تبليغاتX
تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم
شعر و درد و عشق و ادبيات
ضياء الدين خالقي را از سال‌هاي دبيرستان و با مجموعه‌ي شعرهاي كوتاه "سيب اتفاقي است كه مي‌افتد" مي‌شناسم، ظاهرا اهل شمال بوده و دو سه سالي است كه در تهران ساكن شده و گويا به كتابفروشي مشغول است، مجموعه‌ي شعر "من و دلشوره‌هاي كاغذي"اش هم پارسال در دومين دوره‌ي جايزه‌ي شعر خبرنگاران كه داور بودم، از مجموعه‌هاي قابل اعتنا بود. اخيرا گزيده‌اي از شعرهايش خواندم با نام "به رنگ باران نوشتم"؛ عجيب نبود كه شعرهايي براي انقلاب، دفاع مقدس و شهيدان و در قالب رباعي و غزل دارد، اما اصلا گمان نمي‌كردم تعداد قابل توجهي شعر سپيد براي "مولاحسين (ع)"، "سرور و سالار شهيدان، مولا حسين (ع)"، "مولاي جان، سرور عاشقان، امام حسين (ع)"، "مولا حسين (ع)"، "امام رضا (ع)"، "امام زمان (ع)" و "امام زمان (ع)" ايضا و حتا امام محمد باقر (ع)"، "امام جعفر صادق (ع)" و "حضرت ابوذر" داشته باشد!

از شعرهاي اوست - نه از "دلشوره‌هاي من ...":


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1387ساعت 16:39  توسط عليرضا بهرامي  | 

:...در کل اشعار این مجموعه از نظر جنبه‌های مخیل و خیال‌پردازی و نیز نوآوری‌های زبانی چندان پا را از مرزهای متداول فراتر نگذاشته‌اند؛ ولی از لحاظ رعایت سلاست و وزانت اشعار این مجموعه برخوردار از وزنی روان و به دور از افت‌و‌خیزها و نقایص ِ عروضی متداول در شعرهای موزون امروزی هستند و تااندازه‌ای هم از لحاظ زبان به کار رفته، وزن و مضامین خود به‌یادآورنده‌ی شاعرانی چون سیمین بهبهانی، قیصر امین‌پور و... هستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 21 دی1387ساعت 19:21  توسط عليرضا بهرامي  | 

هادي منوري را به‌عنوان يك شاعر كمتر مي‌شناسندش و بيشتر يك مدير اجرايي فرهنگي و روابط عمومي در مشهد. من‌هم نه تا به حال او را ديده‌ام، نه شعري ازش خوانده بودم؛ تا چند روز پيش كه گزيده‌اي از شعرهايش را كه كم‌حجم هم نبود، خواندم. برخلاف انتظار، بيشتر شعر سپيد و كمتر غزل و مثنوي و رباعي. از شعرهاي اين خادم حرم رضوي است:

كاسه‌ي سرم را برداشته

مي‌خواهد شعرهايم را ببيند

كيست اين؟

كه همه‌ي خاطراتم را كاويده است

روي ذهنم نشسته

پاهايش را از چشم‌هايم آويزان كرده

و با دست‌هايش گوش‌هايم را گرفته است؟

او مي‌خواهد ذهن مرا اشغال كند

پاهاش بوي دوران پارينه‌سنگي مي‌دهد

و در رگ‌هاش خون ماموت جريان دارد.

 

در گوش‌هايم صداي گله‌هاي وحشي پيچيده است

من به قبل از تاريخ برگشته‌ام،

در من انسان ديگري

شعر مي‌گويد.

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 16:44  توسط عليرضا بهرامي  | 

خواب مي‌بينم

پسران مسلم

كه چند سال پيش

از كاروان اسيران به‌سمت شهر

و از شهر شهوت به‌سوي كوه

                                    فرار كرده بودند

در خنكاي يك صبح بهاري

از خانه بيرون مي‌زنند

وقتي‌كه تلاءلو آفتاب از لباس‌هاي سرتاپا سفيدشان

                                                                در حياط پخش مي‌شود

- پس از يك عاشقانه‌ي مطبوع،

                                       كه از ابر اسپند كنار حوض

                                                                         رد مي‌شوند

و قامت رشيدشان را

با چند تار موي بلند بر روي پيراهن

به كوچه مي‌برند

تا حساب عقب‌افتاده‌ي مقادير متنابهي سيلي و تازيانه و تقصير را

در كمال شدت و دقت و سر حوصله

                                         پاك كنند

همچنانكه خون‌هاي تازه‌ي به سياهي رفته را از شمشيرهايشان

- در تلاطم آفتاب يك ظهر ... در شهر نكبت!

