تبليغاتX
تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم
شعر و درد و عشق و ادبيات
دوستاني گفتند كه مي‌خواهند درباره‌ي آنچه در يكي دو سال اخير بر ايسنا گذشته، كتابي بنويسند، دلم خواست كه درباره‌ي آنچه از اساس بر ايسنا گذشته، كتابي بنويسم...

(توضيح مهم: مشتركان محترم، با عرض پوزش، اين پست به‌دلايلي عكس ندارد!)

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 20:3  توسط عليرضا بهرامي  | 

سردار "فتح‌الله جعفري" را چند سال پيش ديده بودم، اما در اين ماه و در فاصله‌ي ۲۰ روز، سه‌بار ديدمش؛ منزل برادرم، يك مراسم ختم و در ايسنا. از دايره‌المعارف‌هاي زنده‌ي آن روزگاري است كه هشت سال بر اين مرز و بوم و مردمش گذشت؛ دوست دارم يك‌بار روبه‌رويش بنشينم و چند ساعتي از "حسن باقري" برايم بگويد.

راستي

ما به چه چيزهايي نياز داريم؟ به چه چيزهايي نياز نداريم؟

فتح‌الله جعفري

http://www.isna.ir/main/NewsView.aspx?ID=News-1234888&Lang=P

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 12:47  توسط عليرضا بهرامي  | 

 

تو نيستي

نه؛

تو، نيستي -

              - ‌كه اين‌چنين

                        نشسته روبه‌روي آسمان

و مرگ را

ميان دست‌هاي ناتوان

                         و سينه‌اش

                                    فشرده است

رفيق خوب روزهاي بي‌كسي!

                                    بلند شو

شريك دردها

                - و خنده‌هاي ناگهان!

رها شو از زمين

و از تمام دردهاي واپسين

رها شو از سكوت لحظه‌هاي اين‌چنين

 

رفيق خوب روزهاي بي‌كسي!

تو نيستي

           و يا كه من،

                        دوباره دير آمدم....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 14:33  توسط عليرضا بهرامي  | 

يك)
اخبار چند حادثه از موج راديو
آتشفشان هند، زمين‌لرزه‌ي پرو
ديروز سرنگون شده از ريل يك قطار
ديشب سقوط كرده ته دره يك رنو!
هر صبح: منفجر شدن بمب در عراق
هر شام: منتشر شدن مرگ در توگو!
مرگ سه دوره‌گرد پي سردي هوا
قتل دو پيرمرد براي نود پزو...
خاموش مي‌كني و زبان درمي‌آوري
اصرار مي‌كني بنشينم كنار تو
خود را كنار مي‌كشم و سرخ مي‌شوم
آرام مي‌زني در گوشم كه خر نشو...
دو)
جشن عروسي است، كنارم نشسته‌اي
بر صندلي راحتي روي تابلو
من‌را شبيه ميوه‌ي گنديده ديده‌اي
من‌را شبيه پاكت خالي ماربرو
دست مرا گرفته‌اي و ناز مي‌كني
به مردهاي چشم‌چران پياده‌رو
گفتي كه عاشقانه به من فكر مي‌كني
اين‌بار نيز راست نگفتي پينوكيو!
سه)
تعقيب چند عامل توزيع آبجو
افزايش جهاني ين، كاهش يورو...
با خشم هديه‌هاي مرا پاره‌ مي‌كني
يك جلد از هگل، دو سه جلد از ميشل فوكو!
نشنيده حرف‌هاي مرا قطع مي‌كني
هي داد مي‌كشم سر گوشي: الو ... الو!
بي‌اختيار پنجه‌ي من پيش مي‌رود
تا ماشه‌ي تفنگ پدر، گوشه‌ي كشو
درب اتاق خواب تو را قفل مي‌كنم
هي التماس مي‌كني از نو: نيا جلو!
به خاطرات كوچكمان فكر مي‌كنم
شليك مي‌كنم طرف تو: كيو! كيو!
آخر)
پاشيده است مغز دو تا نعش در اتاق
برنامه‌هاي ويژه‌ي تحويل سال نو!
دنيا هميشه منتظر ما نمي‌شود
دنيا عبور مي‌كند از پيچ راديو...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 17:17  توسط عليرضا بهرامي  | 

برادرم رضا اميرخاني عزيز!

بابت ابراز محبت و حمايتت از متن مربوط به صفارزاده سپاسگزارم. خيلي مخلصيم!

بله برادر؛ درد زياد است...!

