تبليغاتX
تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم
شعر و درد و عشق و ادبيات
ديروز مي‌گفتند، چرا در غزلت گفته‌اي: "...راستي چه صبح سياهي/ همان كه شايعه مي‌گفت؛ فصل، فصل زوال است"؟ امروز مي‌گويم: دوست عزيز! هيچ فكر كرده‌اي چرا در تابستاني كه گذشت، ظرف ميوه‌ي روي ميز رنگ "گيلاس" به خود نديد و شب‌هاي پاييزي‌مان اين‌قدر بي‌"انار" شده است؟!

***

من بچه‌ي كوچه‌هاي تنگ قديمي‌ام؛ از اين خيابان‌هاي پهنِ وحشي دلم مي‌گيرد، از تهاجم سپر ماشين‌ها به زانوي دختران و پيرمردها اعصابم به‌هم مي‌ريزد. يادش به‌خير پدرم و...، يادش به‌خير عموفرمان و خال‌كوبي‌هاي به وسعت سينه‌اش، يادش به‌خير آقا بزرگ و تقويم اسطرلابش، يادش به‌خير شاهنامه‌ي نوروزبيگ و چكمه‌هاي قزاقي‌اش، يادش به‌خير موهاي سفيد و حنايي مادربزرگ، يادش به‌خير شمعداني و مهتابي‌هاي نيمه‌ي شعبان، ايران‌خانم و ابوالحسن را خبر كنيد براي كاهوسكنجبين، يك دهن ويگن و عارف بخوانيم. عصر ميهمان سلطان‌خانم و مش‌رضا: چاي آلبالو. سر كوچه شهيد آورده‌اند، برف سنگيني مي‌بارد؛ قبل از شب‌بوهاي پيش از نيلوفرهاي كبود و ياس‌هاي دم صبح تابستاني...

***

ياكريمي كه پشت پنجره لانه كرده بود و قرار بود بركت و خوشبختي بياورد، امروز صبح، ناگهان مرد! اما من هنوز به انتظار تو اميد دارم؛ بهارِ سبزِ در راه!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 17:48  توسط عليرضا بهرامي  | 

- مولف كتابي بانكي كه در يكي از موسسه‌هاي انتشاراتي با همسرم مواجهه‌اي داشت، با بيان اين مدعا كه "تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم" را از روي ميز كار ليتوگرافي طبقه‌ي زيرين كش رفته است، پس از اطمينان از نسبت او با من، با تاكيد مدعي مي‌شود كه حتما ... بهرامي در وزارت ارشاد آشنا داشته كه براي اين مجموعه‌ي شعر توانسته مجوز انتشار بگيرد؛ و اشاره‌اش به فصل "امان‌نامه" بوده! بنده‌ي خدا هرچند اين سخن را شنيده كه "آن فصل از كتاب تا جايي كه من مي‌دانم يك رويداد مذهبي {شيعي} را مورد توجه {شاعرانه} قرار مي‌دهد"، باز در چند تماس تلفني بعدي، اصرار داشته به همسرم بقبولاند كه اين فصل از كتاب، فصلي اعتراضي در قبال وضعيت امروز جامعه، و قابل تحسين است. هر بار هم سلام ويژه‌اي براي من ارسال مي‌كند. چه بگويم!؟ اين يعني اين‌كه وقتي بالاي شعرها ننويسي: براي... براي... براي...، "هر كسي از ظن خود شد يار من" مي‌شود و اين يعني همان‌چه كه بايد بشود.

- وقتي يكي از دوستان شاعر شاغل در وزارت ارشاد پرسيد براي فروش كتاب چه كرده‌اي و گفتم كه برنامه‌اي براي اين منظور نداشتم، اما مركز پخش نشر ققنوس فاكتور فرستاده كه در دو ماه گذشته ۳۰ نسخه از كتاب به فروش رفته است، درحالي‌كه چشمانش گرد شده بود، صوتي از دهانش خارج شد شبيه اَاَاَه! و ادامه داد: "بابا وضعت خيلي خوبه، مي‌دوني ۳۰ نسخه براي يك كتاب شعر اول يعني چي؟ يعني يك ركورد، پس هيچي، اصلا نمي‌خواد براي فروشش كاري كنيم!" نمي‌دانستم اين وضعيت خوشحال‌كننده است يا تاسف‌آور؟!

- هم‌كار هم‌اتاقي يكي از دوستان شاعر گفته بود: "مي‌دانم اين كتاب كه روي ميزت است كتاب شعر ضعيفي است، اما نمي‌دانم چرا دوست دارم مدام شعرهايش را بخوانم؟!" دوست شاعر ما هم بدون فوت وقت و كسر مضمون، آورد گذاشت كف دست ما! البته نمي‌دانم اين يعني تعريف يا تقبيح؟! اما دوست شاعرم چند سالي است كه به حركت‌هاي آوانگاردي در شعر و غزل توجه دارد و خب اطرافيانش هم حتما... خب لابد!

