تبليغاتX
تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم
شعر و درد و عشق و ادبيات
 

              دومين دوره‌ي جايزه‌ي شعر خبرنگاران

+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 19:35  توسط عليرضا بهرامي  | 

شعري از شاعري كه نمي‌شناختمش، اما هم‌سن من بود كه مُرد

بهمن جواهرچيان

در تعقیب رویای تو
تیمارستان مرا محاصره کرد
اتاق شماره پنج ....
در اتاق شماره پنج
پرنده ای لانه کرده است
که نشانی شانه های تو را گم کرده
اتاق پکر شده
از بس که صدای پا
از کفشهای تو نبود
پرستار پیامبری است با پاشنه های بلند
که معجزه اش مردن است
بی آنکه مرده باشی

با پنج سی سی لالایی در سرنگ
به سراغ من می آید
تا خلاصم کند از این در
که بی حضور تو
وامانده بر دیوارهای تیره
« خانوم کسی به دیدنم نیومده؟
اگه پسر خوبی باشی و بذاری آمپولت رو بزنم حتماْ میان
...... پسر خوب
تو را خواب می بیند
با دسته گلی از بوسه هایت
و دهانی که بوی خداحافظی نمی دهد
پرستار پیامبری است با پاشنه هایی آنقدر بلند
که دستش به صندلی خالی خدا می رسد
و معجزه اش زندگی است
بی آنکه زنده باشی
و پرستار
        نه پیامبر
این پرنده باز
               پر
                   پر
                        می زند
        در اتاق شماره پنج
                                معجزه ای
                                         معجزه ای
                                                 معجزه ای .................

پيكر بهمن جواهرچيان به‌خاك سپرده شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 16:7  توسط عليرضا بهرامي  | 

 

مراسم اهداي دور نخست جايزه

يادش به‌خير جايزه‌ي شعر خبرنگاران!

اميدوارم به دور سوم برسد...

تكانش بدهيد، شايد دوباره چشم باز كند اين كالبد.

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 18:52  توسط عليرضا بهرامي  | 

وقتي جزو ديوونه‌ها مي‌شوي

وقتي نام دوبيتي‌ات آرامش آب مي‌شود

وقتي يك مصرع از شعرت را تغيير مي‌دهند

وقتي با گلوي تشنه عاشورايي مي‌شوي

وقتي با كمي تغيير از تربت جام سر در مي‌آوري

وقتي شعرت به جايي آب و رنگ مي‌دهد

وقتي همه‌جوره با مني و برايت مي‌نويسم

وقتي تنهاترين يار عماد انگار خواب است

وقتي جزو شاعران مجهول‌الهويه و بي‌‌زندگي‌نامه‌اي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 12:31  توسط عليرضا بهرامي  | 

در قديم شعرا دوست داشتند
از زيبايي ماه و گل و
برف و باد،
مه و تپه‌ها و جويبارها
ترانه بسرايند
اما در روزگار ما
شعر بايد
از فولاد ساخته شود و
شاعران نيز بايد دسته‌هاي
تهاجم تشكيل دهند...
(از اشعار زندان هوشي‌مينه - مبارز ويتنامي، ترجمه‌ي منوچهر بصير)

شعر از آغاز
با ما همراه بوده است.
مثل عشق؛
مثل گرسنگي؛
مثل طاعون؛
مثل جنگ.
گاهي شعرهاي من
تا سرحد شرمساري
ساده بوده‌اند
اما پوزش نمي‌خواهم
كه يقين دارم
جست‌وجوي واژگان زيبا
بهتر از كشتار و جنايت است.
(از شعرهاي ياروسلاو سايفرت - شاعر اهل چكسلواكي، ترجمه‌ي موسي بيدج)
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 12:28  توسط عليرضا بهرامي  | 

وقتي نام شعر مرثيه‌و‌ارت سبزينه مي‌شود

وقتي نام شعرت مي‌شود: بی‌کسی - زخم زبان - عطر آیس‌پک

وقتي مجله‌ي رودكي خواننده دارد

وقتي نام‌هاي گوناگوني بر پيشاني شعرت مي‌نشيند

وقتي بعد از كرگدن‌ نوبت به قورباغه مي‌رسد

وقتي به عضويت باشگاه جواني درمي‌آيي

وقتي نظرات، جالب‌تر از انتخاب خود شعر مي‌شوند

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 12:12  توسط عليرضا بهرامي  | 

 

پشت ويترين

 

* خديجه زمانيان

* خبر پنجم براي كساني است كه به‌ دنبال خواندن شعرند و مجموعه شعر شاعران را پيگيري مي كنند. عليرضا بهرامي اولين مجموعه شعرش را منتشر كرده است.
اين مجموعه شعر «تا آخر دنيا برايت مي نويسم» نام دارد كه توسط نشر داستانسرا منتشر شده است. اكثر شعرهاي اين مجموعه غزل است. كتاب به دو شاعر؛ عليرضا طبايي و قيصر امين‌پور تقديم شده است و با شعري كه پس از درگذشت قيصر امين‌پور سروده شده، آغاز مي شود.