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 10:1  توسط عليرضا بهرامي  | 

همین روح حقیقت‌جو و زر و زور ستیزش بود كه از طاهره صفارزاده بانویی آزاده‌تر از بسیاری از مدعیان یا ملقبان به آزادمردی ساخته بود. الان هم اگر توان سخن گفتن داشت، با آن روح شیعی‌گرایش، قطعا به این مصادره به مطلوبی كه این روزها از شخصیتش می‌شود، به‌شدت اعتراض می‌كرد. گروهی چنان حرف می‌زنند كه انگار او شاعر نبود و تنها دین‌پژوهی را پیشه كرده بود و گروهی چنان ژست می‌گیرند كه انگار می‌خواهند به همگان بقبولانند كه صفارزاده شاعری حكومتی و از جنس و طرف ما بود. نخیر آقایان، اطرافیان و "شاگردان خوب"ش – تعبیری كه برای شاعران به‌زعم او موفق جوان به‌كار می‌برد – خوب می‌دانند و از دهانش شنیده بودند كه می‌گفت "در فكر مهاجرت‌ام"؛ و بی توجهی به قانون و بی‌تدبیری‌های مكرر را كه موجب آزردگی‌اش بود، دلیل این تصمیم می‌دانست. اصلا قرار بود برای مداوا به خارج از كشور برود و احتمالا دیگر بازنگردد، كه اجل مهلتش نداد و اگر چنین می‌شد و در یكی از معاینه‌ها تصمیم به بستری شدن فوری و جراحی‌اش – به‌دلیل متاستاز و پیشرفت سرطان به‌سمت مخچه – گرفته نمی‌شد، آن‌وقت قیاقه‌ی برخی آقایانی كه این روزها پشت جنازه‌اش به نماز ایستادند یا عكس یادگاری گرفتند، احتمالا دیدنی می‌شد!

                                                            


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 11 آبان1387ساعت 12:19  توسط عليرضا بهرامي  | 

اين كه با «قيصر امين‌پور» و شعر او واقع‌بينانه برخورد نكنيم و هرگونه واكاوی در شخصيت او را در جهت تبيين نكات مثبت و غير از آن، با شديدترين واكنش‌ها پاسخ دهيم، يك نقض غرض فاحش است.

«علی‌رضا بهرامی»، شاعر و منتقد ادبی در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) با بيان اين مطلب گفت: اين نكته كه اين‌ برخاستگی عمومی در ابراز احساسات نسبت به مرگ يك مرد بسياری را بر آن داشته كه علاوه بر مرثيه‌سرايی، به مديحه‌گويی يك انسان با عنصر وجودی پاك و نيك بپردازند، قطعا بايد اين دقت‌ها و پرسش‌های ذهنی را در ذهن ما به‌وجود آورد كه چرا از اين همه جمعيت و اين خيل شاعران، يكی يا چند نفر «قيصر امين‌پور» می‌شوند و ديگر اين‌كه او چگونه به اين مقام نايل شد؟

يك سال از رفتن «شاعر دردها» گذشت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 18:50  توسط عليرضا بهرامي  | 

عليرضا بهرامي، شاعر، گفت: نسل خانم صفارزاده، وارث تلاطم تاريخ معاصر است. دوره‌هاي اجتماعي‌اي كه وي و هم‌نسلانش به فراخور سني در جريانات و رويدادهاي مختلف آن حضور داشته، موجب شد كه اين نسل فرصت تجربه‌اندوزي بسياري را ديده و به يك تكامل فكري و واقع ‌بيني خاص برسد.

 عليرضا بهرامي ـ شاعر و خبرنگار ـ با بيان اين مطلب در گفت‌و‌گو با خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، اظهار داشت: در يكي دو هفته اخير فكر مي‌كردم بعد از فقدان افرادي مانند قيصر امين‌پور، اگر جامعه شعري ما بخواهد از وجود صفارزاده نيز محروم شود، لطمه بزرگي خواهد خورد و حالا فكر مي‌كنم دنياي مثلا مدرن ما، با از دست دادن روح شاعران، تعادل خود را بيش از پيش از دست مي‌دهد.
 
عليرضا بهرامي
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 11:52  توسط عليرضا بهرامي  | 

طاهره صفارزاده

طاهره صفارزاده ـ شاعر و مترجم پيش‌كسوت ـ صبح امروز (شنبه، چهارم آبان‌ماه) در سال‌روز شهادت امام جعفر صادق (ع) دارفاني را وداع گفت.