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 دی1387ساعت 20:21  توسط عليرضا بهرامي  | 

در روزنامه‌ي خورشيد خواندم كه در معرفي دوست هنرمندي نوشته بودند، دوره‌ي ليسانس او  ۹ سال طول كشيد و شايد از اين لحاظ او يك ركوددار باشد!

دو موضوع را متوجه شدم: يكي اين‌كه قطعا اين دوست هنرمند ركورددار نيست، دوم اين‌كه شايد خودم با ۱۲-۱۱ سال دوره‌ي ليسانس - از ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۶ - ركوددار باشم!

اما مهم‌تر از اين پرسش كه ركورددار در چي و چه اهميتي دارد؟ اين باشد كه چگونه ممكن شد و چرا اخراج نشدم؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 دی1387ساعت 12:12  توسط عليرضا بهرامي  | 

نقد بهروز ياسمي بر "تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم" در روزنامه اعتماد ملي:

...<هوا دلگير است> بهرامي از جنس <زمستان> اخوان‌ثالث است. توارد مضموني دو شاعر است؛ حلول ذهنيت مشكوك، مأيوس، خسته و دلگير شاعري از پيرامون (لا‌بد شهر تهران) در ذهن شاعري ديگر پس از 50 سال!

...تعهد بهرامي بيشتر به شكل اعتراض بروز مي‌كند؛ اعتراضي كه رام و آرام نيست، تند و لب‌ريخته است كه گاه به شكل غيرت ديني جلوه مي‌كند...

...ديگر مسووليت شاعرانه عاريتي و تحميلي نيست، مبتني بر حس اصيل و ريشه‌داري است كه از عواطف ما - عواطف زخم‌خورده و آسيب‌ديده - ما آب مي‌خورد و با احساساتي مثل درد، عشق و نفرت، بروز مي‌كند تا فاصله شعر و شعار برداشته و برسد به عواطف مجروح و غرور شكسته تا شاعر با جهان پيرامون يگانه شود، صميمي شود و ديگران را در اين صميميت همراه و همدل كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 20:13  توسط عليرضا بهرامي  | 

روزنامه‌ي اعتماد ملي، پنجشنبه ۱۲ دي ۸۷:

<كلا‌فه‌ام! اما انگار آدم در كلا‌فگي و سردرگمي بهتر شعر مي‌گويد، بهتر حرف مي‌زند. حرف حسين منزوي، شايد توجيه بوده، ولي به هر حال شايد اگر زندگي‌اش پريشان نبود، شاعر خوبي نمي‌شد.> با اين حرف‌هاي عليرضا بهرامي شاعر مجموعه‌ <تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم> وارد گفت‌وگو مي‌شوم تا از آمدها و نيامدها در نخستين دفترش بگويد؛ اينكه خودسانسوري و سانسور تا چند اندازه در تبيين واقعيت دلخواه شاعر نقش داشته است. ‌


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 18:56  توسط عليرضا بهرامي  | 