لينك اصل مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 14:27  توسط عليرضا بهرامي  | 

 

اين روزنامه‌ي فقيد در يكي از روزهاي پاياني حياتش نوشته بود:

کی؟

نخستين مجموعه شعر عليرضا بهرامي با عنوان «تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم» منتشر و در نمايشگاه كتاب تهران عرضه شد.

به گزارش ايسنا، اين مجموعه شامل بخش‌هاي «دارم شبيه خودم حرف مي‌زنم» (غزل‌هاي 5-1383)، «وجين» (گزيده غزل‌ها تا 1382)، «سفرنامه تندباد» (8-1374) و «امان‌نامه» (1383) است. كتاب همچنين با اين جمله‌ها: «به حرمت لطف بي‌كران استاد فروتن شعر و شاعرانگي، عليرضا طبايي و سكوت پربار و پرمايگي‌اش؛ به ياد آموزگار بزرگ، قيصر امين‌پور كه لطف جان‌نوازش بر اين دفتر ناتمام ماند و...» به اين دو شاعر تقديم شده و با شعري كه پس از درگذشت قيصر امين‌پور سروده شده است، آغاز مي‌شود. مجموعه شعر «تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم» در 80 صفحه و شمارگان يك‌هزار نسخه از سوي انتشارات داستان‌سرا به چاپ رسيده است.

لينك اصل مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 11:41  توسط عليرضا بهرامي  | 

وقتي شعرت ابزار يك گفت‌وگوي عاشقانه مي‌شود (کامنتشو برداشت)

وقتي دو بيت از غزلت، توضيح يك عكس مي‌شود

وقتي دو بيت از غزل‌هايت، وصف حال ديروز و امروز كسي مي‌شود

وقتي كرگدن‌ها هم عاشق مي‌شوند

وقتي از آن‌همه شعر، يكي، مثل زن‌دايي، اين‌يكي را مي‌پسندد

وقتي تك‌بيتي مي‌شوي براي حديث تنهايي

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 16:14  توسط عليرضا بهرامي  | 

"تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم" به‌روايت حسن گوهرپور در ايسكانيوز -

باشگاه خبرنگاران دانشجويي ايران:

تهران: 09:16 15/04/1387                    کدخبر: 221050-02-870415
سرویس: فرهنگی هنری

 

در ازدحام کوچه‌های تنگ تهران

علیرضا بهرامی«تا آخر دنیا برایت می‌نویسم» را منتشر كرد 

تهران – خبرگزاری ایسکانیوز: علیرضا بهرامی نخستین مجموعه شعرش را با عنوان «تا آخر دنیا برایت می‌نویسم» منتشر کرد.

به گزارش روز شنبه گروه فرهنگی هنری باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران، این مجموعه شعر متشکل از چهار دفتر به نام‌های دارم شبیه خودم حرف می‌زنم، وجین ، سفرنامه‌ی تندباد و امان‌نامه است.
علیرضا بهرامی حقوق معنوی این مجموعه را به علیرضا طبایی، حسین منزوی، قیصر امین‌پور، محمدعلی بهمنی، سلمان هراتی، تیمور ترنج، ابوالفضل فاتح، حسن قریب، جان‌باختگان هواپیمای c130، جان‌باختگان زلزله بم، چریک مسلمان، گل مفقودالاثر، دوستان از دست رفته و فرشته فرقانی متعلق دانسته و در بخشی از یادداشت ابتدایی مجموعه نوشته است: چه ساده از کنار هم عبور می ‌کنیم و خاطرات رفته را مرور می کنیم ، چه ساده دست ناگزیر مرگ روی شانه های ما کشیده می شود، دوشنبه های مختصر، سه شنبه های خوفناک و انتظار و حسرت همیشگی برای آن نگاه های پشت مه، امید ها و دست های رفته زیر خاک و روزهای رفته ای که رفته رفته کم شمار می شوند، در امتداد پنجره در انحنای کوچه ها ، «بر آستان کوه و دشت گریه می کنم تو می روی قطار می رود تمام ایستگاه ها» بر سرم خراب می شود.
طرح روی جلد این مجموعه از عکس های ریکاردو زیپولی عکاس ایتالیایی انتخاب شده که چندی پیش نمایشگاهی هم با عنوان «چشم درون» از آثار او در موزه هنرهای معاصر به نمایش گذاشته شده بود.

نمونه ای از غزل های این مجموعه را با هم می خوانیم :

تا با منی و تا برایت می نویسم
تا آخر دنیا برایت می نویسم
در ازدحام کوچه های تنگ تهران
احوال دریا را برایت می نویسم
تهران سیاه است و خیابان ها بیابان
از سمت آبی ها برایت می نویسم
گاهی غزل ها را به جویی می سپارم
بر ساحل رویا برایت می نویسم
تا عصر رویایی لنگر گاه آنجا
از شهر بی دریا برایت می نویسم
شب ها به وزن شرشر باران بندر
از غربت این جا برایت می نویسم
آتش اگر فرصت دهد در این عطشناک
از شبنمی حتی برایت می نویسم
تنها ترین فانوس هم انگار خواب است
من همچنان اما برایت می نویسم

حسن گوهرپور

لينك اصل خبر در خبرگزاري ايسكانيوز

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 19:2  توسط عليرضا بهرامي  | 

مطالب قدیمی‌تر