
آره حاج كاظم! نيستي كه ببيني دور زمونه چه چرخي ميزنه! كجايي كه ببيني همه چيز پيشرفت كرده، تكنولوژي رو ببين لامصب چي ساخته! يادش بهخير اون روزا ميلگرد و شيلنگ، بايد بودي و ميديدي كه اين اسرافكارا با اين چماقاي مدرن نميتونن حتا چندتا بچه ... (قرتي) رو بشونن سر جاشون، اونوخ ما يه روزگاري با ميلگرد و زنجير، شص تا شستاشونو ميكرديم تو خلا واسه ...(هوا)خوري، كه بشه هواخوايي؛ اما تو هيچوخ قبولمون نداشتي!
تازه حاجي، زور به قبرت بياره! خبر نداري؛ چرخ فلك اونقد ميچرخه كه يه روز تو كوچه دانشگا جا نداشتيم، مجبور بوديم در و ديوار و آدم بشكنيم بريم تو، حالا نيستي كه ببيني تو دلاشون جا داريم؛ چه تحويلمون ميگيرن تو خبرگزاري دانشجوآ...........آآآآآآآآي دزد!
اين مجموعه در هزار نسخهي ۱۱۲ صفحهيي ازسوي نشر آميتيش عرضه شده و بيش از يكصد شعر كوتاه او را در قالب سپيد در بر گرفته است.

پيشتر از اكبرياني دومين مجموعهي شعرش را با عنوان "نيمغبار دلخوشي" خواندم كه ازسوي همين ناشر منتشر شده بود؛ در 104 صفحه، با 88 شعر از اين شاعر و روزنامهنگار متعهد و صميمي.
اكبرياني در شعرهاي مجموعه پيشين، بسيار عصباني بود و با جديت، بر رويدادهاي اجتماعي و محيطي جهان هستي پيرامون خود، برآشفته شده و تاخته بود.
همچنين تلاشش براي دستيابي به زواياي جديد از تواناييهاي شعر امروز، بويژه با تركيبازسهاي جديد، مشهود بود.
اما در مجموعهي جديد كه اگر مجالي بود دربارهاش بيشتر خواهم نوشت، به حال و هوا و فضايي جديد كه نوعي لطافت توام با غمهاي عميق انساني را همراه دارد، دست يافته كه بسيار دلنشينتر است و ديشب كه كتاب به دستم رسيد، مرا به حض شادمانكنندهاي رساند.
از اكبرياني متولد 1344، مجموعهي "نيست تا نيست" هم در سال 1382 ازسوي نشر ثالث منتشر شده بود.