اين شاعر و مترجم قرآن كريم كه از پنجم مهرماه امسال به‌علت زايده‌ي مغزي در بيمارستان ايرانمهر تهران بستري شده و مورد عمل جراحي قرار گرفته بود، صبح امروز حدود ساعت 9:30 در اين بيمارستان دار فاني را وداع گفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 4 آبان1387ساعت 12:0  توسط عليرضا بهرامي  | 

گزارش گفت‌وگوي سجاد صاحبان زند در نشريه "كتاب هفته"

عليرضا بهرامي نامي آشنا در دو حوزه رسانه و ادبيات به حساب مي‌آيد، با اين‌همه او تاكنون مجموعه‌اي مستقل از شعرهايش را منتشر نكرده بود. حضور در چند مجموعه گزيده شعر، انتشار اشعار در نشريه‌هاي ادبي و جمع‌آوري مجموعه شعري كه براي شهداي رسانه (در سانحه سقوط هواپيماي C130) منتشر شد، از جمله فعاليت‌هاي اين شاعر جوان و در عين حال باتجربه است. او به‌تازگي مجموعه شعر «تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم» را منتشر كرده كه شامل سي غزل از اوست.

 

عليرضا بهرامي از «تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم» مي‌گويد

افق تماشايي غزل

 

غزل‌هاي شما در حالي در مجموعه «تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم» جمع شده‌اند كه چيزي حدود هشتاد سال از تجربه قالب‌هاي نو در شعر فارسي مي‌گذرد. البته نمود اين شكل‌هاي نو در شعر شما به‌صورت‌هاي گوناگون تجلي يافته است. به‌عنوان مثال توجه به هويت شخصي شاعر، توجه به گفتار، تصاويري كه معرف دنياي ماست و نوع نگاه شاعرانه، بخشي از اين توجه است. چقدر به اين مسائل توجه داريد و اين‌كه شعري كه قالب كلاسيك دارد به دنياي ما نزديك باشد؟

شخصا هيچ‌وقت به شعر از جنبه نظريه‌پردازي نگاه نكرده‌ام و هميشه تلاشم اين بوده كه از بند تئوري‌پردازي‌ها، نظريه‌پردازي‌ها و حكم صادر كردن‌ها به‌دور باشم. اما واقعيت امر اين است كه توجه نداشتن به تئوري‌پردازي‌ها به اين معنا نيست كه شعر با تئوري‌ها در منافات باشد. ترجيح من اين‌گونه بود كه كمتر به تئوري‌پردازي‌ها توجه كنم. در غير اين صورت شايد ترجيح مي‌دادم كه فلسفه بخوانم و فلسفه‌ورزي كنم تا بتوانم به روابط اجزاي هستي بهتر پي ببرم. آنچه در عالم واقعيت اتفاق مي‌افتد برايم از اهميت بيشتري برخوردار است. در تئوري‌ها و نظريه‌ها به حقيقتي مي‌پردازند، در حالي كه من به حقيقت با فعليت رسيده توجه دارم. چيزي كه بالفعل شده براي من مهم‌تر است و البته آن چيزي كه به امري بالفعل بدل شده اگر بخواهد راه موفقيت را طي كند، خواه ناخواه مجبور مي‌شود به بخش‌هايي از حقيقت كه ضامن بقا هستند توجه و عمل كند. در تقسيم‌بندي جهان هستي اين نكته مطلوب به‌ حساب مي‌آيد. به ‌نوعي مي‌توان گفت كه اصالت كار برايم از جمع‌بندي آن مهم‌تر بوده است. اتفاقي كه شما از آن ياد مي‌كنيد، بيش از آن‌كه در فرم روي داده باشد، به گمان من اتفاقي در زبان بود. آن اتفاقي كه براي زبان شعر افتاد تا شعر فرزند زمان خويش شود، اتفاق بزرگتري بود. من نمي‌توانم اين اتفاق زباني را به شعر نيمايي محدود كنم. غزل نو و معاصر به شدت از اين اتفاق تاثير گرفته است و بدون آن كه توجه داشته باشم كه نظريه در مورد شعر سپيد، نيمايي، غزل و به طور كلي شعر معاصر چه مي گويد، بيشتر خواسته‌ام كه شعرم، شعر روزگار خودم باشد.

 

متوجه نكته‌اي كه گفتيد شدم اما درست است كه توجه نداشتن به طور خاص...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 20:12  توسط عليرضا بهرامي  |