- دخترخانمي كه مي‌گفت شماره همراه مرا از يكي از ناشران خاص گرفته، در تماسي، درحالي‌كه سعي مي‌كرد هيجانش را كنترل كند، لطف‌هايي درباره‌ي "تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم" ابراز كرد و پس از كمي مِن‌مِن كردن، انگار كه مي‌خواهد آدامسش را از دهان پرتاب كند، گفت:"مي‌خواستم بگم خيلي ظلم كردين كه تا حالا كتاب شعرهاتون رو چاپ نكرده بودين". اين در حالي بود كه در يك دستم دريل و در دست ديگرم دستمالي بود كه عرق‌هاي پيشناي‌ام را پاك مي‌كردم، چون مشغول نصب سرويس دستشويي و حمام بودم!

- يك دوست شاعر پيشكسوت وقتي كتاب را تقديمش كردم، مثل بقيه اول نگاهي به بخش اعترافا ت! حقوق معنوي‌اش انداخت و لبخندي زد، وقتي در پشت صفحه هم نام "قيصر امين‌پور" و "عليرضا طبايي" را ديد، آهي كشيد و با حسرت گفت: "آآآه! خدا رحمتشان كند، چه مردان نيكي بودند!"!

- وقتي "تا آخر دنيا..." در كتاب سال دفاع مقدس بررسي مي‌شود (احتمالا در بخش تك‌شعر)

- همان (وقتي بخش مآخذ كتب و منابع پاورقي‌ها يادآوري‌تان مي‌شود!)

- وقتي "تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم" در يك كلوپ شبانه ديده مي‌شود

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 21:21  توسط عليرضا بهرامي  | 

نگاهي به مجموعه شعر «تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم» اثر عليرضا بهرامي - دوماهنامه‌ي شوكران - محمدرضا شالبافان

«تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم» مجموعه شعري است از جنس دغدغه‌ي اهالي سال‌هاي گذشته‌ي غزل؛ قالبي كه به عقيده‌ي نگارنده، پس از انقلاب و حتي با همراهان نه‌چندان خوش ذوق خود جان دوباره‌اي گرفت و شايد همين ارتجاع ادبي بود كه بازخواني منزوي و بهبهاني را سبب شد. هرچند چاپ «گاهي دلم براي خودم تنگ مي‌شود» هم در اين ميان نقش بسزايي داشت.

در نگاه كلي، بهرامي در طول مجموعه غزل و دوبيتي «تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم»، زبان قابل دفاعي را به مخاطب تحويل مي‌دهد. زباني از جنس تجربه‌هاي اهالي غزل در محدوده‌ي سال‌هاي دهه‌ي 70. زبان بهرامي، مانند قريب به اتفاق غزل‌سرايان هم‌نسلش زباني است امروزين كه با واژه‌هاي باستاني رابطه‌ي چندان خوبي ندارد و از كلمات شكسته، به شيوه‌ي «ز» و «دگر» استفاده نمي‌كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 22:14  توسط عليرضا بهرامي  | 

 
تاريخ خبر: پنجشنبه 14 شهریور 1387، 3 رمضان 1429، 4 سپتامبر 2008، شماره 24281

معرفي كتاب‌


تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم‌

*‌ سراينده: عليرضا بهرامي‌

*‌ ناشر: داستان‌سرا

* چاپ اول: زمستان 86

*80 صفحه، 1500 تومان‌

<تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم> عنوان يك مجموعه شعر جديد از عليرضا بهرامي شاعر جوان و خبرنگار فعال در خبرگزاري ايسنا است كه اخيرا از سوي انتشارات داستانسرا روانه بازار كتاب شعر و غزل جوان كشور شده و مورد استقبال هم قرار گرفته است.

اين كتاب دربرگيرنده تعدادي از غزلها، رباعي‌ها و دوبيتي‌هاي شاعر است كه حاصل تجربيات چند سال اخير اوست، اما خودش در يكي از صفحات اوليه اين مجموعه توضيح داده است <بخشي از حقوق معنوي اين اثر به عليرضا طبايي، قيصر امين‌پور، حسين منزوي، محمدعلي بهمني، سلمان هراتي، تيمور ترنج، ابوالفضل فاتح، حسن قريب و پرستوهاي سوخته هواپيماي سي 130 (حامل خبرنگاران) جان‌باختگان زلزله بم، چريك مسلمان گل مفقودالاثر، دوستان از دست رفته و داشته‌ام، فرشته فرقاني نيز متعلق است كه از بهانه‌هاي سرودن بوده‌اند.>‌با اين حساب مي‌توان به آساني دريافت كه شاعر اين مجموعه به هر يك از اسامي ياد شده و آثار آنان نوعي دل‌سپردگي خاص داشته و دارد.‌در غزلي از اين شاعر مي‌خوانيد:

محو نگاه نافذ باران كه مي‌شوم‌

درگير و دار باد، پريشان كه مي‌شوم‌

حتي سكوت پنجره هم شعر كاملي است‌

در امتداد كوچه غزلخوان كه مي‌شوم‌

سمت غروب شهر، سر كوچه جنون‌

مجذوب رفت و آمد يك <آن> كه مي‌شوم‌

آوازهاي خاطره‌ام تازه مي‌شوند

آواز خوان گنگ خيابان كه مي‌شوم‌

براي عليرضا بهرامي جوان كه بارش نخستين آثار او نشانگر يك ذوق و استعداد ويژه در نهفت اوست آرزوي موفقيت در ارائه آثار ديگر را داريم.

 
ettelaat newspaper روزنامه اطلاعات- حسن فرازمند
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 13:48  توسط عليرضا بهرامي  |