همچنين عليرضا بهرامي در سخناني با بحثي درباره‌ي غزل و غزل‌سرايان جوان سال‌هاي اخير، گفت: ما تقريبا سه دهه‌ي متفاوت را در سال‌هاي اخير، بر غزل تجربه كرده‌ايم كه از جنبه‌هاي بسيار متفاوت بوده‌اند؛ در دهه‌ي 60، قالب‌هاي سنتي از جمله غزل و رباعي و با يك فاصله‌ي زماني، مثنوي، به قالب‌هاي رسمي كساني تبديل شده بودند كه در جايگاه‌هاي حكومتي براي شعر مملكت تصميم‌گيري مي‌كردند. در نتيجه، يك فضاي خاص براي عده‌اي كه در مصدر امور بودند و كساني كه در واكنشي انفعالي قرار گرفتند، ايجاد شد. در حدود دهه‌ي بعدي، اتفاقي را مي‌بينم كه در سال‌هاي اخير مشاهده نمي‌كنيم؛ و آن اين‌كه كساني كه غزل مي‌گفتند، غزل‌شان ديده و بررسي مي‌شد، انعكاس مي‌يافت و افراد بابت غزل‌سرا بودن‌شان حتا به شهرت‌هايي هم مي‌رسيدند؛ اما اين اتفاق در چند سال اخير اصلا نيافتاده؛ نمونه‌اش صاحب مجموعه‌ي «دروغ‌هاي مقدس» است كه وقتي براي نخستين‌بار كتابش را ديدم، تعجب كردم از اين‌كه او قطعا سال‌هاست در عرصه‌ي غزل فعاليت مي‌كند و من كه دل‌مشغولي اصلي‌ام، شعر و غزل است و در عرصه‌ي رسانه‌يي اين مملكت هم سال‌ها فعاليت كرده‌ام، با نام و آثار او آشنا نيستم.

اين شاعر در تبيين دلايل احتمالي اين بي‌توجهي به آثار شاعران جوان غزل‌سرا در سال‌هاي اخير، گفت: در درجه‌ي نخست، از فضاي غالب نخبگان و فعالان پيشكسوت شعري‌مان مي‌توانيم نام ببريم كه متأسفانه نگاه‌شان به غزل، از ريشه و اساس، نگاه نفيي است كه بدون دلايل موجه و گاه در تناقض‌هايي فكري و رفتاري، با يك حكم از پيش تعيين‌شده به قضاوت مي‌پردازند و البته از نظر بسياري از آنان، هر غزلي در شعر بودن مردود است؛ جز غزل‌هاي يك فرد خاص! چطور مي‌شود اين را پذيرفت؟ در حالي‌كه غزل قالبي است كه در هزار سال گذشته بين اين همه قالب سنتي، حيات و حضور فعال خود را حفظ كرده كه نشانه‌ي پويا بودن اين قالب شعري است و همچنين سال‌هاست تعداد زيادي جوان در سال‌هاي متمادي، انتخاب‌شان، غزل نو بوده است. پس چگونه مي‌شود به جدال با اين روند طبيعي پرداخت؟!

بهرامي افزود: شايد بخشي از تقصير هم بر گردن متوليان رسمي و آن بخشي است كه به‌عنوان دست‌اندركاران رسمي و غيررستمي مرتبط با شعر در جامعه وجود دارند. برايم جالب است بدانم چرا اين جلسه در انجمن نويسندگان كودك و نوجوان برگزار مي‌شود؟ در حالي‌كه تا دل‌تان بخواهد، خانه‌ي شاعران، خانه‌ي هنرمندان، خانه‌ي شعر، خانه‌ي نقد و انجمن شاعران داريم؛ اما در نهايت، مستأجريم. به‌نوعي شاعران جوان از حقوقي كه هم‌اكنون دارد صرف مي‌شود، محروم‌اند و چيزي از اين حقوق هم به «دروغ‌هاي مقدس» نرسيده است. شايد يك بخش از تقصير هم به خود شاعر و دوستان جوان برمي‌گردد. اگر شاعر جواني فكر مي‌كند مي‌تواند منتظر فروش بالاي مجموعه‌ي شعر خود باشد و به چاپ آن اقدام مي‌كند، برداشتي از روي جهل دارد، اگر هم هزار نسخه كتاب منتشر مي‌كند و 950 نسخه روي دستش مي‌ماند، پس چرا منتشر كرده است؟ آيا منتظريم كه كريستف‌ كلمب‌هايي بيايند و ما را كشف كنند؟ پس اين سؤال هم مطرح است كه چرا شاعر نبايد مجموعه‌ي شعرش را منتشر كند و آن‌را به مخاطب برساند؟! اين‌ها پرسش‌هايي است كه در كنار هم معنا پيدا مي‌كنند و قابل تأمل هستند. دست‌كم انتظار داريم هر كس به سهم خودش در رفع اين شرايط نابهنجار بكوشد.

