق غلامحسين سالمي به‌دستم رسيد. پيش‌تر، تك و توك شعرهاي سپيدي از او در نشريه‌هاي ادبي خوانده بودم و در زمان درگذشت منوچهر آتشي، نام او به‌همراه يكي دو نفر ديگر چون محمدرضا نعمتي‌زاده، به‌عنوان يار غارهاي آتشي زياد شنيده و نقل مي‌شد؛ پس ويژه‌نامه را از اول تا آخرش، هم مطالب ديگران و هم شعرهايش را خواندم. يكي ديگر از شاعران بااستعداد دهه‌هاي گذشته كه دير فرصت را دريافتند و اين‌يكي اصلا كتابي هم براي اولوالعزم شدن منتشر نكرده بوده؛ تا حالا كه موها را حسابي سفيد كرده است. باورم نمي‌شد كه چند روز بعد، در اولين روز اولين سفرم به بوشهر، يعني همين پنجشنبه‌ي گذشته، او را همراه عبدالمجيد زنگويي زيارت كنم و نسخه‌اي امضاشده از ويژه‌نامه را به‌همراه مهرباني‌هايش تقديمم كند!

چند شعر از او، از ميان آن‌ها كه بيشتر به دلم نشستند، اين‌ها هستند: 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 18:27  توسط عليرضا بهرامي  | 

حالا از "احمد شاكري"، نويسنده‌ي هم‌‌سن‌وسالم، دو تصوير در ذهن دارم؛ يكي مربوط به مقاله‌هايي است كه شايد تحت تاثير استادش مي‌نوشت و داستان‌نويساني - حتا احمد دهقان - را تقريبا تكفير مي‌كرد، و يكي مربوط به اظهار ديدگاه جالب و در عين حال دقيقش درباره‌ي كتاب "دا" و ايضا فيلم "اخراجي‌ها".

هرچند نقد واردي كه درباره‌ي "دا" مطرح كرده اين پرسش را به ذهن متبادر مي‌كند كه پس چرا زماني كه رضا اميرخاني شبيه همين ديدگاه را درباره‌ي برگزيده‌ي سال گذشته‌ي جايزه‌ي كتاب سال وزارت ارشاد - اندكي سايه - مطرح كرد، دوستان و همسنگران! ايشان آن‌چنان بر وي تاختند كه ...هرچند مانند نامه‌نگاري‌هاي مايلي‌كهن بازتاب نداشت، اما...

در هر صورت، خواندن "دا" خالي از لطف نيست؛ صحنه‌هاي تكان‌دهنده‌اي را تصوير كرده است و شايد غليان احساس برخي از هنرمندان سينما هم كه رسانه‌يي شد، همين باشد؛ و البته مي توان گفت اين، محصول فضاي سانسورزده و بسته است كه وقتي كمي خط قرمزهاي ساختگي شكسته مي‌شود - كه حوزه هنري با انتشار قطار ۵۷ رضا رييسي و دا احتمالا برنامه‌اي براي آن يا خود دارد - ، اين‌طور صدايش به گوش مي‌رسد؛ اما خواندن ديدگاه شاكري هم در اين زمينه خالي از لطف نيست: 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 12:41  توسط عليرضا بهرامي  | 

اين ماجراي نفوذ پزتقال‌هاي اسراييلي به تهران كه پيش آمد، شعري از عليرضا قزوه يادم آمد - كه چند روز پيش خواندم - به اين شرح:

از يك دادگاه رسمي خياباني

درخت سيب را مي‌آورند
با دستبند،
جرمش اين بود
كه سيب‌هايش را
چون سنگ پرتاب كرده بود.
درخت پرتقال را مي‌آورند
و جرمش اين‌كه چرا
ميوه‌هاي امسالش خونين بود.
درخت زيتون را مي‌آورند
و جرمش اين‌كه چرا
يك‌درميان گلوله به‌دنيا آورده بود.
- دادگاه رسمي است:
متهم موجي است كه به او ايست داده‌اند
و نايستاد
متهم كبوتري‌ست
كه از "قبه‌الصخره" نرفت
متهم گنجشكي‌ست
كه زبان عبري نمي‌داند
و دادگاه رسمي‌ست
متهم درخت "سدره‌المنتهي"ست
و جاده‌اي كه به معراج ختم مي‌شود.
متهم تمام سنگ‌قبرهايند
كه بسم‌الله دارند
و تمام مادران
كه جنين‌شان
فرزنداني خواهد شد
سنگ در دست!

+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 16:52  توسط عليرضا بهرامي  | 

در پي نوشتار "همه‌ي بنيه‌ي شعر جوان ما اين بود؟!" واكنش‌هاي مختلفي دريافت شد؛ برخي از دوستان گله‌مند بودند بابت اصل نگارش، برخي گله‌مند بودند به‌خاطر صراحت كم ِ مطلب و برخي هم تشويق مي‌كردند به نگارش نوشتار ديگري در چرايي ماجرا؛ اما با توجه به اين‌كه ما را كلا حوصله كم است و تناقضي هميشه با ماست كه شغلمان نوشتن است ولي هميشه تنبل بوده‌ايم در نوشتن، فعلا به اين دو نكته بسنده مي‌كنيم و بس:

مديرعامل محترم دفتر شعر جوان و دبير جايزه شعر جوان، در نشست خبري هجدهم آبان ۸۷: 

«من به‌عنوان دبير جايزه در جلسات داوري حضور نداشتم؛ چرا كه مي‌خواستيم دفتر شعر جوان به شكل غيرمستقيم در داوري تأثير نداشته باشد.»

بيانيه‌ي هيات داوران محترم،  به‌قرائت يكي از آنان، در مراسم اهداي جايزه:

«در مرحله‌ي دوم داوري، ... با مشورت دبير جايزه و جمع‌بندي نتايج، هفت اثر نهايي برگزيده شدند، كه در جلسه‌ي بعدي، ...»

* در بيانيه‌ي دومين جايزه‌ي ادبي طهران (شهريور ۸۷):

«سه شاعر جوان، ... از همدان، م. ف. از اصفهان و ... از تهران، به‌عنوان برگزيدگان جايزه انتخاب شدند،»

 در بيانيه‌ي سومين جايزه‌ي ادبي طهران (مهر ۸۷):

«سه شاعر جوان، ... و م. ف. از تهران و .... از گيلان، به عنوان برگزيدگان اين جايزه انتخاب شدند.»

 در بيانيه‌ي سومين جايزه‌ي ادبي طهران (آبان ۸۷):

«در نهايت، پنج شاعر جوان به‌عنوان برگزيدگان مرحله اول انتخاب شدند...: ... (از خميني‌شهر)،  .... (تهران)، .... (تهران)، .... (کاشان) و م. ف. (كاشان)،»

تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل - ما هيچ، ما نگاه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 21:50  توسط عليرضا بهرامي  |