او همچنين گفت: مجموعه‌ي «دروغ‌هاي مقدس» يك اتفاق بزرگ يا انفجاري تاريخي در عرصه‌ي ادب معاصر نيست. اين‌هم يكي از واقعيت‌هاي شعر معاصر ماست كه اجازه‌ي بروز يافته است؛ مثل غزل‌سرايان جوان كه هر كدام يك واقعيت ملموس‌اند در عرصه‌ي شعر معاصر؛ نه يك مشت دن‌ كيشوت، كه ناديده‌شان بگيريم. شعر حامد ابراهيم‌پور به‌نوعي زبان زمان خودش است. او در اين شعرها نشان داده در اين شهر، اين مملكت و اين جهان پرچالش و پراضطراب و در عين حال پرنغمه زندگي مي‌كند. نمونه‌ي بارزش، غزل «راديو» است؛ جايي كه دردهاي بشري كه از امواج مختلف راديويي شنيده مي‌شوند، با واژه‌هايي تاحالا نچسب، در شعر مي‌نشينند و هم‌قافيه مي‌شوند. اين قدرت شاعر است كه توانسته واژه‌ها را در قالب‌ها بگنجاند و روح شاعرانه‌اش را همچنان حفظ كند تا احساس تصنعي بودن به مخاطب دست ندهد. البته سال‌ها پيش اين موضوع و اين تجربه‌ها خيلي سخت‌تر انجام مي‌شد. البته از اين شاعر يك توضيح هم لازم است كه بر اساس چه دريافت و بينشي، به تغيير ساختاري خاصي در قالب غزل دست برده است؛ مخصوصا كه ابراهيم‌پور ظاهرا شاعري نيست كه بر اين تغييرات ساختاري مصر باشد. ديگر اين‌كه چرا اين‌قدر حضور سينما در غزل‌ها پررنگ است؟ يا اين‌كه چرا اين‌قدر از المان‌هاي ساير اديان در شعرها استفاده شده است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 10:20  توسط عليرضا بهرامي  | 

عبدالستار كاكايي را پيش از عبدالجبار كاكايي شناختم؛ برادر كوچك او كه سينما خوانده و در كنگره شعر  دانش‌آموزي در سال‌هاي ۷۴، ۷۳ هم‌سفرمان بود؛ غزلي هم داشت با مطلع: "گر از باغتان غنچه‌اي چيده بودم / ببخشيد مردم نفهميده بودم"، اما خوب با جبارِ كه زماني مجري تلويزيون بود، برخورد و آشنايي بيشتر است؛ چند روز پيش چند مجموعه شعر و ترانه‌اش را خواندم؛ اين دو كار كه البته در سال‌هاي گذشته هم بيشتر توجهم را جلب كرده بودند، در ميان غزل‌ها و ترانه‌هايش، باز بيشتر به دل نشستند:

دل به ناگهان شبي دچار شد، نيامدي
چشم ماه و آفتاب تار شد، نيامدي
سنگ‌هاي سرزمين من در انتظار تو
زير سم اسب‌ها غبار شد، نيامدي
چون عصاي موريانه‌خورده دست‌هاي من
زير بار درد، تار و مار شد، نيامدي
اي بلندتر ز كاش و دورتر ز كاشكي!
روزهاي رفته بي‌شمار شد، نيامدي
عمر انتظار ما، حكايت ظهور تو
قصه‌ي بلند روزگار شد، نيامدي

باز مث هر شب كسلم
غصه نشسته رو دلم

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 18:17  توسط عليرضا بهرامي  | 

 

نگاهي به نخستين مجموعه شعر عليرضا بهرامي
نوشتن از تهران سياه تا سمت آبي‌ها

ساره دستاران

«تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم» نخستين مجموعه از شعرهاي عليرضا بهرامي است؛ شاعر متولد سال 1356، كه تجربه‌هاي شاعرانه‌اش را در اين كتاب در قالب غزل، دوبيتي و البته يك شعر نو ارائه كرده است. اين مجموعه با بخش‌هاي «دارم شبيه خودم حرف مي‌زنم» (غزل‌هاي 5 - 1383)، «وجين» (گزيده غزل‌هاي تا 1382)، «سفرنامه تند‌باد» (دوبيتي‌هاي 8 - 1374) و «امان‌نامه» (دوبيتي‌هاي پيوسته / 1383) همراه است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 13:15  توسط عليرضا بهرامي  |